چيپس

سلام

دیشب باباجون چیپس کچاپ گرفته بود. دیبا هم به شدت اصرار کرد که چیپس را برایش باز کنیم . یک مقدار که خورد دوباره بسته را برداشت تا برای خودش بریزد و در نتیجه تمام کف آشپزخانه پر از چیپس شد. دیبا هم بیکار نموند. این چیپس ها را روی سرش خرد می کرد و می گفت : منو ببین عروس شدم.14.gif من هم در حالیکه به شدت خنده ام گرفته بود و نیشم تا بناگوش باز بود بهش گفتم کار بدی است و این کار را نکن . ولی قیافه ام اینقدر جدی بود !!!!که دیبا کاملاٌ از من حساب برد.  

/ 1 نظر / 7 بازدید
مهدی

سلام وبلاگتون برام خیلی جالب بود.نشون می ده خیلی به دیبا و پرند توجه دارید.موفق باشید