چف

سلام

دیبا دیشب تمام مدت توی آشپزخانه دور فریزر می چرخید و می گفت مامان این چف نداره برای همین ترازش به هم خورده. باید بریم براش از آقاهه چف بخریم. من و بابا هم انواع و اقسام کلماتی که بر این وزن هستند را چک کردیم ولی هیچ کدام نبود. شامل ظرف - کف - سقف - چرخ . دیبا هم از این همه حماقت ما عصبی شده بود. صبح دوباره از خواب بیدار شد . کارش هم خطرناک بود چون کاملا می رفت پشت فریزر و می گفت این چف نداره . صبح یک لحظه در مورد بارون داشت توصیح می داد باز ما گفتیم دیبا جون چتر نداره باز گفت نه و در تمام این مدت ما حسابی درگیر بودیم که این چی داره میگه . یک لحظه باباجون مثل ارشمیدس پرید توی اتاق دیبا و گفت دیبا بیا. این طرف نداره دیبا گفت آره . دیبا پشت فریزر را دیده بود که لوله کشی است ولی اطرافش سفیده بنابراین به این نتیجه ارزشمند رسیده بود که مشکل عدم تعادل این وسیله فقدان طرف است و با خرید اون سیستم رو به راه میشه و در واقع میگفته طرف ولی چون سریع می گفت ما متوجه نمی شدیم. خدا رو شکر مشکل امروز ما حل شد.

خداحافظ بیاعلی ( یاعلی )

فال حافظ امروز

دل می رود زدستم صاحبدلان خدا را

دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

بعد از تحریر : این دختر ما انتظار داشت تمام فریزر یکپارچه و یکدست سفید باشه اما پشتش لوله و سیم داشت و سفیدی رو نمی دید فکر می کرد ناقص است و تیکه پشت فریزر را کار نگذاشتند

/ 10 نظر / 7 بازدید
برديا

سلام دوست عزيز وب زيبايی دارين تبريک ميگم. به بلاگ من هم سری بزنيد ممنون.

ننه گلی

سلام مامان جان خداييش اين دخترت به خودت نرفته چون عقلش ميرسه که دوره اين فريزرها گذشته بايد عوضش کنين آماده باش که فردا پس فردا چه چيزايی می خواد بهت بگه.

مامان اكرم

من هم اولش نفهميدم منظور ديبا چيه. بعد از تحريرت رو كه خوندم تازه دوزاريم افتاد

مامان آرتا

مرسی خانم که اين کارهای بچه ها رو مينويسی برام چون من با نظرات بک اپ ميگيرم عکسهای خرداد پارسالو ديدی توی مهد برات ايميل کردم

وبلاگ قشنگ ودلنشينی داريد موفق وپايدار باشيد.

ليلی

بچه ها چقدر دقيقن معلومه به فريزر با اين که ظاهر جذابی برای بچه ها نداره با دقت نگاه کرده ماشالله به دختر گل و باهوش.معلومه آينده درخشانی داره

مهسا مامان باران کوچولو

سلام ...مرسی که پيش ما هم اومدی ....عکس پست قبلی ...تولد تارا جون رو ميگم ....وقتی نگه کردم دلم گرفت ...اون تختهای به هم چبيده پشت سر اون دوتا گل دختر رو ميگم .... بغل هم بغل هم ....اون تخت قرمز رو ببين ...يه نی نی توش چهار دست و پا نشسته ...انگار نمی تونه سر پا وايسه ....حتما داره دنبال کسی ميگرده که بغلش کنه ...يا بياردش بيرون ...الهی بگردم ....نمی دونم چرا دلم ميگيره ...دلم می خواد بغلش کنم ....نمی دونم مندل نازک شدم يا واقعا اين نی نی ها حيفه که به اين کوچيکی قصه بخورند....شايدم اصلا غصه نخورن ....نمی دونم ...راستی اونا معنی غصه رو می دونن...