مژه

سلام

هفته قبل هم فعالیت چشمگیری داشتیم. روز یکشنبه با آناهید جون برنامه پارک داشتیم که درسا و آرتا کوچولو هم به جمعمون اضافه شدند و گذشت زمان را متوجه نشدیم. دو شنبه صبح پرند رفت قلعه اسرار آمیز و عصر هم کلاس موسیقی.   5 شنبه کلاس یوگا رو پیچوندیم و مهمون خاله لیلا و خاله منصوره و خاله فیروزه در پارک چیتگر و یک دوچرخه سواری مفصل  . جمعه صبح پارک. شنبه مجددا با آناهید و درسا و آرتا پارک. یکشنبه به مناسبت روز مبارزه با دخانیات دوباره پارک.امروز هم کلاس موسیقی.

یکشنبه به محض اینکه پرند از مهد خارج شد به من گفت : میشه فردا میوه، برام پیتزا بگذاری؟ مامان آناهید جون با تعجب به من گفت اعظم درست شنیدم؟ گفتم آره خوب. بچه ام صبحها چاشت، میوه  می خوره حالا برای اردو دوست داره پیتزا ببره. و به این ترتیب بود که پس از انجام فریضه پارک دوباره رفتیم و تجهیزات طبخ پیتزا رو فراهم کردیم و با کمک دخترها آشپزی حسابی کردیم. فقط اون وسط یک شیطنت کردم که مقادیر متنابهی چرخکرده مرغ به مواد اضافه کردم و بعد هم که دیبا اعتراض کرد که گوشت زدی گفتم گوشت قهوه ای هست ولی اینها سفید هستند و به این ترتیب پیتزای نسبتا سالمی آماده کردم که هر دو ، روز بعد بردند برای ناهار.

پرند میگه میشه وقتی بزرگ شدم از اونها!!!! بزنی به مژه هام که بپیچه و بره بالا؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آخه خیلی صافه!!!!!!!!!!

ظاهرا اون روزیکه رفته بودند برای مبارزه با د.خانیات، اون وسط یک نفر بهشون میگه که بگویند م.رگ ب.ر ا.مریکا!!!!!!! هانا میگه یعنی مادر بزرگ من که توی امریکاست بمیره؟؟ بعد پرند گفت که من نگفتم. چون دلم نخواست مادر بزرگ هانا بمیره!!!!!

دوباره توی مدرسه نمایشگاه کتاب گذاشتند و دیبا این بار 14 جلد کتاب گرفت که 4 تا برای پرند و 10 تا برای خودش بود. طبق معمول چند جلد از کلبه اسرار آمیز هم توی خریدهاش بود به علاوه تردستی، چیستان و لطیفه. حالا هر رو عصر باید کلی چیستان جواب بدم.

چند شب هست که پرند به هر بهانه ای از خوردن شام فرار می کنه. امروز گفت که تپل شدم؟؟؟؟/ گفتم نه . چرا اینطوری فکر می کنی؟؟؟؟؟؟/ گفت اخه هر وقت میرم پیش دکتر میگه پرند تپل شدی باید مراقب باشی. ( متوجه شدم بچه نزدیک ویزیتش که میرسه دچار استرس میشه)

ظاهرا طرح مرور درسها خیلی موفقیت امیز نبوده و دیبا میگه هر روز 8-9 تا بیشتر سرکلاس نیستند. حالا خانم معلم به منظور افزایش جذابیت گفته هرکس تا روز اخر بیاد جایزه داره. هرچی به دیبا اصرار می کنم دیگه مدرسه نرو. میگه نه باید تا اخرین روز برم مدرسه ( همین وجدان تحصیلیش منو کشته!!!!!!!)

 

خدا حافظ  بیا علی ( یا علی)

فال حافظ امروز

خم زلف تو دام کفر و دین است

زکارستان او یک شمه این است

/ 20 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ثمانه مامان مهدیار

سلام گلم...... مرسی از لطفت[ماچ] یه سوال چجوری به این همه فعالیت میرسی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حسودیم شد[ناراحت] انشالا همیشه خوش باشین[قلب][ماچ]

ثمانه مامان مهدیار

سلام گلم...... مرسی از لطفت[ماچ] یه سوال چجوری به این همه فعالیت میرسی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حسودیم شد[ناراحت] انشالا همیشه خوش باشین[قلب][ماچ]

نازنین مامان آرتین

وای چقدر فعالین شما....[اضطراب] خیلی عالیه[چشمک]

نازنین مامان آرتین

وای چقدر فعالین شما....[اضطراب] خیلی عالیه[چشمک]

نازنین مامان آرتین

وای چقدر فعالین شما....[اضطراب] خیلی عالیه[چشمک]

نازنین مامان آرتین

وای چقدر فعالین شما....[اضطراب] خیلی عالیه[چشمک]

آزاده-مامان دیانا&آوینا

سلام عزیزم. چقدر اکتیوین ماشالله.همه برنامه ها فشرده و هدفمند[مغرور] [ماچ][ماچ]

الهه رضایی

سلام الهه رضایی مجری برنامه کودک در سال های گذشته شما را به سایت خود دعوت می کند.. http://elaherezaei.persianblog.ir/

میس آریان

سلام مامان گل دیباجون وپرندجون امیدوارم همگی شادوتندرست باشید...راستش مدتیه می خونمتون...وبایدبگم عاشق این شیرین زبونی هاوکارهای بامزه ی فرشته کوچولوهاتون شدم وهمین طورقلم شیوای شمابرای به تصویرکشیدن روزهای کودکی شون.ازته قلبم فرشته های آسمونی تون رو دوست دارم وبرای همگی تون ازخداونداول تندرستی وبعدهم همه ی شادی هاوخوشی هارو آرزومندم

نگار مامان بردیا

همیشه به گردش و پارک و خوش گذرونی.سراغی از ما نمیگیری