عصر

سلام

هفته ای که گذشت یکشنبه متخصص تغذیه بودیم که هشدار داد که مراقب هردوشون باشم که چاق نشوند. دیبا و پرند به کتابخانه عمومی رفتند و شرایط عضو شدن رو بررسی کردند. توی مدرسه نمایشگاه کتاب داشتند. 5 شنبه صبح کلاس یوگا و شب هم اجراشون رو توی رادیو پخش کردند. جمعه بعد از ظهر هم تمرین کنسرت بود.

دیبا باید با کلمه پست جمله می نوشت . نوشته بود مادر من در شرکت پست کار می کند.

پرند پرسید هر چند وقت که بگذره خوابهامون رو دوباره می بینیم؟؟ با تعجب گفتم معمولا تکراری نمیشه چرا می پرسی؟ گفت یه خواب 2 سال پیش دیدم دوست داشتم دوباره ببینمش!!!!!!

دیبا باید سر را به یک کلمه اضافه می کرد و یک بند در موردش می نوشت. نوشته بود مادر من به سرکار می رود. در سرکارش برای رئیسش نامه می نویسد. مادر من در سرکار به کنفرانس می رود. مادرم در سرکار به جلسه می رود. ( خدایا شکر . ارتقای شغلی پیدا کردم. قبلا سرکار فقط قران می خوندم!!!!!!!)

پرند گفت توی سوره عصر خدا گفته که همه باید صبر کنند. ولی دقت کردی که تام اصلا صبر نمی کنه و برای همین ادمها و جری دوستش ندارند!!!!!!!!!!!!!!

داشتیم می رفتیم تمرین کنسرت، دیبا یه دستبند بدلی جینگول مستون دستش کرده بود . کلی ذوقمرگ شدم از دیدن این نشونه دخترونه!!!!!!!!!!!!!

خدا حافظ  بیاعلی ( یا علی)

فال حافظ امروز

الا یا ایها الساقی ادرکاسا و ناولها

کخ عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

 

 

 

/ 11 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دختر ميلان

يعني فك كن چي و به چي ربط داد :)))) تام صبر نمي كنه كه هيچكس دوستش نداره :))))))

الناز

این دو تا که لاغر هستند. ساعت اجراشون رو هم بگو گوش کنیم. ارتقا گرفتی باید شیرینی بدی ها. صبر هم می کنیم براش. [گل]

مادر دوقلوهای ناهمسن

دوست من سلام در اوج فشار کار انتزاع و انفکاک و تعویض مکرر روسا یادم بود که حول و حوش تولد خودت و دختر شیرین زبونت شده . تولد تون مبارک انشالله روند ارتقاء شغلی و زندگی مستدام بادو خلاصه عمر باعزت و لذت 120 سالگی رو هم جشن بگیرین . خوبه این فسقلی ها غذا نمی خورن و دکتر می گه مواظب باش چاق نشن [قلب]

خون آشام

[گل][گل][گل][گاوچران][نیشخند][خنثی]

باتو مهتاب

وای خدا این دخترا چقدر شیرینند.. خدا حفظشون کنه . دستبند جینگول مستون خیلی بانمک بود همینطور جملات دیبا جان

مامان پارمیدا

ربط دادن قرآن به تام و جری هم در نوع خودش بینظیره ها[نیشخند]

amشـــــــAr

هلو علیکم سیستر مامی ارتقا مقامت مبارک...[نیشخند] قبلنا حاج خانوم اداره تون بودیاااا[زبان] این حس شیرین و ذوق زدگی مادرونت مستدام[رویا]

شبنم

عاشقشم. میخواد خوایش رو دوباره ببینه ... ای ناقلا شرکت پست هم کار میکنی رو نکرده بودی ;)