باز امد بوی ماه مهر

سلام

امروز صبح ساعت ۶ هردوبیدار بودند. آماده شدیم و سر راه چندتا دبستان رو دیدیم و کلی هیجان زده شدند از این پدیده اول مهر. قلب

اون هفته که خونه نارگل جونم بودیم بهمون گل آفتابگردون داد. اومدیم خونه دوتا دانشمند به محض اینکه از کیسه درآوردمشون گفتند وای مامان آناناس!!!!!!!!!!!!!! (مشکل دوتا شد یعنی هم آناناس رو نمی شناسند و هم گل آفتابگردون نمی دونندچیه)قهقهه

پرند داشت نقاشی می کشید. یه شابلون گذاشته بود و دورش خط کشید و بعد به من نشون داد. منهم با هیجان گفتم نقاش خونه ما کیه؟؟ پرند هم با اعتماد به نفس گفت آناناس!!!!!!!!!!!!! (شابلونه آناناس بود آخه)قهقهه

دیروز رفتیم پارک .اونجا به مناسبت هفته د.فاع م.قدس برنامه جشن!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟بود. برای شروع یه ح.اج آقایی که فکر کنم اونجا جلسه دفاعش بودابله (از بس جوان بود) شروع کرد به سخنرانی. پرند و دوستش شروع کردند به دست زدن.قهقهه برادر دوستشون هم یه خورده گوش کرد و گفت خاله این آقا داره چرت و پرت میگه میشه بریم بازی کنیمقهقهه ما به منظور پرهیز از آبروریزی بعدی فرار کردیم از محل.

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

باز آی و دل تنگ مرا مونس جان باش

وین سوخته را محرم اسرار نهان باش

/ 18 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرانک

می گن حرف راست را از بچه بشنوین ها

نیروی برتر (نیاز)

قربون این پاکی و صداقت و خوردنی بودنشون برم من... اره خانومی بچه ها تا تقریبا اواسط هفته دیگه می رسن [لبخند]

مامان سهند

خداییش دخترهات خیلی باحالن.هر بار کلی ذوق می کنم با خوندن حرفها و شیرین کاریهای دیبا خانم و پرند جون[ماچ][قلب][ماچ][قلب]

آرزو

آخی چه خوبه اول مهر اصلا یه بوی دیگه داره چه طورید شما ؟ دلم براتون حسابی تنگ شده بود[قلب][ماچ]

آیدا مسروری

[لبخند] الهی ... [قهقهه] ماجرای آفتابگردون و آناناس خیلیییی بانمک بود...الهی قربون این شیطونک های با نمک برم[ماچ]