دانشگاه

سلام

امروز صبح مراسم آبغوره گیری داشتیم. از ساعت ۶ بیدار شد وگفت می خواهم لباس بپوشم . سارافون قرمز. حالا بماند که این سارافون را روی لباسهای تو خونه پوشیده بود و جوراب شلواری را روی شلوارک و ترکیب جالبی درست کرده بود . ولی نکته جالب اینکه بعد از آماده شدن اصرار که می خواهم بروم دانشگاه 43.gif باباجون هم توضیح که نمی شه . مگه من می تونم بیام سرکلاس شما و پیش دوستات بشینم؟ دیبا گفت که نه نمیتونی . بابایی گفت خوب تو هم نمی تونی بیایی . خلاصه این مکالمه بصورت تکراری تا جلوی مهد ادامه داشت و در نهایت هم با گریه و زاری ختم شد. جالب بود که دیبا هیچ اصراری برای اومدن شرکت نداشت و وقتی هم پرسیدم پس پرندی چی ؟ گفت تو با خودت ببر شرکت . به بابایی پیشنهاد کردم یکبار ترتیب ملاقات دیبا با رئیس دانشکده رو بده تا دیبا دیگه هیچ اصراری برای رفتن به دانشگاه نداشته باشد و به طور کلی قید درس و تحصیل و تدریس را بزنه 04.gif

خداحافظ بیاعلی ( یاعلی )

فال حافظ امروز

مژده وصل تو کو کز سرجان برخیزم

طایر قدسم و از دام جهان برخیزم

/ 3 نظر / 7 بازدید
پروانه

خوب بچه باهوش مي خواد زودتر پله هاي ترقي رو طي كنه. چرا دركش نمي كني

زینو

پست یکی مونده به آخرتو دوست داشتم

مامان آرتا

ای جونم بچم مدرسه نرفته ميخواد بره دانشگاه حالا آرتا ميگه هی برم مدرسه