اصلاٌ

سلام

داشتيم مي رفتيم رشت خونه خواهرم. توي راه ديبا بدون هيچ مقدمه اي گفت : رفتيم اونجا با اسباب بازي هاي نسيم ( دختر خاله  ديبا ) دست نمي زنم اصلاٌ . 39.gifما هم كلي خوشحال شديم كه بچه مون عاقل شده. شب يك لحظه رفتم داخل اتاق نسيم . به هيچ عنوان امكان جلو رفتن نبود. به قول خود ديبا كاملاٌ انباري درست شده بود.  وقتي هم داشتيم مي اومديم پيشنهاد كرد كه پرند را بگذاريم و سپهر ( پسر خاله ديبا ) را باخودمون بياريم. نكته جالب اينكه سپهر فقط ۲ ماه از پرند بزرگتر است و دخترم فكر مي كرد اگر سپهر بياد ديگه هيچ رقيبي نخواهد داشت. 13.gif 

خداحافظ بيا علي ( يا علي )

/ 3 نظر / 7 بازدید
مامان کوچولو

سلام خانومی اولین باریست که به وبلاگتون سر می زنم و از بابت پیدا کردن یه دوست جدید دیگه خوشحالم

مامان آرتا

عسلم آخه چه فکری ميکنه؟ تعطيلات هم عالی بود کاشان و گردش حسابی جای شما خالی

می گل-گل چه

سلام چه خواهرای نازين اين دوتا .يعنی ديبا دلش داداش می خواسته؟؟ ما در مدرسه ی راه رشد درس می خوونيم.از مهد داره تا پيش دانشگاهی.اگه اطلاعات ديگه ای خواستين بگين