مبارک و مبارک

سلام

روز زن بر تمام مادران و شیرزنان سرزمینم مبارک.

هفته هم گذشته هم پر از کار و تلاش بود. روز 5 شنبه رو به رفتن به پارک ملت با اتوبوس و کلی بازی و عکاسی همراه با صبا جون گذروندیم. و بعد هم رفتیم منزلشون و علاوه بر کلی برداشت !!!! در پایان هم دوتا کارتون زبان اصلی هدیه گرفتیم و برگشتیم خونه. اتوبوس سواری تجربه خیلی خوبی براشون بود. توی این هفته کلاس یوگا هم در باشگاه جدیدی از سر گرفته شد. گردشهای پدر و دختری هم به مدد افزایش محلهای حادثه ادامه داره و کلی هم صفا می کنند. چون علاقه و تفاهم  وافری به بیرون رفتن و یه چیزی خریدن وجود داره!!!!!!!!!!

توی این هفته به طرز خنده داری در یک بعد از ظهر بسیار شلوغ و با وضعیتی کاملا آشفته از دفتر یه کارگردان سر در آوردیم. آقای بازیگر انتخاب کن!!!! با دیدن اون وضعیت من احساس کرد که علاقه و تمایل توی وجودمون داره فوران می کنه برای همین به پرند گفت تو دوست داری توی فیلم بازی کنی؟ پرند جواب داد : نه!!!!!!! آقای مذکور پرسید: چرا؟ خجالت می کشی جلوی دیگران صحبت کنی؟ پرند گفت نه. حوصله فیلم بازی کردن ندارم!!!!!!! بعد از چند تا سوال و جواب آقاهه از من پرسید که براتون مقدوره که پرند رو بیارین؟ یه خورده فکر کردم و گفتم راستش از صبح که تا بوق سگ سرکارم. روزهای 5 شنبه و جمعه هم درگیری دیگه دارم. باباجون هم که کلا سرکاره!!!!!! بعد آقاهه گفت بهتون زنگ می زنیم . ولی نمیدونم چرا هنوز بهمون زنگ نزده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟( ولی دیبا واقعا ابراز علاقه کرد که توی فیلم باشه. متاسفانه موردی رو که نیاز داشتند به شدت با پرند سازگار بود. )

دیبا میگه در مورد آینده ام فکر کردم. به نظرم بتونم دانشمند بشم. گفتم چرا؟ گفت چون هم روباتیک می دونم و هم نجوم. برای دانشمند بودن همینها کافیه!!!!!!!

گفتم سالاد درست کنند. وسط کار اصرار کردند که حتما هویج هم رنده کنند. بهشون گفتم دستتون آسیب می بینه. دیبا گفت نه دقت می کنیم. دیبا کارش تموم شد. پرند شروع کرد. یه دور می کشید. هویج از دستش می افتاد روی موکت آشپزخونه. بر می داشت با دقت فوت می کرد !!!!!!! و ادامه می داد. از شدت خنده ولو شده بودم . به سختی بهش توضیح دادم که حتما بشوره و بعد دوباره رنده کنه. مات و مبهوت بهم نگاه کرد و هیچ توضیحی نداد که این شیوه ضد عفونی!!! رو از کجا یاد گرفته. دروغ چرا  سالادش کلی بهم چسبید. 

خداحافظ بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

ای که دایم به خویش مغروری

گرتو را عشق نیست معذوری

/ 24 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گروه هنری تاک

سلام... وقت بخیر... اگر مایل هستید از اجراهای نمایش های کودک و تاتر های عروسکی ویژه کودکان در سطح تهران آشنا بشوید، به سایت ما بیایید و در صورت تمایل به ما لینک بدهید... ممنونم

مامان روژین و رهام

احتمالا گذاشته وقتت آزاد شد بهت زنگ بززززززززنه [چشمک]

آرزو مامان صبا و محیا

شستن نمیخواد که. همین که سالادی به دست دو تا دختر خوشمزه درست بشه حتما خوشمزه میشه دیگه!

فرزانه مامان رایا

سلام عزیزم من عاشق این هنر پیشه های معروفم، یه امضا می دند، نوش جان سالاد خوشمزه، راستی من رایا را مهد پرند نیاوردم ولی دو تا از دوستام بچه هاشون رو آوردند و کلی دعا تون می کنند، باز هم بابت راهنمایی های همیشگیتون ممنون

لیلی مامان یونا

سلام عزیزم روز شما هم با تاخیر مبارک پس چرا عکسای پارک ملت رو نگذاشنی ما هم ببینیم و لذت ببریم جالبه یونا هم از شیوه فوت کردن برای ضد عفونی استفاده میکنه [خنده] سعی کن اگه کارگردان زنگ زد حتما یه وقتی جور کنی خوبه که پرند جونم مورد پسندشون قرار گرفته ببوسشون [ماچ]

فرانک

روز مادر و زن با کلی تاخیر مبارک ببخشید تو رو خدا این کامپیوترم با پرشین مشکل داره

فیروزه

خدا این دو تا گل خوشگل رو همیشه سلامت و شاد حفظ کنه براتون [قلب]

آرزو مامان آرش

سلام دوستم خوبی؟ روزت با تاخیر مبارک. من بالاخره بعد از مدتها تونستم از اینجا تو پرشین بلاگ کامنت بذارم. [ماچ] عروسکهای قشنگت را ببوس.

مامان نگار

سلام عزیزم روز زن با تاخیر و شرمندگی مبارک و کوتاهی منو به بزرگواری خودتون و مشغله من و روسیاهی روزگار ببخش غش کردم از خنده اونجا که پرند گفت حوصله فیلم بازی کردن ندارن و اون شیوه ضدعفونی اش ببوسیدش گل دختر باهوش و شیرین زبون[ماچ]