دانشگاه

سلام

جمعه صبح ساعت ۵/۵ دیبا از خواب بلند شد و لباس مرتب پوشید. یکی از همکارا از ترکیه براش کیف آورده بود اون را هم دستش گرفت و با من خداحافظی کرد .گفتم کجا می ری ؟گفت دارم میرم دانشگاه . پرسیدم اونجا چکار داری ؟ گفت می خوام به بچه ها درس بدم .43.gif گفتم همینجوری میری ؟ گفت نه زنگ بزن سرویسم بیاد  13.gif   خلاصه با بدبختی راضیش کردم که برویم سوپر شیر بگیریم. به محض اینکه وارد سوپر شدیم به آقای فروشنده گفت : پرندی از خواب بیدار شده. فروشنده به من توضیح داد که دیبا هر وقت میاد اینجا یک گزارش از وضعیت پرند هم میده .  تا آخر شب کاملا با هم حکایت داشتیم.

امروز مربیش می گفت تهدیدش کردم که اگر گریه کنی باید بروی اتاق تعویض بایستی . نتیجه : هر کدام از بچه ها که گریه کردند گفته باید بروین اتاق تعویض .

خداحافظ بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

به ملازمان سلطان که رساند این دعا را

که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را

/ 5 نظر / 7 بازدید
آرزو مامان آرش وروجك

سلام دوستم چطوري؟ ديبا جون و پرند جون خوبند انشاءالله؟!! چه بانمك آدم ديگه حريف زبون اين شيطونكها نميشه عمراً ميگم چطوري عكس ديبا جون را به راه زندگي دادين؟!!!

مامان آرتا

عزيزم بچه از الان دنبال کارهای علميه حالا به کی رفته؟

ليلا عباسيان

عتاب يار پری چهره عاشقانه بکش که يک کرشمه تلافی صد جفا بکند