عجب جشن قشنگی

سلام

۵ شنبه از صبح به بچه ها اعلام کردم که عصری قراره بریم جشن. دیبا هم از ساعت ١٢ اومده بود که پاشو آماده بشیم تا برسیم اونجا جشن شروع میشه!!!!!!!!!قهقهه بالاخره آماده شدیم و با دل خوش حرکت کردیم به این امید که به موقع می‌رسیم. ابلهمنتها توی خیابون نجات الهی بعد از خیابون سپند یه سمند می خواست حال منو بگیره که به شدت حال خودش گرفته شد .شیطان کلی هم با من دعوا کرد. جالب قضیه اینکه خانواده خانمش از ماشین پیاده شدند و کلی به من آرامش دادند و کلی هم با بچه ها بازی کردند. منهم اول زنگ زدم به باباجون. بعد هم ١١٠ که خیلی سریع افسر رسید و گفت زیر ۵٠٠ کروکی نمی خواد. بعد هم بهم گفت خدا به دادت برسه با عجب آدم بد قلقی تصادف کردی.قهقهه بعد هم باباجون و عمو جون رسیدند و ماشین رو بردند و منهم اومدم جشن ( اینجا آیکون این اعصاب منه رو نداره!!!!!!!!!!). اولین دوستی رو که دیدم آزاده جون ( خیلی ارادت داریم. آرزوجون تبریک بابت برنزی شدن آرش گل)بودند بعد هم  مامان مهربون می گل و گلچه عزیز بودند که هنوز سلام نکرده بهشون گزارش تصادف رو دادم و متاسفانه به دلیل مشکلات متعددی که این روزها دارم نتونستم مهربونیشون رو جبران کنمخجالت. بعد هم لیلی جون مامان یونای گل ( با عرض تبریک مجدد) ، مریم جون مامان آرین، آسا جون مامان هوچهر گل، گلناز عزیز مامان وندا و هانا خوردنی و خاله نازشو ، مامان گل سهند نازنین، شیرین گلم مامان فریدخت خانم . جشن نسبتا دیر شروع شد.ناراحت این خانمها هم که نخوابیده بودندخمیازه. عمو پورنگ هم که نبودگریه . ما هم کلا چون مهد می ریم خیلی اجتماعی و معاشرتی هستیمدروغگودروغگو. تمام اینها دست به دست هم داد نه روی سن رفتند ( ولی یواشکی رفتیم و هدیه گرفتیم!!!!!) و از حدود ساعت ۶ از روش رفتن روی اعصاب استفاده کردند و پریدند روی پله های سالن. ما هم بدون اینکه از دوستان خداحافظی کنیم  بلند شدیم و اومدیم بیرون. یه ماشین گرفتیم. راننده لباس فرم پوشیده بود. دیبا گیر داده بود که چرا این آقای افسر داره ما رو می بره خونه؟؟؟؟؟؟؟خلاصه رسیدیم خونه . پرند توی ماشین خوابید و تاساعت ٨ صبح جمعه خواب بود. این بود انشای ما. ابله با عرض تبریک به هاله گل مامان ارشیای نازنین بابت رتبه اول و نوشین عزیز مامان هستی خانم بابت کسب رتبه دوم. تشویق

با تشکر از تمام دوستانی که به بچه هاب من رای دادند و مسئولین سایت پرشین بلاگ. تشویق

خداحافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

می خواه و گل افشان کن از دهر چه می جویی

این گفت سحرگه گل  بلبل تو چه می گویی

/ 21 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان سهند

مامانی عزیز و مهربون از دیدینتون خیلی خوشحال شدم.ما هم مثل شما بودیم چون سهند خسته شده بود فقط تونستم با مامان الیانا خداحافظی کنم[گریه]

شيرين

بابت تصادف متاسفم. فداي سر همه تون.

آزاده حقیقت پناه

سلام بینهایت خوشحال شدم از دیدارتون انشاا... همیشه شاد سلامت و پیروز باشید نازگل خانمای خوشگل و شیرین زبونو ببوسین[گل][ماچ][قلب]

یه مامان(مریم)

[قلب]پس تصادف کرده بودی که دیر رسیدی؟؟؟/ گفتم چطور ندیدمت

سحر مامان کیارش

سلام عزیزم[گل] خوبی؟ [لبخند]خیلی ناراحت شدم بابت اتفاقی که واستون افتاده[ناراحت]....اما هزار بار شکر که خودتون سالمید[قلب]...بهت تبریک میگم بابت انتخاب وبلاگ قشنگت و امیدوارم همیشه موفق باشی[گل]...ببوس دخترای ناز و دلبرت رو[ماچ][ماچ][ماچ][خداحافظ]...