پرند نامه

سلام

2 هفته دیگه هم به سرعت گذشت. توی این مدت روز جهانی کودک مراسم بادبادک بازی توی پارک برای بچه ها برگزار شد. یه نمایشگاه نقاشی داشتند که پوستر نمایشگاه یکی از کارهای پرند بود و چند تا از تابلوهای هرکدومشون هم توی نمایشگاه گذاشته شده بود. برنامه تمرین برای کنسرت و کلاس یوگا هم به قوت خودش باقی هست. یه دوست باباجون هم همسایه مون شدند که کلی با اریو خان یاد روزهای گذشته رو زنده کردیم. یه روز هم اناهید جون اومد پیش بچه ها که خیلی خیلی بهشون خوش گذشته بود. یه بازدید هم از بازار تهران داشتیم که تجربه جالبی بود براشون. هفته قبل هم من کلا توی مدرسه بودم. از جلسه با معلم پرند تا معلم بخش انگلیسی و جلسه انتخابات انجمن. پرند جون هم همچنان تکالیف روز جمعه رو فراموش می کنه و ما هر شنبه سر صبح بیدار میشیم و تکالیف ریاضی رو به انجام می رسونیم.

پرند پرسید میدونم که ش به انگلیسی s و h هست ولی اولش باید کدوم رو بنویسم؟ بهش گفتم اول s رو بنویس و کنجکاو شدم که داره چکار می کنه. دیدم صفحه گوگل رو باز کرده و داره تایپ می کنه پرسیدم دنبال چی هستی؟ گفت ش.یمر. و توضیح داد که بابای دوستم از توی اینترنت پیدا کرده و برایش سفارش داده. من یه دوری زدم و بهش گفتم می تونی 3 هفته توی مدرسه ناهار شنیتسل نخوری و من برایت یه بسته سفارش بدم. پرند قبول کرد و دیبا هم گفت پس لطفا برای منهم بگیر!!!دیدم قیمتها خیلی متفاوت هست و خیلی مشکوک شدم که نکنه مشکلی داشته باشه. در هر حال با یه خورده لاک بی رنگ و سایه های رنگین یه طرح زدم و بعد هم یه خورده برچسب پیدا کردم و فعلا خدا رو شکل مشکل حل شده. 

داشتم در مورد آریو خان برای بچه ها توضیح می دادم و گفتم فکر کنم همسن پرند هست. پرند گفت نه کلاس دومه!! گفتم از کجا می دونی؟ گفت آخه اگه کلاس اول باشه که نمی تونه من به این چاق و تپلی رو بغل کنه !!!! گفتم دلبندم موضوع مربوط به 4 سال قبل بود که شما لاغر بودی. و بعد که دیدیمشون متوجه شدیم که آریو جون همسن دیبا و کلاس سوم هست.

تقریبا هفته ای چند نوبت هم پرند تصمیم می گیره که دیگه نره مدرسه و دیبای طفلکی باید کلی ناز خانوم رو بخره که به موقع به مدرسه برسند.

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

به تیغم گر کشد دستش نگیرم

وگر تیرم زند منت پذیرم

/ 14 نظر / 34 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان پارمیدا

دقیقا منم دنبال شیمر گشته بودم تو اینترنت کلی سایتها پیدا کردم که هرکی یه قیمت گفت همه هم معتقدند مال اونا اصله و بقیه تقلبی![خنثی]

مامان اشکان

بیچاره دیبا جون آخییییییییییییییییی عاشقشونم[بغل]

مامان نازنينها

اي جونم عزيزاي دلم

شهرزاد مامان حسین

الهی نقاشی ش پوستر نمایشگاه شد؟ کلاس یوگا!!! به چه باحال. طبق معمول ازخوندن شیرین زبونیهاشون کیف کردم

مامان اشکان

عید مبارک[قلب]

آزاده حقیقت پناه خاله آرش

سلام دوست خوبم عیدتون با تاخیر مبارک. انشالله همیشه سالم وشاد باشید و ایام به کامتون باشه و روزگار براتون عید باشه شیرین زبونهای قشنگم رو ببوسین

زهرا

سلام دوستم رژین هم تو کلاس پرنده؟ زمانبندی پرند حرف نداره. حالا خوبه دیبا هست که ناز خانوم رو بخره[قلب][ماچ]. محمد از دیبا و پرند چیزی یادش نمونده بود. یه کم که فکر کرد گفت آهان! همونا که بهم ساندویچ خوشمزه دادن. مزه ساندویچتون هنوز فراموش نشده[نیشخند]

مادر دوقلوهای ناهمسن

سلام دوست من با این همه فعالیت خانه و مدرسه عضو انجمن اولیا مربیان بشی دیگه اوقات فراغتت کلا پرشده حالا این ش میر که دنبالش می گشت چی هشت ما که با این قد و قواره نمی دونیم مادر [چشمک]

ثمانه مامان مهدیار

سلام خانومی.... خدا رو شکر که اوضاع و احوالتون خوشه[قلب].... خیلی هنر میخواد که تونستی شیمر درست کنی[ماچ]

فرزانه مامان رایا

سلام عزیزم من عاشق این دختر هام، چند روز پیش رفتم مهدشون دنبال پارسا یه ایول حسابی بهشون گفتم ، مثل شیر داشتند با پسرها مچ می انداختند و دو تا خواهرها پسرها را شکست می دادند... خیلی کیف کردم، خدا حفظشون کنه و سلامت باشند، بووووس