پیش مدرسه

سلام

توی سالن انتظار نشسته بودیم. یه خانمی اومد و کنار دیبا نشست. دیبا یه خورده وراندازش کرد و  پرسید توی دلش نی نی داره؟ گفتم آره. گفت پس چرا تنها اومده؟؟؟ گفتم وقتی تو و پرند هم توی دل من بودید همه جا تنها می رفتم. گفت بابا چرا نمی اومد؟ گفتم چون کار داشت. گفت یعنی کارش از بچه اش مهمتر بود؟ با اعتماد به نفس خیلی خیلی زیاد گفتم نه. چون می دونست بچه اش رو دست من سپرده که حسابی مراقبش هستم. یه نگاه بهم انداخت که اون ته هاش می خوندم :خودتی!!!!!!! اون خانم هم بعد از این گفتگو، با شانه هایی به مراتب سنگین تر از بار داخل شکمش اونجا رو ترک کرد!!!!!!

توی یک خیابون ماشین رو گذاشتیم و رفتیم که یه خورده بچرخیم. موقع برگشتن ماشین رو پیدا نمی کردیم. باباجون پرسید یادت نیست که ماشین رو کجا گذاشتیم؟ گفتم چرا. کنار یه س.انتافه و روبه روی پست برق. توی اون خیابون 10 تا پست برق بود. پرند در حال خوردن چ.یپس گفت جلوی فروشگاه م.اهان بود. سوال کردیم و به سرعت رسیدیم جلوی ماشین. خدا رو شکر که یه کورسوی سوادی داره این بچه!!!!!!!!

یه دندانپزشکی هست که از 1 سالگی دیبا، مشتری پر و پا قرصش هستیم. این هفته یه سر زدیم. دکتر خیلی اتفاقی !!!!!!دوتا دندون لق جلوی پرند رو انداخت و به پرند مجالی برای ناله و فغان نداد و بلافاصله هم داد دستمون که لازمتون میشه!!!!! موقع برگشتن کیفهای بچه ها رو جا گذاشتم. بعد هم خرم و خندان راه افتادیم توی خیابون. به خونه که رسیدیم خانم منشی بهم زنگ زد و گفت تا نیم ساعت دیگه تعطیل میشیم و کیفهای بچه ها جا مونده. دوان دوان رفتیم و خانم منشی خیلی عذر خواهی کرد که ناگزیر شده در کیفها رو باز کنه گفتم چطوری متوجه شدید که توی اون شلوغی اینها برای ما هست؟ گفت به محض اینکه دکتر محتویات کیف رو دید گفت برای دیباست. اما من اعتماد نکردم و اون ته های کیف یه نقاشی پیدا کردم که نوشته بود دیبا. تشکر کردم و اومدم بیرون. بعد یواشکی در کیف رو باز کردم یه کتاب دایره المعارف فضا!!! دوتا کیک باز نشده!!!!!یه عرسک بن تن!!!! یه کف برای آقای دکتر زدم به خاطر روانشناسی عالیشون!!!! 

کیف و کفش هم خریداری شد و هر روز چندین نوبت پرو لباس داریم. با این ترتیب به نظرم برای روز اول مدرسه باید همه چیز رو بشورم و اتو کنم.

بعد از سپری کردن یه بعد از ظهر دل انگیز در کارواش، دیبا تصمیم گرفت که وقتی بزرگ شد ماشین شور!!! بشه و پرسید از نظر تو اشکالی نداره؟ منهم گفتم هر کار که خودت دوست داشته باشی به شرطی که به بهترین وجه ممکن انجامش بدی مورد تایید من هم هست. البته دیبا گفت که بعد از ازدواج صرفا به صورت گاهگاهی کار می کنه و حتما باید شوهرش کار کنه و بهش پول بده. اما پرند گفت که خودش و شوهرش و بچه اش هر 3 تایی باید کار کنند و الگوی رفتاریش هم من هستم ( از همین الان باختی مادر!!!!!!!!)

بعد از گذراندن دو هفته استرس و مشکوک بودن به انواع و اقسام بیماریها و انجام ازمایشاتی از فرق سر تا نوک پا توسط خانم دکتر معاینات ادواری و مراجعه به چندین پزشک دیگه برای رد نظرات خانم دکتر، بالاخره ایشون با دیدن نتایج و بررسیهای مکرر کشف فرموند که اینجانب چاق هستم!!!!!! ( خیلی وقته پرند میگه مامان تپلی بدون اینکه حتی بگه برو یه ازمایش بده!!!!!!!) پرند خانوم هم در معاینات بسیار لب مرزی ظاهر شدند و دکترشون اکیدا سفارش کاهش وزن رو دادند. با بررسی و تحقیقهای مکرر و بستن چشم بر روی واکنشهای احتمالی همسایگان و غلبه ابلیس درونی بر فرشته بیرونی که مگر اونها به فکر ارامش و سلامتی شما هستند ( هر وقت درب سرویسها رو باز می کنم به شدت بوی سیگار می پیچه توی خونه) ، به این نتیجه رسیدیم که چاره کار ما ا.یکس ب.اکس هست و حالا عصر به عصر من و پرند روی مبل می نشینیم و با تخمه و چیپس و بستنی بازی دیبا رو تماشا کرده و حسابی تشویقش می کنیم که ادامه بده. به زودی نتایج حاصله رو ارائه خواهیم کرد. 

خودم نوشت: امروز که معاون مهد از فلوت زدنشون تعریف کردند و به من گفتند بچه ها واقعا پولت رو حلال کردند حسابی اشک توی چشمهام جمع شد و فکر کردم انگیزه هام برای جنگیدن و ادامه دادن خیلی قوی هست  و راه درازی در پیش رو دارم. خدایا به امید خودت.

خداحافظ بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد

ساحت کون و مکان عرصه میدان تو باد

/ 14 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ننه نارگلی و نگار

سلام دوست تپلم خوشحالم که بچه ها پولتو حلال کردن ...واقعا درکت می کنم و خوشحالم...منتظر کنسرت خوشگل های عزیز هستم . امیدوارم که دعوتم!!!!!!کنی مبارک باشه لباس های مدرسه....

مامان الیانا

بی نظیری مامان جان [قلب] عاشق جفتتونم دیبا و پرندم [ماچ][ماچ]

مامانشون

سلام دوستم جیگر این دیبای باهوش[بغل][ماچ] اون روز که من دیدمتون اصلا بنظرم تپل نیومدید[متفکر]یعنی از اونروز تا الان تغییر کردید؟ قربون دیبا برم با این طرز فکرهای قشنگش در مورد مرد و اینکه شوهرش باید کار کنه و بهش پوبل بده[ماچ] هزار ماشاءا... به هر دو عزیز باهوش[ماچ][ماچ]به امید موفقیتهای بیشتر

mamane Rasta

che bachehaye naz va shirini dari, khoda hafzeshoon koneh barat, omidvaram movafagh bashan va baes sarbolandit.

مادر دوقلوهای ناهمسن

سلام دوست من حالا مطمئنی فقط تپلی و با اون خانمه که اول کنارتون نشسته بود همداستان نیستی ؟[چشمک] اگ قضیه ی فوق منتفیه و دیدی ایکس باکس جواب می ده خبرم کن منم تمرینات روزانه ام رو شروع کنم

مامان پارمیدا

دیباجون معلومه که حسابی با سیاسته ها ! که میگه شوهرش باید کارکنه بهش پول بده ولی پرند قربونش برم عین خودمونه [نیشخند] بمیرم الهی خودش و شوهرش بس نیست بچه اش هم باید کار کنه ![خنده]

مامان هیژا

من عاشق این حرفای ناب کودکانه دخترها هستم

ثمانه مامان مهدیار

سلام عزیزم.... شروع سال تحصیلی رو به دخملای گلت و مامان گلترشون تبریک میگم[ماچ]