یکی بود، دوتا نبود

سلام

هفته گذشته پرند نت خونی رو توی فلوت شروع کرد. دیبا هم با تنبک مشغول هست. برای کلاس رباتیک خروس درست کردند. 5 شنبه توی کلاس یوگا فرشته جون پرسید که امروز که داشتید می اومدید کلاس متوجه چیز جدیدی نشدید؟ که خوشبختانه ما موقع رفتن به کلاس متوجه کوه های پر برف شده بودیم و بچه ها گفتند که برف رو دیدند و قرار شد برای جلسه بعدی کوه برفی رو بکشند. و پرند بهمون تاکید کرد که بهش یاد اوری کنیم که کوه الماس ( البرز) رو بکشه.

چهارشنبه توی مدرسه دیبا، نمایشگاه کتاب برگزار شد. کتابهایی که دیبا گرفته بود شامل سیستم گوارش، سیستم تنفس، آموزش نقاشی برای پرند، دزدان دریایی، مسافر ترسو، فیل و فیلبان، حسنی صبحونه نخورده (برای پرند).

توی مهد هم یه دکتر پزشک گیاهان اومده و گفته که اگه دیدید رفتگرها درختها رو اره می کنند ناراحت نشوید چون اونها قدرت می گیرند و خوشگل میشن برای بهار و بعد هم بهشون یک گلدون کاکتوس دادند که ازشون مراقبت کنه. فعلا مشغول رسیدگی به اون کاکتوس و دوتا کاکتوسی هستیم که از شهر کتاب گرفتیم.

فعلا سوژه این روزهای بچه ها سید بودن یا نبودن هست. پرند گفت که مگه من از وقتی که توی شکمت بودم بهت نگفتم که این بابا رو نمی خوام و یه بابای سید داشته باشیم!!!! و من الان موندم که باید این موضوع رو چطوری حل و فصل کنم.

دوتا از دندونهای بالای دیبا افتاده و الان به صورت یکی بود دوتا نبود در اومده. چهارشنبه هم دندونپزشکی بودیم که پرند قبل از رفتن گفت از اون سفیدها بگو نگذاره ، چیزی هم به دندونم نزنه. فقط بگو دندونهامو نگاه کنه و لذت ببره!!!!! دیبا هم گفت میشه لطفا یه دونه دندون برام بگذارید ( اون روز هنوز یه دندونش افتاده بود).

خودم نوشت: روز سه شنبه گواهینامه آتش نشان داوطلبی رو گرفتم توی مراسمی که به شدت تحت تاثیر کلیپی از اتش نشانهای شهید قرار گرفته بود و واقعا از اون روز همچنان دارم به حرف همسر اون اتش نشانی فکر می کنم که می گفت وقتی همسرم میره کشیک واقعا امیدی ندارم که دوباره ببینمش.

خداحافظ بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

ای دل مباش یکدم خالی زعشق و مستی

وانگه برو که رستی از نیستی و هستی

/ 26 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا

سلام دوستان گل پرند جون چی بگم که من و مامانت عرضه هم نداشتیم یه سید تور بزنیم[شیطان]

با تو مهتاب

وای خیلی بانمکن این دوتا خدا نگهشون داره . به خصوص دیبا که به دندونپزشک گفته برام دندون بگذارید.. گواهینامه اتشنشانی داوطلب خیلی جالبه منم دوست دارم دوره اش رو بگذرونم . البته بعد از اینکه یه کم سرم خلوت شد

ثمانه مامان مهدیار

بابای سیدشون منو کشته[خنده] مهدیار پس چقدر دندوناش جلوترند!!!! دو تای پایینی و بالایی افتادن و جاشون هم به چه گندگی در اومده[شوخی]

ثمانه مامان مهدیار

سلام عزیز... یه سر لطف میکنی بیای وبم.... ببین قالبم برای شما هم دیده نمیشه!!!!![ناراحت]

مامان الیانا

سلام مفتخریم به شما دوست عزیز و لی یه جای کارت درست نبود مگه بچه ها نگفتند بابای سید میخوان [نیشخند]یعنی عاشقشونم .ببوس روی ماه هر دو روعزیزم [ماچ]

ثمانه مامان مهدیار

سلام عزیزم... ممنون از دلگرمیت[قلب] به پشتوانه شما دوستای خوب میرم جلو[نیشخند] خانومی قالب قبلیم رو میگفتم.... که دیروز خیلیا اومدن و گفتن که بهم ریخته شده.... مجبور شدم عوضش کردم[نگران]

نازنین مامان راشا تمشکی

سلام دوستم کجایی خانمی؟ شما و این همه غیبت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خیلی درگیر مدرسه شدیا!!!!

شهرزاد مامان حسین

[خنده][خنده] الهی. چه حرفایی می زنن این بچه ها. بابای سید خواستن هم جالبه.