سالهایی که بی تو گذشت

سلام

روز چهارشنبه رفتیم مشهد و یکشنبه برگشتیم. تعطیلات به بچه ها خیلی خوش گذشت و کلی با امیر علی جون بازی کردند و ملالی نبود الا دوری از نسیم جون و سپهر جون که جاشون حسابی خالی بود. توی مشهد هم سعی کردیم بیشتر توی خونه باشیم و تنها جایی که بچه ها رفتند پروما بود. خونه مادر بزرگ هم که حسابی خوش می گذشت. دیبا با باربد ماشین بازی می کرد و پرند با روژا عروسک بازی!!!! روژا هم حسابی دلبری می کرد و البته به پرند هم حسادت می کرد. به طوریکه من جرات نداشتم به پرند نگاه کنم چون بدو بدو می اومد سراغم. حتی اگه پرند می خواست کنارم دراز بکشه این جلوتر با بالشتش سر می رسید و کلی اسباب تفریح شده بود.البته وقتی برگشتیم  بچه ها گفتند که از این به بعد فقط با قطاری که شب بخوابیم باید بریم مشهد.

رفتیم خونه خاله سمیرا. دختر کوچولوی همسایه که کلاس سومی بود هم اونجا بود و کلی با بچه ها بازی کردند. خواستیم بریم پروما این کوچولو دوان دوان رفت طبقه پایین خونه خودشون. پرند با تعجب گفت مگه خاله سمیرا دوتا خونه داره که دخترش برای اماده شدن رفت پایین ؟؟؟؟؟ ( تمام مدت فکر کرده بود این دختر خانم دختر خاله اش هست. فقط 3 ماه خاله رو ندیده بودیم هااااااا!!!)

دیبا میگه پس کی از شرکت میایی بیرون و میری آتش نشان میشی؟؟؟؟

دوتا دندون پرند لق بود و دوتا هم از پشتش در اومده بود. دوشنبه اومد خونه و گفت که پزشک مهد دندونها رو برایش کشیده ولی پرند یک دونه دندون رو ازشون گرفته بود که بگذاره زیر بالشتش و با همت باباجون که به بچه ها توضیح داد فرشته ای در کار نیست، به من  گفت برایم کادو میگذاری؟ منهم گفتم بعله. شب که رفتم کادو بگذارم دندون رو پیدا نکردم. صبح بیدار شد و کادو رو برداشت و کلی ذوق زده شد. عصر اومد و بالشتش رو جابه جا کرد و دندون رو دید و بنای گریه رو گذاشت که چرا کادو گذاشتی دندون رو برنداشتی؟ پس اون کادو به خاطر اینکه خیلی کارهای خوبی کردم بود و باید برای دندونم کادو بگذاری!!!! در نتیجه امروز صبح دوباره یک کتاب و یک سی دی برایش گذاشتم و به این ترتیب پرونده نخستین دندونهای شیری بسته شد. ( همزمان دیبا هم دیروز اسباب بازی و امروز کتاب هدیه گرفت و داشت گریه می کرد که چرا به من سی دی ندادی که با نعره من ساکت شد و با بغض رفت مدرسه).

دیبا توی خونه گفت که معلمش گفته وجود حیوان توی خونه خیلی خوبه و  بلاهایی که قراره سر ساکنان خونه بیاد سر حیوانات میاد ( در مورد قیافه باباجون نیاز به توضیح نیست فقط همین که به من گفت یادت باشه توی جلسه این هفته انجمن در مورد این خانم تذکر بدی!!!!) به دلیل تشویقهای شدید باباجون، دیبا و پرند یک جعبه درست کردند و دارند سعی می کنند مورچه بگیرند و از مورچه نگهداری کنند  به عنوان قربانی خانواده!!!!! 

توی یه جمع دوستانه داشتیم صحبت می کردیم یکی از دوستان نق می زد که هرچی برای شوهرم می گیرم نمی پوشه اما هرچی مامانش برایش میگیره می پوشه. دیبا که با بچه ها غرق بازی بود یک مرتبه اومد کنارمون و به این دوست عزیز گفت خوب اینکه کاری نداره هر چی دوست داشتی بگیر و بده مامان شوهرت که بده به شوهرت و اون فکر کنه مامانش خریده. دوستم با فکی فرو افتاده ، گفت تو که مشاور به این قویی داری که دیگه نباید مشکلی داشته باشی!!!!!

خودم نوشت: هشت سال از رفتن بابا  گذشت.

خداحافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم

زلف سنبل چه کشم عارض سوسن چه کنم

/ 41 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
با تو مهتاب

خدا رحمت کنه پدر تون رو .. دیبای عزیزم عجب راه حلی داده خداییش .. زندگی که توش مادرشوهر و عروس دستشون تو یه کاسه باشه خیلی عالیه ... من و مادرشوهرم دوتایی تصمیم می گیریم خونه رو از این رو به اون رو می کنیم بعد هم تقصیر رو می ندازیم گردن همدیگه هیچکس هم نمی تونه چیزی بگه ...

نازنین مامان راشا تمشکی

چرا من اینهمه برای این پست کامنت می ذارم بعد میام می بینم نیست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! [گریه] روح پدرت شاد دوستم

مادر دوقلوهای ناهمسن

سلام دوستم هرچی می کشی از دل رحیمت می کشی اگه با پیدا نکردن دندون کادو نمی ذاشتی مجبور نمی شدی دوبله حساب کنی [شیطان] واقعااون فک فروافتاده دیدن داشت [قهقهه] روحشون شاد [گل]

مریم مامان امید

سلام دوستم خوبی همیشه به مسافرت اگه حیوان خانگی در حد فقط مورچه اونم از نوع ریزش باشه حالا می شه تحمل کرد در خصوص رفتار با شوهر دوره ای چیزی دیبا جون برگزار نمی کنه منو تو لیست رزروا بزار کلا خیلی پرتم

نگار مامان بردیا

چقدر از پیشنهاد دیبا به دوستت خندیدم.واقعا استعداد خوبی داره در زمینه مشاوره.خدا هر دوتاشونو حفظ کنه.شاد باشید

دایی بهنام

سلام.... وبلاگ دایی بهنام دوستدار کودکان با عکسهای جدید اپ شد... یه سر کوچولو بزنین... خوشحال میشم...خوشحال میشین....

شراره

سلام دوستم واقعا احسنت به اين دختر باهوش و سياستمدار افتادن دندون پرند مبارك باشه خدا پدرتون رحمت كنه[گل]

زهرا

سلام دوستم نقش مدرسه در اعتقادات ما انکار ناپذیره[نیشخند] قضیه فرشته رو محمد ابراهیم هم میدونه و به دوستاش که فکر میکنن فرشته کادو میذاره هم لو داده[چشمک] خدا پدرت رو رحمت کنه[گل]