آبجی

سلام

سوار یک ماشین شدیم تا از مهد به خونه برگردیم. راننده آژانس به دیبا گفت : آقا پسر !!!!!( موهای دیبا را تازگیها پسرانه کوتاه کردم ) آبجیتو دوست داری ؟؟؟ دیبا خیلی کوتاه و سریع بهش گفت : بله و بعد برگشت طرف من و توضیح داد : مامانی اسم پرند آبجیه !!!!! ( ما خیلی از کلمه آبجی برای خواهر استفاده نمی کنیم دخترم فکر کرده بود من این کلمه را نمی شناسم و به همین علت برام توضیح داد )

این دعا را توی مهد قبل از غذا می خونند :

بسم ا... الرحمن الرحیم

دستامونو می بریم بالا

با هم دیگه می کنیم تو آب ( دعا )01.gif

تو آب  ( دعا ) به مامان و بابا21.gif

رو آب ( دعا ) به مربیهامون24.gif

خداحافظ بیا علی ( یا علی )

فال حافظ امروز

من که از آتش دل چون خم می در جوشم

مهر بر لب زده خون می خورم و خاموشم

/ 4 نظر / 7 بازدید
مامان اکرم

اینقدر از این شیرین زبونی هاش ننویس مامانش! بچه‌ام رو چشم می زنندها! از طرف من یه گاز حسابی ازش بگیر!

مرجان

چه دعای قشنگی قبل از نهار می خونند

مامان آرتا

چه جالب من اين دعارو ازش نشنيده بودم چه خوبه که ما باهم دوستيم کلی از اخبار مهد ميفهميم. راستی ديبای گل بهتر شده؟من يکشنبه که رفتم دنبال آرتا ديدم توی پله ها ديبا داره گريه ميکنه نرگس هم نشسه بی توجه من شاکی شدم سريع بغلش کردم که خاله زيور اومد و کمی حرف و .....(‌من کلا يه کم از خاله نرگس شاکيم تا حالا سر زده چند تا مورد ازش ديدم که بی توجهه و يا داد زده )حالا ميخوام به مدير بگم

مامان آرتا

ديبا رو آوردم پايين تا پايين با من آروم بود تا رسيديم پايين گريه که مامانم کو بعد بچه ها ارومش کردن (‌خاله فاطی و..) فکر کنم چون مريض بود کمی بيقراری ميکرد