شیطونک

سلام

این هفته اصولا با جلسات مدرسه دیبا مشغول بودیم. جلسه انجمن-جلسه ماهانه با خانوم معلم و جلسه آغاز ترم با معلم زبان.مدتها بود که دیبا می اومد و یک لیست لغت به من می داد و می گفت تقسیم بر سه کن و توی سه تا دیکته به من بگو. توی جلسه متوجه شدم که بایستی هر شب یک دیکته بنویسند و دختر من در جهت صرفه جویی وقت، می گذاره و یک مرتبه در یک شب 3 تا دیکته می نویسه!!!!!!!

توی جلسه با معلم خودشون ، معلم کلی از وقتش رو گذاشت و در مورد مسائل ریاضی دو راهی توضیح داد. بعد متوجه شدم که دیبا جون به معلمش گفته بوده حس می کنم مامانم این مسائل رو یاد نداره لطفا توی جلسه توضیح بدین تا اونهم یاد بگیره!!!!!!! و طفلکی خانوم سلطانی چقدر هم سعی کرد که رفتارش برخورنده نباشه و منهم که اصولا معدن وقت هستم توی دلم داشتم فحش می دادم به اون خانواده هایی که این موارد رو یاد ندارند و حالا اینقدر وقت جلسه سر این موارد هدر میره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! توی جلسه خانواده ها در مورد یاد دادن نماز به بچه ها اعتراض داشتند و می گفتند این موضوع استرس بچه ها رو بالا برده. خانوم معلم گفت بین بچه ها 3 نفر نماز رو کامل می خونند از جمله دیبا و بهشون گفت که بچه رو کنار خودتون بگذارید و باهاش نماز بخونید تا سریعتر یاد بگیره ( دو راهی رو یاد ندارم ولی نماز رو یاد داشتم . این جور مادری هستم من!!!).

دیبا پرسید مامان انقضاء یعنی چی؟ خیلی با دقت و زبون ساده بهش توضیح دادم. با تعجب پرسید پس اینکه میگن نماز انقضاء شده یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/ ( دلبندم اون قضا هست نه انقضاء البته خیلی هم متفاوت نیستند)

پرند رفته بود یه تاتر . وقتی پرسیدم نظرت در مورد تاتر چی بود؟ گفت که اولش خیلی غمگینانه بود و چندتا از بچه ها گریه کردند اما تاتر جالبی بود. و بعدش خیلی خوب شد.

دیبا یه جمله نوشته بود که من تلوضیون تماشا کردم. من زیر تلوضیون خط کشیدم و نوشتم تلوزیون. فردا خانم سلطانی برام نامه گذاشت که املای درست تلویزیون هست و به دیبا هم گفته بود یه جوری که مامانت ناراحت نشه بهش توضیح بده. منهم برای خانوم سلطانی یاد داشت گذاشتم که شما استاد ما هستید و به دیبا هم گفتم که چون این کلمه مال ما نیست املاهای مختلفی برایش داریم ولی تو به حرف معلمت گوش کن و هرچی اون میگه درسته. شب بعد تلفن زنگ زد و خانوم سلطانی بود که کلی از من عذر خواهی کرد که چک کرده و دیده که هر دو املا صحیح هست و ضمنا توی دفتر رابط دیبا هم کلی برای من کامنت گذاشته بود. به من گفت باید خودم اشتباهم رو بپذیرم تا بچه ها هم این نکته رو یاد بگیرند. کلی ازشون تشکر کردم به خاطر پیگیریشون.

توی این هفته برنامه چکاپ دندانپزشکی و رشد را داشتیم که مجبور شدیم روز 5 شنبه راهی آزمایشگاه بشیم. بهشون قول دادم که اگر کارشون زود انجام بشه به کلاس یوگا برسیم. دیبا به سرعت اماده شد اما پرند اون وسط یادش اومد که ج.یش داره!!!!! بعد رفتیم آزمایشگاه و دیبا سریع خون داد. پرند دوباره یادش افتاد که ج.یش داره- دلش درد می کنه و در آخر هم گفت که صبر کنند بخوابه و توی خواب ازش خون بگیرند!!!!! البته تمام این موارد با نعره بود. یک دور ما رو از ازمایشگاه انداختند بیرون!!!!! اما ما با پشتکار دوباره رفتیم و این مرتبه 4 نفر از پرسنل ازمایشگاه رو مسخره خودمون کردیم یکی براش سوت می زد یکی قصه می گفت یکی دعوا می کرد .یکی هدیه می داد.  یعنی فقط مونده بود کلاه بوقی سرشون بگذارند و  برای پرند ژانگولر بروند اون وسط!!!!!!! این در حالی بود که آزمایشگاه وحشتناک شلوغ بود و کلا نظم اونجا به هم ریخته بود. در نهایت هم کلی ازمون عذرخواهی کردند به خاطر رفتار بدشون!!!!!!!!!!!!!!!!! و ما هم در نهایت شرمندگی اومدیم بیرون ( یعنی تفاوت یک مرکز معتبر با یک مرکز دم دستی همینطوری هست. )

خداحافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

سحرم دولت بیدار به بالین آمد

گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد

/ 12 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ننه نارگلی و نگار

سلام دوستم دم دیبا گرم همچین مامانی رو پیچوندن خداییش استعداد خاصی می خواد[قلب]

مامان هیژا

راه حل ما برای آزمایشف دادن جایزه که همون اسباب بازی بعد از ازمایشه. عجب معلم فهمیده ایی

نگار مامان بردیا

والا شرمنده ام که بگم.اما من هم در این سن و سال و با وجود داشتن یک بچه اگر برم آمپول بزنم یا خون بدم همین حرکات رو در میارم. چقدر از معلمش خوشم اومد[ماچ]

مرد كوچك من

سلام چقدر اين تبادل اطلاعات خوب بود حتي تو يه كلمه كوچيكي مثل تلويزيون خب ميشه گفت كه قضا در واقع از همون خانواده انقضا هست[بغل]

مامان نازنينها

واي كه چقدر دلم براي چلوندن اين ديبا و پرند تنگ شده ٠

daisy

آخی دلم برای پرند سوخت باهاش احساس همدردی دارم سر آزمایشگاه. این بچه کوچیکا گناه دارند توی این سن میرند آزمایشگاه مخصوصا نوزادااااااااا

آزاده-مامان دیانا&آوینا

سلام عزیزم.والا منم روم میشد موقع آمپول زدن خفیف تر از پرند جون رفتار نمیکردم! [ماچ][ماچ][قلب][قلب]

آرزو

دیکته واقعا خوب بود آفرین به دیبا [چشمک] می بوسمتون [ماچ][ماچ][ماچ]

شکروی

Hello It was used You wish for the ending of Elevated God Be مرحبا انه كان يستخدم كنت ترغب في إنهاء الله مرتفعة أن تكون سلام بسیار مورد استفاده قرار گرفت برای شما از خداوند تبارک و تعالی عاقبت بخیری آرزومندم موفق باشید شکروی سرفراز باد ایران http://salamshokravi.persianblog.ir