سال نو آغاز نو

سلام

 1- به حدی هر روز دیبا اومد و گفت سر کلاس با معلممون در مورد خونه تکانی صحبت کردیم که من نگران شدم از مدرسه زنگ بزنند و بپرسند چرا خونه روتکون نمی دهید این بود که 5 شنبه ماقبل آخر شروع به کار کردیم و با کوشش فراوان در حد 40 % خونه رو تمیز کردیم. در تمام مدت هم به دیبا گفتم که ما خونه رو کامل تمیز کردیم هاااااااا

2- روز دوشنبه 26 اسفند مراسم جشن و پایکوبی رو انجام دادند و تکالیفشون رو گرفتند.

3- روز سه شنبه رو در مهد گذروندند و چهارشنبه با باباجون به گشت و گذار پرداختند. چهارشنبه شب با قطار به طرف مشهد حرکت کردیم و به این ترتیب سفر 2 هفته ای ما آغاز شد.

4- سال نحویل رو در کنار مامان جان و خاله ها و دایی گذروندیم جای آقای سرباز خیلی خالی بود.  اول فروردین منزل جدید پدر بزرگ بودیم. منزلی مناسب برای قایم موشک. دوم فروردین منزل عموی ارشد و سوم فروردین هم عمو کوچیکه میزبان ما بود. 4 فروردین مهمانی در منزل مامان جان برگزار شد و بچه ها شامل نسیم، امیرعلی، دیبا، سپهر ، پرند و امیر رضا تیم استقبال و بدرقه ای تشکیل دادند در حد تیم ملی و نهایت تلاش را داشتند که به محض نواختن زنگ از هر گوشه ای داخل هال جمع بشوند و وظیفه خطیر سلام و احوالپرسی رو انجام بدهند.6 فروردین یه گشت اطراف مشهد داشتیم و بعدش هم منزل دایی جون بودیم که زن دایی لطف کردند و تولد امیر رضا رو گذاشته بودند که با حضور ما برگزار بشه که تنوع جالبی برای بچه ها بود. 8 فروردین مهمان دختر عمو بودیم که از مکه اومدند و همزمان آقای سرباز هم بعد از 3 ماه از ماهشهر اومد که از دیدنش کلی خوشحال شدیم. 9 فروردین با هم رفتیم سینما. 10 فروردین به افتخار آقای سرباز، مهمان خاله بزرگه شدیم از اون مدلهایی که تا ساعت 6 عصرلنگر انداخته بودیم منزلشون. 11 فرورین رفتیم سبزوار و تولد باربد پسر عمه رو برگزار کردیم. همونجا رژا خانوم رسما از عمه اجازه گرفت که دختر من بشه. 12 فروردین برگشتیم مشهد. سیزده بدر منزل مامان جان بودیم که بچه ها و ایضا بزرگترها یک فوتبال حسابی بازی کردند . 14 فروردین صبح نسیم و سپهر راهی رشت شدند وما هم یه سر به آرامگاه فردوسی  زدیم البته به دلیل وفات حضرت زهرا فقط بهمون اجازه دادند که داخل محوطه بچرخیم که اونهم فرصت خوبی بود. شب هم با قطار به تهران برگشتیم. در حالیکه کلی از کارهای عملی مربوط به تکالیف نوروزی انجام نشده باقی ماند.

5- توی گشت و گذارهامون یک روز باربد و رژا هم همراهمون بودند اون روز ماشینمون یک پراید کثیف و داغون بود. پشت چراغ قرمز پرند گفت آقا پلیسه داره به ما می خنده. ماشین کنارمون یک شاسی بلند بود که یه خانوم و آقای جوان داخلش بودند و آقاهه کلاه داشت و نمی تونستند خودشون رو از شدت خنده کنترل کنند. به باباجون گفتم احتمالا دارند فکر می کنند عجب خانواده خجسته ای هستیم با 3 تا دختر و یه پسر و این پراید مخصوص مسافر کشی چه می کنیم که دوتا بچه مون هم اینقدر تپل هستند.

6- در تعطیلات چند تا کارگاه عملی هم داشتند از جمله چگونگی شکستن شیشه تابلو های خونه مامان جان در حین بازی فوتبال، که به طور موفقیت آمیزی پشت سر گذاشتند و در پاسخ سوال ما که مگر اتاق جای فوتباله در کمال اعتماد به نفس فرمودند چرا برای ما سرگرمی ایجاد نمی کنید که لازم نباشه این کار رو انجام بدیم. 

7- به نظرم تعطیلات خیلی بهشون خوش گذشت. به سختی حاضر به جابه جایی از خونه مامان جان می شدند و ترجیحشون بازی با بچه ها بود به ویژه که امیر علی هم بهشون ملحق می شد و حسابی بازیهای هیجان انگیز می کردند. یه بازیشون م.افیا یا به قول پرند م.افین!!! بود که ذهنشون رو حسابی در گیر می کرد و حتی موقع غذا خوردن هم مشغول بودند و دائم داشتند استدلال می کردند. ورژنهای مختلف اسم و فامیل هم بازی می کردند که کلی خنده دار بود. این دو هفته مثل برق و باد به پایان رسید در حالیکه با هم برنامه ریزی کردند که تابستون دوباره دور هم جمع بشوند. اینهم از زندگی در غربت ما.....

   خداحافظ  بیاعلی( یاعلی)

فال حافظ امروز

مرا به رندی و عشق آن فضولی عیب کند

که اعتراض براسرار علم غیب کند

/ 11 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
milad

سلام وبلاگم رو بهتون معرفی میکنم. خوشحال میشم اگه تو مسابقه ای که تو وبلاگم به پا کردم شرکت کنین و امیدوارم جزء برنده ها باشین. مسابقه خیلی ساده و با موضوع عکاسی از طبیعته. دوست داشتین بیاین وبلاگم بیشتر آشنا شین. ببخشید که کامنتم مرتبط با پستی که گذاشتین نبود. ان شاالله دفعات بعدی بازدید کامنت مرتبط میذارم. *ممنون که وقت گذاشتین*

milad

سلام وبلاگم رو بهتون معرفی میکنم. خوشحال میشم اگه تو مسابقه ای که تو وبلاگم به پا کردم شرکت کنین و امیدوارم جزء برنده ها باشین. مسابقه خیلی ساده و با موضوع عکاسی از طبیعته. دوست داشتین بیاین وبلاگم بیشتر آشنا شین. ببخشید که کامنتم مرتبط با پستی که گذاشتین نبود. ان شاالله دفعات بعدی بازدید کامنت مرتبط میذارم. *ممنون که وقت گذاشتین*

حقدوست

[گل][گل][گل][گل] [گل] [گل][گل][گل] [گل] سلام و درود بر شما گرامی وبلاگ خوب و جالبی دارید. در ادامه راه موفق باشید. [گل] ضمن تسلیت شهادت حضرت زهرا(س)[گل]، برای مطالعه مطالب زیر دعوت شده‌‌اید: *************** [گل] تسلیت شهادت حضرت زهرا(س) و سه جریان خواندنی: [گل] # علامه امینی و امام حضرت زهرا(س) # علامه امینی و فتوحات عمر # علامه امینی و اسلام امیرالمؤمنین(ع) *************** [گل] احادیث بسیار زیبای هفته [گل] # نفرین پیامبر بر آزار دهنده و قاتل فاطمه # بهترین زن در نگاه حضرت زهرا # خشنودی و غضب خدا در خشنودی و غضب فاطمه *************** [گل] جملات بسیار زیبا و خواندنی و قابل تأمّل [گل] ************** [گل] دعایی ناب از حضرت علی(ع) در نوروز برای دفع بلا در طول سال [گل] آداب و ادعیه پوشیدن لباس نو و تازه ************* ############################# ### هفته آینده منتظر مطلب «حرز شرف شمس» را باشید ### ############################# [گل] توصیه می‌‌‌کنم از باقی صفحات وبلاگ هم بازدید کنید. منتظر حضور و نظرات ارزشمند شما گرامی هستم www.bia2mofid.persianblog.ir [گل] [گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل]

مامان رادین

سال نو مبارک دوستم. چه عید خوبی داشتین. صمیمی ترین دوست خانوادگی ما هم مشهدی بودن که بعد از 10 سال زندگی تو تهران ، قیل عید برای همیشه رفتن مشهد و ما رو دلتنگ خودشون کردن. برام جالبه که توی خاطرات هر دوی شما از مشهد پر از رفت و آمد با اقوامه. این چیزا برای ما خیلی کم رنگ شده.[گل]

لیلا مامان مارتیا

سال نو مبارک دوستم خوشحالم که دخملکان شاد و خوشحالند

مامان نازنينها

سال نو مبارك دوست جونم ٠ خدا رو شكر كه حسابي بهتون خوش گذشت ٠

مامان نازنین

سلام و رسیدن به خیر . خوشحالم که بهتون خوش گذشته . [لبخند]

الناز

سال نوتون مبارک اعظم جون. بازم خوبه که دیبا و پرند خاله زاده و عمه زاده و ..... دارند که سالی دو بار با هم کیف کنند. ما کلن باید رو دوستامون حساب کنیم. [لبخند]

مامانشون

سلام دوستام رسیدنتون به خیر سال نو هم مبارکتون باشه خدارو شکر که بهتون خوش گذشته امان از این فوتبالهای خونگی و شکستن انواع قاب و دکوری و بعضا لیوانهایی که خودشون سر جاش نذاشتن[من نبودم]

مامان سهند و پرند

همیه به گت و گذار و شادی