بی خیال

سلام

دوشنبه مشغول کار بودم که شماره مدرسه روی موبایلم افتاد و تا اومدم جواب بدم قطع شد و بعدش هم هرچی می گرفتم خط مشغول بود. توی این هاگیر واگیر باباجون زنگ زد و گفت برای پای پرند توی ورزش مشکل ایجاد شده و خودت رو برسون مدرسه. با مدرسه تماس گرفتم و اونها هم گفتند که پرند اسیب دیده  و بی تابه. دفتر ما پارتیشن بندی هست و همه داشتند کار می کردند منهم با حداقل صدا صحبت می کردم ولی همینکه کیفم رو برداشتم که بیام بیرون بچه ها پرسیدند چی شده؟؟؟؟؟ و من با استرس توضیح دادم و دویدم به سمت مدرسه. خوشبختانه یک گرفتگی کوچک بود و پرند هم گفت که خونه نمیاد و می مونه تا آخر وقت که برم سراغشون و منهم دست از پا درازتر برگشتم شرکت و اینبار بچه های سالن بغلی هم اومدند سراغم که بچه چی شد؟؟؟ و ما چنین کارمندانی هستیم که اصلا به کار همدیگه کاری نداریم!!!!!!!!!!!!!!! این وسط طفلکی رئیسم بود که توی کوچه اومده بود دنبالم که بیا با ماشین من برو. جالب قضیه آخر شب بود که داشتم و.ایبر رو چک می کردم و دیدم که همکلاسی پرند احوالش رو پرسیده. و جالبتر اینکه به محض اینکه پرند من را دید گفت بچه ها خداحافظ .مامان بریم شرکت تو!!!! که بهش تذکر دادم چنین خبری نیست و من تازه اومدم اینجا و نمی تونم شما رو فعلا ببرم  و با وضعیتی آویزان به خانه و بعد هم کلاس موسیقی شتافتیم.

برای دیبا داشتم توضیح می دادم که باید یه دوره آموزشی برم که سالها برای همکاران قبلی توی این زمینه رفع اشکال کردم و هنوز هم بچه ها بهم زنگ می زنند و در خصوص دستورالعملهای جدید می پرسند و اصلا حوصله ندارم و مهمتر از همه اینکه توی همون تایم قرار هست که بچه های اداره رو ببرند ب.هشت م.ادران و چقدر بهشون خوش میگذره. دیبا گفت مامان نگران نباش به اونها خوش نمیگذره چون الان هوا سرد هست و نمی تونند بدون مانتو و مقنعه باشند. وضع تو بهتره که توی کلاس گرم می مونی . حسابی قانع شدم!!!!!!! (به حول  وقوه الهی دوره آموزشی کنسل شد و به تاریخ بعدی موکول شد. تا اون موقع هم خدا بزرگه. البته چون برای  ب.هشت مادران هم ثبت نام نکرده بودیم اونجا هم نتونستیم بریم!!!!)

تاتر ش.ازده ک.وچولو رو دیدیم. بسیار مطابق با کتاب بود ولی بچه ها خیلی درک نکردند و به اندازه ای که برای من جالب و خاطره انگیز بود اونها لذت نبردند.به ویژه که عمو قصه مهد زمان کودکیشون هم جزء بازیگران بود.

برنامه پارک با آناهید جون هم به راه بود و طبق معمول در وضعیت رو به اغما و به زور از پارک بیرون اومدند.

در طی بازی دیبا موفق شد 4 تا انگشت از دو تا دستش رو به طرز وحشتناکی خراش بده و این وسط پرند در نقش منشی تکالیفش رو انجام میده و رتق و فتقش می کنه. امیدوارم دی ماه زودتر تموم بشه.

سه شنبه جلسه انجمن بود که تمام وقتمون صرف 4 تا بچه شد اینها مدام در و.ایبر و ا.ینستا گرام مشغول هستند و به عنوان معضل مدرسه محسوب می شوند و خانواده ها حسابی شاکی شده اند. بعد هم مادر یکی اعتراض کرده بود که خانم معلم ریاضی به بچه اش گفته به اندازه گوسفند نمی فهمی. نکته جالب اینکه اینها کسانی بودند که در جلسه گذشته از معلمین کلاس چهارم درخواست کرده بودند که جدی تر با بچه ها برخورد کنه!!! اگرچه که با تحقیقات انجام شده معلوم شد که این اتفاق نیفتاده بوده و بچه ها اطلاعات نادرست به خونه منتقل کرده بودند. سر نماز هم همین گروه شیطونی کرده بودند و در نتیجه از نماز خونه اخراج شده بودند. معلم حسابی شاکی شده یود و با وساطت مدیر مدرسه و یکی از اعضای انجمن به نظر که ختم به خیر شد. 5 شنبه جلسه معلمین بود و جالب اینکه خانواده همان 4 نفر که ادعا می کردند 99% از کل را شامل می شوند!!!! کل وقت جلسه را گرفتند که چرا بچه های ما دعوا شدند و خانم معلم کلا با بچه های ما لج هست. و در نتیجه کل وقت جلسه صرف این دوستان شد. و خیلی مصر که باید معلم عوض شود. من گفتم یه خورده به بچه های خودمون هم توجه کنیم. بازیگوشی بچه های ما تقصیر معلم نیست. و انصاف نیست وقتی معلم اینجا حضور نداره اینطور یکطرفه قضاوت کنیم. و اینکه بچه ما توی کلاس چهارم جدول ضرب رو فراموش کرده باید توسط خود ما پیگیری بشه. یکی از کسانی که واقعا خودم هم از دستش شاکی هستم گفت شما به عنوان نماینده ما در انجمن نباید مشکل بچه خودت را به همه بچه ها تعمیم بدی!!!!!!!! یعنی لذت بردم از این همه اعتماد به نفس!!!!!! و در ادامه سخنان فرمودند که به معلمها بگین که به بچه ها بگویند که به ما احترام بگذارند و حرف ما را گوش کنند چون ما هرچی می گویم بچه ها به حرف ما گوش نمی دهند!!!!!!!!! (یعنی تربیت خانواده کشک ) . خواستم بدونید که ما با کیها شدیم 80 میلیون.

پرند 5 شنبه بعد از ظهر آزمون درسی آنلاین داشت که بسیار تجربه خوبی بود و با دقت هرچه تمامتر و در زمان خیلی مناسبی امتحانش را داد. درحالیکه من توی و.ایبر مادران داشتم می زدم توی سرم و بقیه رو هدایت می کردم. با این حجم استرس خانواده ها همینکه بچه های ما تا مدرسه می روند خودش کلی شاهکار هست درک مطالب و پاس کردن امتحانات پیشکش. 

در راستای انتخاب شایسته تیم ج.ابر برای کلاس دیبا, تایپ و تهیه مطالب به دیبا واگذار شد در حالیکه جزء تیم نبود و نمی دونم وظیفه دیگران به جز آوردن مقوا چی بوده!!!!! در نهایت معلم در پایین کار از دیبا به عنوان همکاری تشکر کرده بود و یک برچسب اسم سیندرلا بهش کادو داده بود. قیافه دیبا پس از این همه تلاش واقعا دیدنی بود. گفت فکر کنم تا آخر عمرم از این هدیه نتونم استفاده کنم. بهش گفتم مهم کلاستون هست که بتونه رتبه بیاره و کار خوبی ارائه داده باشه. سرگروه, دختر آقای اعتماد به نفس بود و دو نفر دیگه هم به انتخاب ایشون عضو شده بودند. در عین حال به خودم اجازه ندادم که جلوی دیبا به معلم بی احترامی کنم. پرند گفت که معلم رفته بوده کلاس اونها و از معلمشون کمک گرفته که بتونه کار رو جمع کنه. آرزوی رستگاری دارم برای همه . 

سوال اساسی پرند بعد از آموزشهای دیبا و اینکه هر تغییری در بدن می تونه نشونه بلوغ یاشه,  اینکه آیا ترک خوردگی لب و پاره شدن دست دیبا که باعث شده خون بیاد هم نشانه ب.لوغه یا نه؟؟؟؟؟

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

دل می رود زدستم صاحبدلان خدا را

دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا  

/ 4 نظر / 87 بازدید
مامان پارمیدا

ماشالله به شما که با وجود شاغل بودن انقدر هم تو مدرسه فعالی و دم اون پدرو مادرا هم گرم که توصیفشون کردین [نیشخند] خدایی بعضیا خیلی باحال بچه بزرگ می کنن ، بچه کلاس چهارم رو چه به وایبر واینستا ! این نشانه های بلوغ هم خیلی باحال بود کلی به اطلاعات عمومیم اضافه شد[چشمک]

نسیم

به به [خنده][نیشخند]

مادر دوقلوهای ناهمسن

سلام دوست من من که فقط می تونم بگم خدا صبرت بده با این ملت منمبا دیبا موافقم پارک بانوان با حجاب اسلامی فرقی با بقیه جاها نداره [چشمک] خدا روشکر کن مقوا رو آوردن [متفکر] از الان استرس گرفتم برای این دوران زوده لااقل من آمادگیش رو ندارم[ناراحت] و درآخر اینکه این دومین باره برا این پست کاامنت می ذارم چرا ثبت نمی شه ؟[عصبانی]

رها

بچه هات دنيارو درس ميدن خيلي ماهن