خانم آمبولانس

سلام

به دیبا گفتم برو برای خودت  کتاب بیار که بخونم. رفت و یه دسته کتاب اورد و گفت اول کتاب خانم آمبولانس رو بخون. هرچی گشتم محض رضای خدا یه دونه ماشین هم روی جلد کتابها نبود چه برسه به آمبولانس. بهش گفتم کدوم رو می خواهی ؟ یه کتاب برداشت که یه خانم روی جلدش بود و روی کلاهش +زده بود. گفت اینه دیگه.

پرند هم به خوندن کتاب خیلی علاقه مند شده و جالب اینکه هیچ تفاهمی هم با دیبا نداره و هرکدوم کتابهای جدا انتخاب می کنند. داشتم برای دیبا قصه می گفتم که یکی بود و یکی نبود یه دختری بود. پرند پرید وسط قصه که نه اینو برای دیبا نگو برای دیبا باید جنگل بگی !!!!!‌( چون همیشه دیبا سفارش قصه جنگل میده که توش یه عالمه حیوان داره و شیر جنگل هم مهربونه )

برام دعا کنید که 4 هفته آینده برام به سرعت برق و باد بگذره.

خداحافظ  بیاعلی(یاعلی)

فال حافظ امروز

خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن

تا ببینیم سرانجام چه خواهد بودن

/ 17 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ننه قدقد(مامان هوچهر)

نمی دونم این چهار هفته چه خبره اما براتون دعا کردم. گفتم خدا خودش می دونه چه خبره دیگه!

مامان دل آرا

منم كتاب خانم آمبولانس ميخوام[گریه][گریه]همون كه ديبا داره[گریه] اينه ماجراي وبلاگ خوندن براي دل آرا[لبخند]

رضا و یاسمن

من دعا می کنم چون منم می خوام به سرعت بگذره[خجالت]

مانا و مانیا

سلام چه نی نی باهوشیه این دیبا[قلب] و چه نی نی باهوشیه این پرند[قلب] مثل ما نیستن که مامانی و بابایی هر جوری دلشون میخواد داستان یه کتاب رو تعریف یا بهتر بگیم تحریف میکنن[قهقهه] اینم واسه نی نی ها [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]