دریا منو صدا کن

سلام

این مدت بیشتر در بخش بهداشت و درمان متمرکز بودیم. دو هفته قبل به پزشک تغذیه مراجعه کردیم و ایشون به روال قبل پیشنهاد انجام آزمایش داشتند. عزای عمومی در منزل اعلام کردیم. و صبح 5 شنبه رفتیم آزمایشگاه. پرند خیلی مردمداری کرد و اصلا گریه نکرد و به محض اتمام کار هم گفت به باباجون زنگ بزن که من باهاش صحبت کنم و خبر مسرت بخش قهرمانیش رو داد. دیبا یه ازمایش 3 نوبته داشت. نوبت اول رو ناشتا گرفت بعد یه قرص خورد و یک ساعت و یک و نیم ساعت بعد هم نمونه خون داد. دیبا در تمام مدت توی آزمایشگاه خواب بود. برای نوبت سوم که رفتیم مسئول پرسید خوابت میاد؟ دیبا گفت بعله. من متوجه شدم که قرص مذکور خواب اور بوده  و در واقع داشتند شرایط 9 شب را فراهم می کردند که هورمون رشد بیشترین میزان ترشح رو داره. و بلافاصله دیبا رو اوردیم خونه. دیبا خوابید. ساعت 1 به زور بیدارش کردیم و چند لقمه غذا خورد و دوباره خوابید. 5 بیدار شد و گفت با صبا برویم پارک. توی پارک اونقدر وضعش خراب بود که بچه ها هم متوجه شدند و به من گفتند دیبا اصلا حالش خوب نیست. یه سر زدیم به کافی شاپ و دیبا توی خونه دوباره خوابید. جمعه صبح رفتیم بیرون. دیبا توی ماشین خواب بود. عصر دوباره دیبا خواب بود خوشبختانه تمرین کنسرت لغو شد. شنبه ساعت 6 صبح دیبا بیدار شد و یک نفس شروع کرد به جست و خیز و حرف زدن. دلمون حسابی برای شیطونیهاش تنگ شده بود. خدا رو شکر نتایج آزمایشها خوب بود.

تقریبا از یک سال قبل اقای دکتر و خانمشون به بابلسر منتقل شدند و دائم ما رو دعوت می کردند. شنبه طلسم شکست و رفتیم شمال. هوا عالی و میزبانها هم عالیتر. واقعا تمام تلاششون رو کردند که به بچه ها خوش بگذره. مرغ عشقهای همسایه رو گرفتند، با بچه ها اسم و فامیل بازی کردند. براشون عدس پلو پختند، روی منقل جگر و بلال سرخ کردند و خلاصه حسابی جاپاشون رو توی دل بچه ها محکم کردند. دوشنبه صبح هم به تهران برگشتیم و بدین ترتیب دریا هم رفتیم. کم کم شمارش معکوس رو برای سال جدید شروع کردیم . داریم سعی می کنیم وسایل مورد نیاز رو اماده کنیم. تا کی موفق به تکمیل بشیم خدا می دونه.

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

روشنی طلعت تو ماه ندارد

پیش تو گل رونق گیاه ندارد

 

/ 22 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرزانه مامان رایا

سلام عزیزم، ما این روزها مدام مشغول دیدن سی دی ترانه های کودکی سودابه سالم هستیم که در آن اجرا دیبا و پرند چند بار دوربین روشون زووم هستو من به رایا گفتم این دیبا و پرند هستند، رایا هر کی میاد می زاره و می گه تازه دوست های من هم توی این سی دی هستند و همه رو می نشونه تا برسه به آن یه لحظه که دیبا و پرند میان، بالاخره خانم ما داستانی داریم روزی 3 بار و به ازای هر مهمان یک بار به طور کامل، جاتون خالی

مامان ستايش

به به ..حسابي خوش گذشته . دست ميزبان مهربان درد نكنه و خسته نباشند[قلب]

مادر دوقلوهای ناهمسن

سلام خدا رو شکر نتیجه خوب بوده همیشه به گردش ولی نگفتی میزبان حواسش بود عدس پلو رو باب میل بچه ها و بدون گوشت درست کنه یا مشهدی درست کرد؟[چشمک]

رادمهر و مامان

بابت نتیجه آزمایشها خوشحالم[لبخند] انشالله سال تحصیلی شاد و موفقی داشته باشن[قلب]

صدف مامان آیرین و بردیا

سلام بر اعظم عزیز و مهربان و دختران گل و بلبل و مثل همیشه شیرین زبون و خوردنی من برگشتم خوشحال میشم بهم سر بزنین[گل][قلب]

بارانک

[لبخند]

مهناز

سلام ای جونم بچم 2-3 روز در خواب سیر میکرده [ماچ] خوش به حالتون با این میزبان های مهربون