کامیون

سلام

یه کیسه لباس قدیمی بود که دیشب بالاخره موفق شدم سروسامون بهش بدم. دیبا کلی شاکی بود که برام نگهش دار. گفتم به اندازه کافی لباسهای بچگیت رو نگه داشتم. گفت باشه توی اتاقم که برم بالاش و دستم به عروسکهای بالای قفسه برسه. گفتم صندلی بگذار. زد زیر گریه که کاشکی ما یک کامیون داشتیم که باهاش می رفتیم خونه مردم اثاث کشی می کردیم .یا اینکه توی خیابونها زباله ها رو جمع می کردیم. گفتم چرا؟؟ گفت آخه خیلی خوش میگذره!!!!!!!!!!!!!

من متاسفم که نتونستم حتی یه عکس صاف و صوف از این دوتا بندازم.

دیروز خاله زیور اعلام کرد که پرند شاگرد اول کلاسش هست ( البته پرند از همه بچه ها بزرگتره) ١٨ تا کلمه انگلیسی میدونه و نقاشیهاش رو هم دیدم که خیلی خوب رنگ آمیزی کرده بود.

دعای سفره : ورژن پرند ( جهت اطلاع از ورژن دیبا به اینجا مراجعه فرمایید)

بسم ا... رحمان رحین    خداوند بخشنده مهربان رحین

دستامونو می بریم بالا    باهمدیگه می خونیم دعا

دعا به مامان و بابا     دعا به مربیهای مهد

خدا که ما رو دوست داره    دعامونو قبول میشه

آمین  یاربد عالمین 

 

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت

به قصد جان من زار ناتوان انداخت 

/ 26 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرزو مامان آرش

سلام اعظم جان خوبی؟ ماشاءالله به این شیطونکهای زیبا. خدا حفظشون کنه. هربار میام اینجا کلی لذت میبرم از شیرین زبانیهاشون. این کتابهایی که میگی همان کتابهای فسقلی هاست؟!!! آرش آن را هم داره ولی وقتی براش میخونم مجبورم کلی سانسورش کنم. [زبان]

هاله مامان ارشیا

الهی خوب بچه هستن دیگه باید شیطونی کنن[ماچ] از بس نظرات زیاده 2 روزه دارم تایید میکنم تموم نمیشه[خنده] من پستی که مربوط به جشن باشه پیدا نکردم[سوال]

پویان و مامان

الهییییییییییییی چه دعای خوشگلی. چخ مربیهای زبلی داره ها تو دعای بچه ها هم دست می برن. [نیشخند]

ستاره

سلام عزیزم.. فدای دعا کردنش میبوسمتون[ماچ][ماچ] [لبخند][لبخند][لبخند][لبخند] از طرف 4 قلوها

آرین و مامانی

سلام احوال شما خوبین؟ از دیدنتون تو مراسم جشن هر چند کوتاه بود بسیار خوشحال شدم ماشالله دخملهاتون هم معلومه حسابی باهوش و زرنگند خدا حفظشون کنه[ماچ]

آرزو

[خنده] سلام خانوم کاش این قسمت دعا صوتی بود مامان به این باهوشی و زرنگی بچه ها هم به خودش میرن [ماچ][ماچ][ماچ]

ندامامان ستایش

[گل][قلب][گل] الهی چه دعایی هم میکنه قضیه بستنی زمستونی رو هم خوندم و کلی خندیدم و دهنم هم اب افتاد دلم خواست زودتر صبح بشه برم سوپری بگیرم خدا کنه اورده با شن و گرنه مجبورم همه سوپرهای اطراف رو سر بزنم هوس کردم[خجالت]