دکترا

سلام

چهارشنبه هفته گذشته ، جشن فارغ التحصیلی پرند بود. اگر تمام مدت حضورش توی مهد رو حساب کنیم که از 3.5 ماهگی بود به جرات میشه گفت دکترای مهد کودک رو گرفت. جشن در فرهنگسرای شفق برگزار شد و تا قبل از شروع، وروجکها دور استخر می چرخیدند و مادر ها هم حرص می خوردند که اینها داخل آب نیفتند و لباسهای جشنشون خراب نشه. بچه ها واقعا سنگ تموم گذاشتند و از 5 تا 8 یک نفس مشغول اجرای برنامه بودند بخشهای پایانی برنامه مراسم خمیازه کشون هم بود. برنامه با خوندن سوره حمد به سه زبان و بعد هم سرود ملی شروع شد. یک برنامه جالب امسال شاهنامه خوانی بود که داستان زال و سیمرغ رو اجرا کردند. پرند نقال بود و با زبان شاهنامه و خیلی هم فصیح و دقیق داستان رو دکلمه کرد و بچه ها هم باهاش همخوانی کردند . توی بخش زبان ( توی جشن نهایی مظلوم واقع شد چون مربی زبان سفر حج رفته بود) پرند حرف Q رو معرفی کرد. توی نمایش استانها بالاخره پرند استان خوزستان و ر.قص ب.ندری رو اجرا کرد. ر.قص بخش تهران خیلی عالی بود. در حالیکه 4 تا پسر ش.لنگ تخته می انداختند یک دختر خانوم ب.اب.ا ک.رم رو به وضع فوق العاده ای اجرا کرد که واقعا تشویق شد. یک دکلمه برای حضرت ع.لی داشتند که بچه ها با فلوت و دف به صورت کاملا دکوری و بدون صدا!!!!!! عمو موسیقی رو همراهی می کردند. پرند جزو فلوت نوازان بود. بعد توی یک جا ضمن نواختن فلوت موج هم می رفتند که از شدت خنده اشکهامون جاری شده بود . یه موج م.کزیکی راه انداخته بودند که حد نداشت هرکسی در یک جهت حرکت می کرد.  روز 5 شنبه یک جا کار داشتم که بچه ها موفق شدند به مدت 3 ساعت داخل ماشین بازی کنند و صداشون در نیاد. منهم از بالای پشت بوم چکشون می کردم. عصر یه سر پارک ساعی و یه سر پارک سر کوچه زدیم که با دوستشون یاسمن جون کلی بازی کردند. جمعه عمو محسن و خاله و کیانا جون اومده بودند خونه. یه لحظه رفتم توی اتاقشون صحنه خیلی جالبی بود در حالیکه اون موقع شب کیانا و پرند روی تخته بیهوش بودند دیبا همچنان مشغول وروجک بازی بود. شنبه عصر با اناهید جون رفتیم پارک و شب هم توی خیابونها مشغول بوق بوق بودیم. سه شنبه اردو حیات وحش دارآباد برگزار شده بود که پرند گفت پاهای طاوس خیلی زشت بوده . بعد از ظهر بچه ها رفتند بوق بوق و منهم توسط دو نفر تا در خونه اسکورت شدم و حسرت بوق بوق توی دلم موند.  از روز دوشنبه پروانه ها در اومدند تا حالا 7 تا پروانه اومدند بیرون و من کاملا مبهوت چرخه زندگیشون هستم.

پرند می گفت توی استخر بچه های شوهر دار هم می آیند. با تحقیق و بررسی متوجه شدیم همزمان بچه های مدرسه شهدا هم اونجا هستند!!!!! 

شنبه شب که بیرون بودیم این دوتا خانوم توی ماشین خوابشون برد و با بدبختی به تختشون منتقل شدند. بعد صبح دیبا با کمال پر رویی میگه دیشب ما رو بردید بیرون تا دیر وقت بیدار بودیم تا به خونه رسیدیم.

از عصر جمعه که رفتم مسجد هر سی ثانیه یکبار از من پرسیدند که ما به کی رای دادیم؟؟؟بعد پرند خانوم صبح یکشنبه میگه به خاطر اینکه ا.حمدی ن.ژاد برنده شد رفته بودیم توی خیابون؟؟؟؟؟؟/

خودم نوشت: امیدوارم بهترین انتخاب  اینده بهتری برای بچه هامون رقم بزنه.

خداحافظ  بیاعلی ( یاعلی)

فال حافظ امروز

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست

منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست

/ 20 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرد كوچك من

امان از دست زبون پرند كه كسي حريفش نميشه پس با اين حساب خانوم دكتر و آقاي دكتر تو جامعه ما فراونه ديگه[ماچ] ايشالا فارغ التحصيلي از دانشگاهش[ماچ]

نگار مامان بردیا

آخه من عاشق حرفهای پرندم.والا بردیای ما که 4-5 بار با لباس تشریف بردن تو مهد

mamane rasta

doostam belakhare movafagh shodam :) mamnoon az rahnamayihat [گل]

مامان سهند و پرند

فارغ التحصیلی مبارک

ثمانه مامان مهدیار

سلام عزیزم.... جدا بچه از 3 و نیم ماهگی مهد بوده؟؟!!!!! دلم کباب شد براش[گریه] بچه های شوهردار[قهقهه]

مامان عسلی

[قلب][ماچ][ماچ] عاشق این دخترای بامزه شما هستم [ماچ]

باشگاه هوادارن پرشین بلاگ

با عرض سلام و احترام خدمت شما فرهیخته گرامی بدین وسیله به اطلاع شما می رساند وبلاگ شما در نظر سنجی بهترین وبلاگ ثبت شده است اما حائز رتبه نگردیده اید . برای اطلاع از لیست صد نفر وبلاگنویس برتر به لینک زیر مراجعه نمایید . http://vote.persianweblog.com/ از برندگان این نظرسنجی در روز جشن تولد پرشین بلاگ تقدیر به عمل خواهد آمد . برای شرکت در جشن تولد پرشین بلاگ و روز بزرگداشت وبلاگ فارسی به لینک زیر مراجعه کرده و ثبت نام نمایید . http://reg.persianweblog.com/ به امید دیدار شما در روز جشن بزرگداشت وبلاگ فارسی با تشکر نگار نیک نفس مدیر باشگاه هواداران پرشین بلاگ

سمیه

دلم برای خوندن پستات تنگ شده ببوس این فرشته ها کوچولو رو

ننه نارگلری و نگار

سلام دوستم امیدوارم که زودتر بچه های بزرگ بشن و روی پای خودشون بایستن و بتونن از خواب صبحگاهی لذت ببرند.