اتبار

سلام

هفته گذشته هم خیلی پر کار بود. 5 شنبه صبح یه سر به مهد زدند و روز معلم رو به مربیهاشون تبریک گفتند . بعد رفتیم نمایشگاه کارهاشون توی مدرسه. بعد هم کلاس یوگا و در نهایت خونه که دیبا حالش به شدت بد شد  و تا جمعه ظهر همچنان بی حال و کسل بود اما عصر یه خورده بهتر شد و گفت حالا جشن بگیریم. بهش گفتم حواس باباجون رو پرت کن تا پرند میز رو بچینه. دیبا هم خیلی جدی از داخل اتاق پرید توی هال و گفت بابا بدو بیا یه چیزی توی اتاق خواب هست. بعد باباجون کل اتاق رو زیر و رو کرد ولی دیبا خیلی مصر بهش می گفت که دیدم رفت زیر میز. بعد باباجون با اطمینان بهش گفت خاطرت جمع باشه همه جا رو گشتم و چیزی نبود. دیبا که خیالش از جانب پرند جمع نبود کتاب راهنمای چرخ خیاطی رو داد دست باباجون و بهش گفت این کتاب رو یه خورده بخون خیلی کتاب جالبیه!!!!!!!!   دیگه پرند صداشون زد و به این ترتیب روز معلم رو گرامی داشتیم.

پرند یه روز رفت اردو . یه چادر زده بود زیر بغلش و اشک می ریخت که زیرانداز هم بهم بدین ببرم. شاید توی مهد نداشته باشیم اون وقت ما چکار کنیم؟؟؟؟؟/ دیگه کلی باهاش حرف زدیم که تو قرار نیست مسئولیت تامین تمام وسایل اردو رو داشته باشی همون چادر که می بری کافیه و خوشبختانه مهد زیرانداز داشتند!!!!!!!!!

از مهد اومدیم بیرون دیبا گفت : مامان ! میدونی یه نسل به نسل درسا اضافه شده؟ با تعجب پرسیدم چرا؟ گفت چون مامانش یه پسر اورده!!!!! کلی سخنرانی کردم که مثلا ببین پروین اعتصامی با اینکه خانم هست اسم پدرش رو هنوز هم که هنوزه زنده نگه داشته و مهم اینه که بچه ها خودشون خیلی زحمت بکشند و قوی باشند که نام خانواده شون رو زنده نگه دارند. بعد خودش هم گفت میدونی وقتی حضرت فاطمه به دنیا اومد دشمنان پیامبر اومدند و گفتن تو اتبار!!!!! ( احتمالا منظورش ابتر بوده) هستی ولی جبرئیل اومد و به پیامبر گفت که به تو کوثر دادیم و حالا همه ادمها از حضرت فاطمه هستند ( خدا رو شکر خانم قران آبروی منو خریده بود تا دیگه غصه نخورم که بوی میکر نیستم!!!!) .

پرند به شدت مشغول تمرین برنامه های اخر سال هست. توی نمایش استانها به صورت قطعی استان خراسان رو گرفته بود اما زمانی که ر.ق.ص استانها رو تمرین می کردند مربیها به این نتیجه رسیدند که حیف استعداد بچه هست که توی خراسانی ( ر.قص چوب) هدر بره و بهتره برای تهران (ب.اب.اک.رم) و یا بوشهر (ب.ندری) استفاده بشه. ما هم که ناسیونالیست سرمون بره نمیگذاریم بچه مون اصالتش رو از دست بده . حتی توی نمایش مهد کودک !!!!!!!

دیبا میگه مامان این سبا صبح ها که میاد بوی خوبی میده فکر کنم چون س.ید هست این بو رو میده. گفتم نه عزیزکم بوی صابون د.ستشوییشون هست. زیاد ذهنت رو درگیر نکن.(یه بار از معلم قران تعریف کردیم هااااااااااا).

دیبا توی مهد مسئولیت خوابوندن یک بچه رو به عهده داره. و کلی از من راهکار می پرسه که چکار کنه که اون بهتر و ارومتر بخوابه. چند روز قبل دیر رسیدم مهد. دیدم پدر و مادر اون بچه مستاصل ایستادن. مثل اینکه جایی می خواستند بروند و گل پسر هم گفته بود تا دیبا هست من نمیام. خلاصه با دیبا رفتیم و بچه رو تا جلوی ماشین اسکورت کردیم و بعد اومدیم خونه. رفتار اون بچه با من هم خیلی جالبه. حس می کنه مادر بزرگش هستم و با دیدنم کلی ابراز احساسات می کنه. به نظرم با مامان خودش اینقدر هیجان زده نمیشه. یادم باشه به رئیس بگم دیگه من رو نگه نداره توی شرکت خیلیها عصرها چشم انتظار من هستن!!!!!!!! 

صبح با پرند اومدیم بیرون بهم میگه یه خورده دیرتر بریم مهد تا آهنگ تموم بشه. حالا یکی ما رو زیر نظر می گرفت فکر می کرد چقدر این خانوم خجسته هست که کله صبحی راه افتاده توی خیابون و دور ور می کنه!!!!!!!!!!!!

خداحافظ  بیا علی (یاعلی)

بیا که قصر امل سخت سست بنیاد است

بیار باده که بنیاد عمر بر باد است

/ 15 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرد كوچك من

اين طور كه پيداست وقتت خيلي پره اعظم جوون[ماچ] هنوز طي كردن پله‌هاي مادر تموم نشده شما جهش كردي[ماچ]

لیلا مامان مارتیا

چه روزهای شلوغی دارید با این دخملکها مادر خسته نباشی عزیزم

daisy

خانوم مگه نمی دونین که دور دور کردن جدیدا ج.ر.م شناخته شده مواظب باشید لطفا[نیشخند]

مامان پارساپگاه

چقدر بامزه که دیبا جونم خوابوندن اون بچه رو بعهده گرفته عزیزممم

مامان نگار

عاشق دیدن اون رقص خراسانی شدم یه بار تو بجنورد دیدم حالا نمیدونم چه قدر باهم فرق دارن ببوسشون شیرین زبونای مامانی [قلب]

مریم

بلاخره تونستم کامنت بزارم عاشق دوتاییشونم با شیرین زبونیها و کارای قشنگشون

روناک

مثل همیشه شادی آور و بامزه. ممنون که ما رو هم شریک می کنید. کلی دلم براتون تنگ شده :)

مامان روژین و رهام

نامرد چرا استعداد بچه رو هدر میییییییییییییییدی ها[عصبانی] بفرستشون جنوبببببب حیفه بخدا

نازنین مامان آرتین

ای جانم بابا کرمی و بندری رقصیدنت دیدن داره عزیزم[ماچ]