روز باشکوه

سلام

باید اعتراف کنم که تحصیل همزمان در کلاسهای دوم و چهارم خیلی سخته و وقت زیادی از من می گیره. این وسط پیگیری تمرینات موسیقی و کاراته هم میشه قوز بالا قوز ودر نتیجه کلی از کارها می روند ته صندوقخونه و از اولویت خارج می شوند. اما سرعت زندگی خیلی بالاست. این مدت که نبودیم یک پاور پوینت برای زندگی شهری و یکی هم در خصوص خراسان رضوی برای درس اجتماعی اماده شد. نکته جالب اینکه تهیه مطالب و تنظیم نهایی فایلها حدود 1 ساعت و انتخاب آهنگ پس زمینه مناسب حدود 2 ساعت وقت برد!!!!!!  طبق معمول نخود و لوبیا برای علوم کاشتیم. برای کلاس دوم هم خورشید خانوم ساختیم.یک کتاب داستان در خصوص سرگذشت قطره آب و یک تحقیق در زمینه صرفه جویی در مصرف برق هم انجام شد. اگر وقتی که برای این درسها میگذارم برای ریاضی صرف میکردم تا اخر سال نوبل ریاضی رو می تونستم بگیرم. 

بچه ها در کاراته امتحان دادند و کمربند زرد گرفتند. انتخابات شورای دانش آموزی برگزار شد و دیبا به عنوان عضو اصلی رای آورد. این وسط پرند هم سنگ تموم گذاشت و از طراحی تا توزیع برگه های تبلیغاتی رو یک تنه انجام داد. شعار دیبا ، دوستی - یاری- بهداشت و احترام بود که مجموع حروف اولشون کلمه دیبا رو تشکیل می داد. 

باباجون یک نامه داده بود مدیر مدرسه درخصوص سنگین بودن کیفهای بچه ها. توی جلسه انجمن ، دیبا و پرند رو صدا زدند و کیفهاشون رو ریختند بیرون. خوشبختانه کیفها رو خیلی مرتب چیده بودند. فقط در بخش خوراکیها، مدیر مدرسه ظرفها رو ریخت بیرون و بعد با تعجب از من پرسید اینها هر روز همین مقدار خوراکی به مدرسه می اورند؟؟؟؟؟ کلا سوت زدم، به خیالم مدرسه همون اردو هست !!!! ( در ضمن خانم مدیر بقچه ظرف ناهارشون رو ندیدند!!!!)

به مناسبت روز جهانی کودک، پارک رفتند و مراسم بادبادک بازی داشتند که خیلی بهشون خوش گذشته بود. نکته جالب اینکه امسال در دو روز مجزا رفتند یعنی دیبا با بچه های 5 و 6 و پرند هم با بچه های 1 و 3 رفتند. این جدایی به نظر خیلی هم بد نبود.

تولد دختر خاله زیور عزیز هم رفتیم و کلی تجدید خاطرات شد. از زمانهای کودکی بچه ها و مهد سابق.

برنامه پارک رفتن با اناهید جون هم از اون برنامه هایی هست که سرما و گرما نمی شناسه و در هر فرصتی پیگیری میشه.

یک جلسه با معلم پرند برگزار شد. نکته جالب جلسه، پاور پوینت بسیار جالبی بود که خانم معلم ارائه کرد که بسیار زیبا و تکنیکی تهیه شده بود. واقعا لذت بردم که بعد از 38 سال تدریس، هنوز به این شدت و قوت کار می کنند.بماند که یک روز بچه های سال بالایی توی حیاط آب بازی می کردند و روی پرند هم آب ریخته بود. پرند میره به خانم معلم میگه و ایشون بهش میگن : به جهنم که روی لباست آب ریخته!!!!! یعنی اگه بچه من امسال ترک تحصیل کرد در جریان باشید که علت چیه!!!!!!!

روزهای دوشنبه صبح هم با کلی درد و مرض برای پرند همراه است. اما به محض اینکه از کلاس ژیمناستیک می گذره ، سرحال و قبراق روز ادامه پیدا می کنه. افاضات امروز فافا کپل این بوده که پرند چون تو چاقی نمی تونی حلزون بری!!!!!!! ( این نکته پس از تذکر جدیی هست که معاون مدرسه بهشون دادند!!!!!)

به دیبا گفتم اگر توی انتخابات برنده بشی، باید 500  تومان به من بدی که برم برای خودم مانتو بگیرم چون من کارهای تبلیغاتت رو اماده کردم . به پرند هم باید پول بدی که بره واسه خودش لباس بگیره. برگشته میگه خدا رو شکر که برادر ندارم وگرنه حتما باید برای اون هم یه چیزی می گرفتم.

شب قبل از شروع تبلیغات ، دوست عزیزش تماس گرفت. تا فاصله ای که دیبا رو صدا بزنم بهش گفتم در مورد برگه هات توضیح نده. دیبا به محض اینکه گوشی تلفن رو گرفت گفت که مامانم گفته چیزی بهت نگم!!!!! ولی دوست عزیز با ذکاوت خاصش که برای سن من هم بعیده، کل اطلاعات رو از دیبا گرفت. من و باباجون هم با بهت و ناباوری مشغول تماشا بودیم. بعد که گوشی رو قطع کرد گفتم دوست جون خودش چکار کرده بود؟ گفت در مورد کارهای خودش هیچ چیز نگفت!!!!!!!بهش گفتم باید سورپرایزت رو حفظ می کردی. اینکه مسئله درسی نبود که با جزئیات برای دوستت شرح بدی. خلاصه کلی حالم گرفته شد. اما نکته عجیب قضیه این بود که دوست جون رای کافی نیاورد. به دیبا گفتم یادت بشه که بچه ها تو رو با همین رفتار و شخصیت دوست داشتند. نیازی نیست خودت رو به رفتار دوست جون نزدیک کنی چون بر خلاف ظاهر امر که همه بچه ها مریدش هستند مثل اینکه در باطن خیلی علاقه ای نداشتند که مسئولیت بگیره. ( جبهه گیریهام علت داره. این خانم کوچولو مرتب در و.ایبر و ا.ینستاگرام سیر می کنه و تاثیر زیادی هم بر بچه ها میگذاره و به شدت نگرانم ).

یک خبر مهیج در خصوص اومدن یک نی نی به خانواده بهشون دادم. از اون روز تا میگم یک خبر خوب دارم پرند می پرسه نی نی به دنیا اومد؟؟؟؟ دو صفحه اسم هم یاد داشت کردند که در اسرع وقت به مشهد بروند و حضوری به خانواده نی نی تقدیم کنند. پرند هم اون سوال همیشگی توی ذهنش نقش بسته که نی نی رو دختر درست کردند یا پسر!!!!!!

دیبا سرکلاس دیکته بوده، یک مرتبه در کلاس باز میشه و پرند می پره وسط کلاس و بدون توجه به معلم میره سر میز دیبا و می پرسه : امروز از مدرسه ناهار میگیری؟؟؟ قیافه خانم معلم جالب بوده که با وضعیت هنگ، پرند رو بدرقه کرده و از دیبا پرسیده این کی بود؟؟؟؟؟

روز جلسه با معلم پرند، به محض ورود خانم معلم پرسید مامان کی هستید ( از بس نگران تحصیل بچه هستم پاشنه مدرسه رو از جا دراوردم !!!!!) به محض معرفی، گفتند که چرا ازتون پرسیدم ، چهره کاملا داد میزنه که کی هستید و کلی از پرند تعریف کردند. ضمنا به پرند گفته بودند کتاب قطره آب محشر بوده و از اون روز پرند روی ابرها سیر می کنه.

رفتیم توی کوچه بازی. بچه های همسایه هم بودند . اون وسط یکی از پسرها برگشته میگه من فقط به خاطر این دوتا اومدم بازی!!!!!!!!!!! ما هم که شهرستانی، نفهمیدم چطوری بچه ها رو زدم زیر بغلم و اومدم خونه!!!!!!!!!!!

 

خداحافظ  بیا علی ( یا علی)

فال حافظ امروز

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی

دل زتنهایی به جان امد خدا را همدمی

/ 7 نظر / 6 بازدید
نوشا

وااااااااااي چقدر مامان بودن سخته چقدر چيز هست كه بايد حواست بهشون باشه ، بعد هي به من ميگن ني ني بيار [نگران] راستي مشهد چقدر خوبه من اولين بار بود مي رفتم

orkideh

salam, afarin be shoma, kheili bahalid! movafagh va salamat bashi[ماچ]

نارگل و نگار

سلام دوستم برنده شدن تو انتخابات مبارک باشه و امیدوارم دیبا بعدا وکیل ملت بشه و تاثیر گذار خسته نباشی

daisy

اول از همه تبریک بگم برای رای آوردن دیبا بعدشم چرا این معلم های پرند اینجورین اون از خانم فافا و اونم از این یکی معلمش ولی جدا باید مدیرشون یک برخورد جدی با این خانم فافا بکنه

مامان نازنينها

به به دلم تنگ شده بود براي اين دوتا . ولي با همه مشغله ها بايد تند تند خبر برامون بياري . اين ديبا خانم عسلي هم كه مطمئنم يكي از موفقترين زنان آينده ميشه و ما هم بهش افتخار ميكنيم . پرند خانم ناز نازي و شيرين زبون هم همينطور هروقت اسم خاله زيور مياد ياد اون مهد و خاطرات خوبش ميافتم يادش بخير

مادر دوقلوهای ناهمسن

سلام دوست من اگه این شهرستانی بازی ات باعث نشد دخترات بشن بالش زیر سرت!!!! هرچی اینا با تکنولوژی وایبر و اینستا و پین اینترست و .....رشته می کنن شما یک تنه پنبه کن [چشمک] موفقیت شورای دانش آموزی و کمربند رنگی مبارک [قلب]

مامان پارمیدا

وای عاشق کارای دیبا هستم کلی خندیدم از اینکه رفته سرکلاس خواهرش که ببینه ناهار چکار کنن خخخخ [نیشخند] خواهر جان می خواستی کامل شهرستانی بازی دربیاری باید دمپاییتو در می اوردی دو سه تا می زدی پس کله پسره بی حیا [ابله]