زمانبندی

سلام

هفته اول تحصیلی به خیر و خوشی گذشت. توی این هفته هر بار که از پرند پرسیدم مدرسه چه خبر؟ گفت خوب خبر و در پاسخ به این سوال که امروز توی مدرسه چی شد هم گفت خیلی خوش گذشت!!!!!!!!!!!! من هنوز دقیقا متوجه نشدم اونجا چکار دارند می کنند. ولی آنچه مسلمه یه قرارداد هست که با تایپ و تکثیری سر خیابون بستم و هر روز قبل از رفتن به منزل یه سر می زنیم و چند تا کتاب جهت سیمی کردن بهشون تحویل میدیم و یک ساعت بعد هم دوباره بر می گردیم و محموله رو تحویل می گیریم. دیبا هم امسال دوتا معلم دارد که یکی ریاضی و علوم و قران رو میگه و اون یکی هم مابقی موارد رو. تا حالا که به نظرم تغییر خوبی بوده و دیبا خیلی راضی به نظر می رسه. اما درسهاشون به نظرم یه خورده سنگین و مفهومی هست .  پرند هم با معلمش خیلی انس گرفته و فعلا مشکلش با همکلاسیهاش هست که از زیر بار زمانبندی پرند فراری هستند. طبق برنامه: سر درسهای فارسی با رژین، در بخش انگلیسی با فرنوش و برای زنگ تفریح هم با آناهید، شارینا و نادیا دوست میشه. این وسط فرنوش و رژین مشکل ایجاد می کنند و می خواهند که زنگ تفریح هم با پرند دوست باشند که پرند تاکنون مقاومت کرده در برابر این بی نظمی!!!!!!!!!! روز 5 شنبه هم تولد صبا جون رفتند و چون دیدارشون کوتاه بود ( از 4 تا 8 شب!!!!) روز جمعه هم دوباره رفتند اونجا تا لگوی کادوی تولدش رو با هم بسازند.

توی کلاسشون یه بچه خیلی گریه می کنه. ظاهرا خانوم معلمشون گفتند که اگر زیاد گریه کنید، چشمتون خشک شده و به مرور زخم میشه. حالا پرند به من گیر داده که تو دیگه لازم نیست غذا درست کنی چون پیاز رنده می کنی و چشمهات اشک میاد و مابقی قضایا!!!!!!!!!

دیبا شروع کرد به تحقیق در مورد مقایسه میزان بارندگی 5 سال اخیر در تهران. به محض باز کردن صفحه ی.اهو با هیجان گفت: مامان عکس ش.ایسته ترین دختر جهان رو گذاشته. گفتم چی میگی؟  گفت ببین اینجا نوشته miss world یعنی شایسته ترین دختر جهان دیگه ( یعنی ما کلاس سوم چکار می کردیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/)!!!!!!!!!!!!

صبح اومدم می بینم پرند با بدبختی فیل عروسکیش رو گذاشته توی کوله و داره میره مدرسه. دلیل آورد که توی مهد هم عروسکش رو می برده پس الان هم ببره. دیگه با خواهش و تمنا عروسک رو خونه نگهداشتیم.

توی کتاب دیبا یه توضیح در مورد رودکی داده بود . شروع به توضیح دادن به دیبا کردم که ایشون یه شاعر نابینا بودند و داشتم به سرعت از این بخش رد می شدم که حساس نشه که گفت چه جالب. چقدر شبیه هومر بوده!!!!!!!!!

پرند گفت که به نقل از دوستش شنیده که پدر بزرگ اناهید جون فوت کردند و برای من توضیح داد که ایشون ایستاده بودند که یکمرتبه غش می کنن. بعد امبولانس میاد و دیگه هیچ. بعد پرند با هیجان گفت مامان غش کردن و مردن که چیزی نیست. عوضش مامان اناهید 1 هفته سرکار نمی روند. تمام فامیلهاشون می ایند منزل ایشون. فقط مشکل اینه که مامانش مرتب گریه می کنند وگرنه بقیه  خوب هستند.

خودم نوشت: فیلم ه.یس دختران... را دیدم. هنوز توی فکرم.

خداحافظ ( بیاعلی )یا علی

فال حافظ امروز

زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست

راه هزار چاره گر از چارسو ببست

/ 25 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مادر دوقلوهای ناهمسن

سلام دوست من از قدیم گفتن بی خبری خوش خبری همین که میگه خوب خبر خیالت راحت عاشق تحقیقاتشم

شبنم

حالا واقعا هومر نابیناست؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!! ما کلاس سوم دبستان میدونی چیکار میکردیم ؟... استغفراله من الان یه چیزی میگم دوباره! باز خدا رو شکر اینا مثل ما ... نستن!!

مامان نازنينها

قربون هردوتاشون برم ولي اين اطلاعات ديبا من يكي رو كه هيجان زده ميكنه اونقدر قربون صدقه ش ميرم ٠ راستي اين فيلم رو همسر منم رفت ديد و تا مدتها تو فكر بود ولي من نشد برم ببينم

مامان نازنین

قیافه مامان در مورد هومر و دختر شایسته باید دیدنی بوده باشه . [چشمک][قلب] خداییش این بچه ها چقدر ما رو کیش و مات میکنن آخه.برای منم پیش اومده .[اوه] ایشالا در تمام مراحل زندگی همینطور موفق باشن و باعث سربلندی و افتخار . [ماچ]

هنرسیتی

سلام دوست عزیز اگه دوست دارید تولدی به یادماندنی برای فرزندتان بگیرید حتما سری به وبلاگ و سایت ما بزنید و در صورت تمایل به ما لینک بدهیدو ممنون www.honarcity,ir honarcity.persianblog.ir

مامان الیانا

سلام عزیزای دلِ من [قلب] چقدر آخه بچه هامون به فکرمونند :دی خلاصه حذف کن پیاز رو از وعده غذایی که بچم دلش نمیاد [چشمک] به نظرت ما کلاس سوم چیکار میکردیم خداییش [ابله] واقعا به نظر شما غش کردن و افتادن و مردن چیزیه تو این روزا[خنثی] ببوسیشونا

مامان نگار

منم خیلی تحت تاثیر فیلم هیس بودم همونجا تو سینما کلی گریه کردم ودرآخرهم هزار آفرین به اطلاعات عمومی دخترا دست مامان فهیمی مثل شما هم درد نکنه با تربیت عالی[ماچ]

مامان ارشیا

ما کلاس سوم چه بودیم و چه میکردیم این فسقلی ها چی از آب در اومدن بخدا [چشمک]حسابی جفتشون رو ببوس که خیلی دوستشون دارم [بغل] راستی این فیلمه که گفتی چی بود؟ از اونجایی که من ده سالی یه بار فیلم میبینم؛اسم اینم ناآشناست[نیشخند]