آدم های خاص

سلام

هفته ها دارند با سرعت حرکت می کنند و این وسط فقط مثل اینکه من هستم که هنوز توی  گذشته ها گیر کردم و نمی تونم خودم رو با این همه تغییرات سازگار کنم. هنوز به چشم دوتا جوجه به این دوتا نگاه می کنم و راستش رو بخواهید دلم می خواهد این روزهاشون رو با جون و دل نگه دارم برای خودم.

 کلاسها به خوبی پیش می روند. شنا دوشنبه تموم شد و بچه ها خواستند که به جایش دو میدانی ثبت نام بشوند که تا این لحظه مقاومت کردم ولی شاید شنبه رفتم و ثبت نام کردم کی از آینده خبر داره؟؟؟

تهقیق این هفته : سیچال  ( سیاه چاله) هست. توی مهد یه برنامه آب بازی دارند که دقیقا با باشگاه بچه ها تداخل پیدا کرده و کلی  کفر دیبا در اومده که چرا دقیق برنامه ریزی نمی کنند که همه بچه ها بتونند توی این برنامه شرکت کنند.

خانم قران به دیبا گفته که باید تلاش کنی تا روزه بگیری ( یه بار از خانوم قران تعریف کردیم حالا ببینید چی میگه؟؟ آخه من چقدر زور بزنم تا 2 گرم به وزن این بچه اضافه بشه بعد شما دستور روزه میدی؟؟؟) پرند هم هر روز صبح بیدار میشه و میگه امروز روزه کامل هستم و من بهش میگم باید سحر بیدار بشی و بعد می تونی روزه بگیری. حالا  به شدت اصرار داره که یه روز صبح  زود ( سحر) بیدارش کنم تا روزه بگیره ( متاسفانه چون خودم به کم خوابی حساس هستم سحر بیدار نمی شم و اینطوری هست که بچه هنوز موفق نشده). به روزه گنجشکی هم قانع نیست .

دیبا بعد از شنیدن اخبار ورزشی برگشته به باباجون میگه اصلا تو چرا نرفتی فوتبالیست بشی؟ اگه فوتبال بازی می کردی الان ما توی قصر زندگی می کردیم. البته هنوز هم دیر نشده. در مورد یاس فلسفی باباجون بعد از شنیدن این حرفها و ناسپاسی دانشجویان چیزی نگم بهتره.

چند شب قبل پرند دوستش درسا رو دعوت کرده بود خونه و دوستش تا 8.5 نیومده بود .بعد زنگ زد به مامان دوستش و گفت چرا نیاوردینش و اونها هم به سرعت درسا خانوم رو برای 45 دقیقه فرستادند خونه ما. به پرند گفتم بهشون بگو ایفون خراب هست. پرند هم خیلی جدی زنگ زد خونه شون و گفت زنگ خونه مون خرابه. رسیدید جلوی خونه زنگ بزنید تا درو براتون باز کنیم!!!!!!!!!!!

خودم نوشت: چندی قبل از روی اجبار توی یه جمع بودم که محور صحبتها پز دادن با بچه ها بود.  از جمله در مورد یک کلاس صحبت شد که خیلی خاص بود و فقط آدمهای خاص رو می پذیرفتند و همه افرادی که اونجا می رفتند خیلی خاص بودند و هزینه کلاس هم خیلی !!!!! زیاد بود. و یکی از مادرها گفت که چون خیلی خوشم نمیاد که بچه هام هرجا بروند اینجا که خیلی !!!! با کلاس هست رو انتخاب کردم. نیاز به کنجکاوی زیاد نبود. با یه واسطه کوچک، مدرس کلاس رو می شناختم  و با اون چیزهایی که می شنیدم خیلی متفاوت بود.  ترجیح دادم سکوت کنم و خوشحال باشم که خیلی خاص نیستم که بخواهم جاهای خاص برم ولی تصمیم گرفتم تا حد ممکن از این آدمهای خاص دوری کنم که یکبار بچه هام تحت ثاثیر بچه های خاصشون قرار نگیرند.

خداحافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

جمالت آفتاب هر نظر باد

ز خوبی روی خوبت خوبتر باد

/ 19 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان اشکان

سلام خانم نماز روزه هاتون قبول باشه...امیدوارم بچه ها هم تو این کلاسها لذت ببرند. پایدار باشید

مادر دوقلوهای ناهمسن

سلام دوست من خدارو شکر می کنم خاص نیستم و می تونم دوست جون صدات کنم [گل] ولی جنابان پدران فرزندان ما هم اگر می رفتند فوتبالیست می شدند بد نبود [چشمک]

مامان نازنينها

قربون خوشگل خانم هاي ناز برم من ٠ مشتاق ديدار خانمي

amشــــــــAr

هلو علیکم سیستر مامی خاص بودن رو خوب اومدی ... خاص بودنی ک فقط چشم کار میکنه و ذره ای مغز رو ب کار نمیندازه ک واضح اطراف رو بتونن واکاوی کنن.. خداییش تو ایران تنها چیزی ک با قطار دنیای مدرن حرکت کرد دستمزد فوتبالیت ها بود بدون اینکه توانایی یا عملکردشون بالا بره..

آزاده-مامان دیانا&آوینا

چقدر این حرفت بهم چسبید این روزهاشون رو دوست دارم با جون و دل نگه دارم...واقعا زمان زود میگذره. یه قولی گفتنی الان آدم بزرگها هم واقعا جهاد میکنن با روزه گرفتن اون وقت خانوم مربی دستور روزه کامل میدن؟!!! خدا رو شکر که خاص آفریده نشدیم[چشمک]

من و 50 درصد خودم

کاملا با هاتون موافقم در مورد ادمهای خاص.......به روش خودمون ادامه بدیم بهتره دوستم..

پروانه

سلام آبجی خوبی اووووووو از کی بود نیامده بودم اینجا چرا نمینویسی پس دخترا خوبن؟ نماز روزه ها قبول باشه

مامان اکرم

سلام می بینم که بچه های این دوره و زمونه قدر و قیمت مدارج علمی رو خوب درک می کنن ها[شیطان] ای بابا! خواهر جان! اینجوریاست دیگه[متفکر] آخ گفتی! در مورد آدم های خاص!! خوب درک می کنم! حرص میدن آدمو ها!!

نازنین مامان آرتین

چه سوتی های با نمکی میده پرند جون![نیشخند]

نازنین مامان آرتین

راستی چه خوبه که اینجا از این بچه های خاص و مامان های خاص و کلاسهای خاص و ....خبری نیست![چشمک]