زندگی در گذر ما

سلام

توی این مدتی که نبودیم فعالیتهامون خیلی چشمگیر بود و به شرح ذیل!

1- تعطیلی مدارس به دلیل بارش برف: خیلی خوش گذشت. توی مهد بودند آدم برفی ساختند. برفهای حیاط خونه رو با هم تمیز کردیم. یه شبه ادم برفی هم توی حیاط ساختیم. 

2- تولد کیمیای خاله مهشید: روز 5 شنبه 18 بهمن با نارگل جون و نگار بلا و درین طلا رفتیم تولد. خاله مهشید سنگ تموم گذاشته بود و کیمیا جون هم حسابی ترکوند. شادی و خوشی این جشن با بغض دور شدن از فرید و نوید عزیز و این فکر که کی میتونه جای این دسته گلها رو پر کنه همراه بود.

3-  جشنهای بهمن ماه: سازهاشون رو بردند و هنرنمایی کردند. جالب بود توی هر کلاس کلی هنرمند داشتند از ساز و ر.قص گرفته تا تاتر و خ.وانندگی. و جالبتر رقابتهای ناسالم خانواده ها در این بین که بچه من جلوتر بایسته و از این چیزها. متاسفم که بچه هامون شدند اسباب پز و خدا به دور، چی داریم تحویل جامعه می دیم. 

4- اومدن عمه راحله: بچه ها تا توانستند با باربد و رژای فسقلی بازی کردند و کلی هم از عمه کادو گرفتند.

5- تولد رکسانا: تولد روز جمعه 25 بهمن در سرزمین ع.جایب برگزار شد. به بچه ها و ایضا بزرگترها خیلی خوش گذشت به ویژه دوساعت پس از تولد که دنبال بچه ها می دویدیم تا کارتهای هدیه شون رو بازی کنند. اون روز باید نمایشگاه هم می رفتم که با کمک خاله زهرای عزیز موفق به پیچوندن نمایشگاه شدم ولی خدائیش تا ساعت 4 از شدت استرس داشتم سکته می کردم. ( روز 5 شنبه 24 بهمن یکی از مسئولین اومدند غرفه مون و تا تونستم در مورد شرکت باهاشون حرف زدم .دوستان هم نامردی نکردند و تا توانستند عکس گرفتند و روی سایت شرکت گذاشتند. خدا رو شکر که شرکت کارمندان بیکاری مثل من رو داره که روز تعطیل کار و زندگی ندارند و دنبال یه سرگرمی می گردند.!!!!!)

6- کنسرت: بالاخره پس از قریب 5 ماه تمرین، روز جمعه 25 بهمن کنسرت برگزارشد. خیلی از چند و چون برنامه باخبر نبودم برای همین اعتماد به نفس لازم برای دعوت کردن دوستان رو نداشتم. بماند که برخی از خانواده ها معلم بچه رو هم دعوت کرده بودند. بالغ بر 300 نفر حضور داشتند .مراسم با تاخیر 1 ساعته و در سالن مجموعه خ.رد برگزار شد. بچه ها خیلی بهتر از تمرینهاشون ظاهر شدند. ولی واقعا خسته بودند چون تا ساعت 4 سرزمین ع.جایب بودند و ساعت 5:45 تست صدا داشتند. در نتیجه پرند بعد از اجرا یه چرت خوابید تا کنسرت سنتی تموم بشه و بعد بیدارش کردیم که از دست آقای س.هیل م.حمودی لوح تقدیر بگیره. هدیه باباجون به هر کدومشون یک سکه بود ولی خودشون خوششون نیومد و منهم قرار شد که اونها رو بگیرم و به جایش برای هرکدومشون یک بازی ای.کس ب.اکس بگیرم ( از بس فداکارم).البته چون تهران هر کدام 8 تومن و مشهد 4 تومن هست قرار شده رفتیم مشهد این خرید رو انجام بدم که خیلی هم ضرر نکرده باشم!!!!!!!!!!!!

راستی اون وسط یه دسته گل هم استادشون به من هدیه کرد به خاطر زحماتم!!!!!!!!!!!

7- شنبه پرند با حال خراب رفت مدرسه و شب هم به شدت تب کرد. صبح تبش قطع شد ولی چون یه خورده دل درد داشت راهی دکتر شدیم  که تشخیص دکتر ویروس بود و پرند به دکتر گفت که مرخصی نمی خواد و راهی مدرسه شد. خوشبختانه مشکلی نداشت.

8- نمایشگاه کتاب توی مدرسه برگزار شد. ظاهرا کتابهای جالبی ارائه نشده بود. به حدی که دیبا تونست نصف پولش رو برگردونه خونه ولی پرند کل پولش رو کتاب رنگ آمیزی گرفته بود بچه ام.

9- پرند پرسید توی مشهد برای مهمونیها شله می پزند؟؟ گفتم نه مامان جان معمولا توی عاشورا و تاسوعا هست. گفت اهان پس فقط موقع عروسیها شله می دهند!!!!!!

10- باباجون  به شدت گرفتار بود و نتونست برای کنسرتشون بیاد. برای دیبا خیلی مهم بود ولی پرند گفت اشکال نداره خودش ضرر کرد که می تونست بیاد و یه برنامه خیلی خوب رو ببینه!!!!!

11- برای آخرین تمرین معلم موسیقی گفت که 24 بهمن کلاس بیایید. یه بچه فسقلی اون وسط برگشته و میگه خانوم و.لنتاین هست ما نمی تونیم بیاییم. ( به جان خودم بچه نیستند گودزیلان!!!!)

12- به پرند میگم باید مراقب خودت باشی که خیلی تپل نشی. مگه تو باربی رو دوست نداری ببین چقدر لاغره. میگه من پ.اتریک توی ب.اب اسفنجی رو بیشتر دوست دارم!!!!!

13- دوستتون داریم خیلی زیاد.

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

روز هجران و غم فرقت یار آخر شد

زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد

/ 14 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ننه نارگلي و نگار

سلام دوستم گزارش مبسوطي بود خسته نباشي ولي من بهت مي گم كنسرت بياي!!! هيچ ربطي هم به اعتماد به نفسم نداره دلم براتون تنگ مي شه دنبال بهانه مي گردم. عاشق معامله سكه ها شدما ...[چشمک]

daisy

من الان خیلی علاقه مندم بدونم دقیقا اون بچهه برنامه اش برای روز ولنتاین چی بوده که نمی تونسته بیاد؟؟؟؟[خنثی]

زهرا

سلام اعطم جون از تولد دیبا جون جا موندم. دیبا جونم تولدت مبارک. عجب زمونه ای شده ها. مامان دخترا سر چه چیزایی رقابت میکنن. برای اینکه از قافله جا نمونیم باید دخترمون رو قرتی بار بیاریم[نیشخند] به به ! با ایشون آشنا شدی دست ما رو هم بگیر [نیشخند] عکسا طوری گرفته شده که اگه کسی اون مسوول محترم رو ندیده باشه شما رو باهاش اشتباه میگیره[شیطان]

شهرزاد مامان حسین

الهی عزیزم. این بچه ها بالاخره یه جوابی تو استینشون دارنکه تحویل بدن. پاتریک!! ایاشالله همیشه خوش باشید. و خوشحال شدم به خاطر کنسرت خوبشون

مامانشون

سلام دوست عزیزم همیشه اکتیو و فعال[دست]خدا قوت مامان و دخترهای عزیز ای جانم به جمله پرند بخاطر نیومدن بابا جون[چشمک] عجب بچه های به روزی[تعجب]بگو آخه فسقلی تو رو چیکار به والنتاین[رویا]اینا 20 سال به بعد میخوان چیکار کنن؟؟؟ آیا ببوس دخترای هنرمند و ساعی رو[ماچ][ماچ]

مهتاب

وا خدا اول می خواستم یه چیز دیگه بنویسم رسیدم اونجاش که پرند گفته بود پاتریک رو بیشتر از باربی دوست داره منفجر شدم از خنده . یعنی کل روش تربیتی غیرمستقیم شما رو برد زیر سوال... اما دربارو چیزی که با خوندن مطلبتون به ذهنم رسید. این رقابت ناسالم خانواده ها.. این که بچه ها وسیله پزدادن شدن .. وای خدای من توی مدرسه واقعا این قضیه بیداد می کنه . من خیلی نگران تربیت نسل اینده هستم ... ماشالله به دیبا و پرند گلم . کاش همه بچه ها مثل این دوتا خانم و هنرمند باشن.

مادر دوقلوهای ناهمسن

سلام دوست من مورد 3 را درک می کنم چون در روز مسابقه ی روبوتیک دقیقا از همون دسته بودم البته من دلایلم قانع کننده است باور کن !!!!!!!! ای خدا ببین من دقیقا تیپ همون پاتریک را دارم از خودمم راضی ام اصلا هم نمی خوام لاغر شم . امری باشه ؟

نگین

سلام دوست من . خوشحال میشم از وبلاگ من دیدن کنی

مامان عسلی

همیشه به شادی و خوشی دوست من .......با این دخترای دوست داشتنی و شیرین [ماچ][ماچ]