اینقدر آرومه!!!!!

سلام

زندگی کمافی سابق در جریانه. حرص و جوشهای صبحگاهی، عصرگاهی و شامگاهی هم برقرار. توی مدرسه معاینات چشم پزشکی انجام شد و پرند یک نفس می گفت که با وجود اینکه مشکلی نداشته ولی چشمهاش خیلی ناراحته. این بود که راهی مطب چشم پزشک شدیم. خوشبختانه چشمهایش به شدت!!! سالم بود. دیبا یه خورده مشکوک به استیگمات بود که دکتر گفت شهریور دوباره مراجعه کن. این وسط دوتایی ایستاده بودند که دکتر رو قانع کنند که حال پرند خیلی وخیمه و حتما باید عینک بزنه. دکتر هم به هیچ عنوان زیر بار نرفت که نرفت!!!!!

در یک عصر جمعه به شدت سرد به یک نمایشگاه خوشنویسی که معلم مدرسه برگزار کرده بود رفتیم با این امید که خط بچه ها تا آخر سال شبیه خط معلمشون بشه!!!!!! تاتر س.فر شگفت انگیز را دیدیم . پرند رفت مرکز فراموز و کارت همیار سلامت گرفت. حالا در به در دنبال یک سیگاری می گردیم که ارشادش کنیم. دیبا در مورد مخلوطها باید آزمایش می کرد و یک شب ما آواره خیابونها بودیم که یک مشت ماسه پیدا کنیم.  شکر خدا تمام ساختمانهای اطرافمون ساخته شده و آماده بهره برداری شده بود و حتی یک عدد ساختمان در حال ساخت هم پیدا نشد.

دیبا در مسابقات ورزشی شرکت کرده و به شدت در حال تمرینه .امیدوارم که به سلامتی و موفقیت پشت سر بگذاره. ولی بهش گفتم دیگه حق نداره توی این سبک مسابقات شرکت کنه. از بس که همه چیز استاندارد و ایمن هست!!!!!!!!!

دیبا یک ناروی حسابی خورد. البته برایش بد هم نبود. گروهی که قرار بود روی طرح ج.ابر کار کنند به شدت دورش زدند و از گروه حذفش کردند. به نظرم یک چیزهایی رو باید یاد می گرفت. نمره زبان پایان ترم هم 93 شد. پرند هم امتحان پایان ترم داشت و به معلم زبانش گفته بود دستم درد می کنه. بنده خدا معلمش نشسته بود و پرند خانم دیکته گفته بود و معلم نوشته بود!!!!! چنین فرزندانی داریم. خدایا صد هزار مرتبه شکر.

حال دل با تو گفتنم هوس است

خبر دل شنفتنم هوس است

/ 12 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مالتی وبلاگ ++++

سلام با عضویت در شبکه اجتماعی دیدار از داشتن یک مالتی وبلاگ و امکانات آن لذت ببرید www.30you.ir

مالتی وبلاگ ++++

سلام با عضویت در شبکه اجتماعی دیدار از داشتن یک مالتی وبلاگ و امکانات آن لذت ببرید www.30you.ir

مالتی وبلاگ ++++

سلام با عضویت در شبکه اجتماعی دیدار از داشتن یک مالتی وبلاگ و امکانات آن لذت ببرید www.30you.ir

مامان نازنينها

[گل][گل][قلب][قلب]

daisy

می گفتین آدرس محلمون رو بهتون میدادم اینجا همه در حال ساخت هستند[ناراحت] کار پرند خیلی خوب بوده که معلمش رو مجبور کرده براش بنویسه[خنده]

دختر میلان

بله! خواهر منم عشق عینک بود!! با این تفاوت که تونست دکتر و قانع کنه بهش عینک بده البته بدون شماره ش و . ولی از شانسش چشماش ضعیف از اب درومد و هی شماره ش رفت بالاتر و الان با شماره ی 3 در خدمته و البته به شدت از عینک متنفر :)))))

مانا و مانیا

سلام درسته که زندگی در جریانه اما فکر کنیم با این حجم از حوادث و اتفاقات ، شدت جریانش یه ذره بالاست.[نیشخند] همیار سلامت شدن پرندجون هم باعث شد که ما پی ببریم وجود آدم سیگاری در اطرافمون چقدر میتونه مفید باشه از بابت بی نتیجه نموندن زحماتمون.[خنده] نارو خوردن هم اینجور که ما احساس کردیم این چندوقته ، رسم زمونه اس و تعجب نداره.[چشمک] مدیریت بحران پرند هم در جریان درد دست و امتحان زبان ، قابل تدریس در همه دوره های مرتبط می باشد.[نیشخند] [قلب][گل][گل][قلب]

orkideh

[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][قلب]