ح.جاب برتر

سلام

دیبا داشت کتاب می خوند یه مرتبه زد زیر خنده و گفت مامان این دختره رو ببین توی خونه روسری سر کرده. گفتم مگه چیه ؟ تو هم سال اینده که جشن تکلیف برگزار شد دیگه باید توی خونه و جلوی باباجون باید چ.ادر سر کنی!!!!! گفت اشکالی نداره. ولی باور کن با چادر نمیشه اتش نشان شد!!!! ( اشاره به یه دوستی که تمام دوره آتش نشانی رو با چادر شرکت کرد!!!!).

تعطیلات به خوبی داره پیش میره. دیبا چند روز رو رفت مهد و حسابی بهش خوش گذشت. فکر کنم دیگه مدرسه نره و ترجیح میده که از کلاسهای مهد استفاده کنه!!!!!!

یه روز هم رفتیم عکاسی و از یک منظره کثیف عکس گرفت که توی مسابقه عکاسی مدرسه شرکت کنه.

پرند هم بعد از هنرنماییش حسابی سرما خورده و با لپهای گل انداخته به شدت مشغول انجام فعالیتهای آموزشی هست.

باباجون به دیبا گفت که تکالیف مدرسه رو بی خیال شو و بگذار جمعه ساعت 8 شب انجام بده!!!! دیبا هم که به شدت حرف گوش کن !!!!!! و مشغول فعالیت های جانبی بود. منهم که در حال خود کشی بودم. باباجون 5 شنبه رسما به غ.لط کردن افتاده بود و با خواهش و تمنا به دیبا گفت که شوخی کرده و نشست بالای سر دیبا که کارهاش رو انجام بده. ( اینهم از پدر منضیط خانواده!!!!!)

خاله مهشید حسابی شرمنده مون کرد و برامون نذری مشهدی  آورده بود. پرند توی تاسوعا که مشهد بودیم از این آش خورده بود و حسابی بهش مزه داد. وقتی ظرف نذری رو دید با هیجان به باباجون گفت خاله مهشید برامون پلو قیمه بادمجون آورده زیرش هم شله ریخته!!!!( شله مشهدی با مقدار فراوانی قیمه سرو میشه). بعد هم اومد و گفت که حالا که خاله برامون شله آورده یه خورده توش زعفرون بریز که شله زرد بشه!!!! یه خورده شله زرد اماده کردم و گفتم سرد که شد برای عصرونه بخور ولی باید تزئین بشه بعد. عصر که بیدار شدم دیدم که با دیبا با بادوم و دارچین یه تزئین خوشگل انجام داده بودند که حسابی لذت بردم. 

فعالیت این روزهاشون ریختن تخم مرغ روی نون تست و پختنش داخل توستر هست که حسابی بهشون مزه میده و من بدون دعوا بهشون تخم مرغ میدم.

خداحافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش

گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش

/ 24 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
......

شما نمونه مادری مهربان تحصیلکرده و با شخصیتید عاشق نوشته هاتون هستم

پریسا مامان نازنین

[قلب][قلب][ماچ][ماچ][ماچ] [قلب][قلب][ماچ][ماچ][ماچ] [قلب][قلب][ماچ][ماچ][ماچ] [قلب][قلب][ماچ][ماچ][ماچ]

هیوا

یه وقتایی باباها هم لازم دارن سختی هایی رو تجربه کنن نه[چشمک]

ني لا

سلام دوست من. سومین سالگرد بابا در راه است . برای همین می خواستم یک ختم قرآن بگزارم و امیدوارم که صوابش به همه ی عزیزانمون که دلتنگشون هستیم برسه . ممنون همراهیتون هستم .

ثمانه مامان مهدیار

سلام.... میبینم که بابای شما هم دست کمی از بابای دلسوز ما نداره[خنده] وای که چقدر دلم شله خواست[زبان].... چطوری برات شله اوردن؟ یه بار که برای من اوردن توی راه ترش شده بود و همشو ریختیم دور[گریه]

مامان اشکان

سلام آفرین به بابا با این نصیحتهای پدرانه[نیشخند]

Arsham

هلو علیکم سیستر مامی ظاهرا تعطیلات خوش گذشته ک همچنان ادامه داره..[نیشخند] حتما تو مسابقه عکاسی هم برنده میشی.. منم نذری مشهدی میخوامممم..موادش جالب ب نظرم اومد عاشق قیمه هم هستم ..[خوشمزه][گریه]

لیلا مامان مارتیا

نوش جان ما هم این شله مشهدی رو دوست داریم یه بمبه یه جورایی سن تکلیف واسه دخملکها خیلی سخت تر از پسرهاست برای همینه که دختر ها عاقل ترن[چشمک]

دیبا

سلام میشه منو لینک کنید