مبارک باد این روز و همه روز

سلام

دیبا، دختر گل نهمین سال تولدت مبارک. دوست دارم اونقدر مستقل بار بیایی که هر کسی نتونه تو رو واسطه کنه و از طریق تو بخواهد به اهداف احمقانه اش برسه. توکل بر خدا.

هیجان این هفته خیلی زیاد بود. اومدن عمو علیرضا و خاله اتوسا به منزلمون در پنجشنبه گذشته که کلی با بچه ها بازی کردند. یکشنبه با معلم بخش زبان پرند جلسه داشتم که به خیر و خوشی گذشت. دوشنبه دیبا توی مدرسه اولویه درست کرد و برامون اورد. دیبا و همکلاسیهاش سه شنبه رفتند امام زاده صالح. چهارشنبه از صبح توی مسجد بودیم و جشن تکلیف دیبا برگزار شد. بعد از ظهر با معلم بخش زبان دیبا جلسه داشتم که شاکی بود و می گفت دیبا کل مدت کلاس رو فارسی صحبت می کنه!!!! 5 شنبه تولد دیبا رو برگزار کردیم و به این ترتیب فصل جدیدی توی زندگی دیبا اغاز شد.

چهارشنبه بعد از ظهر رفتیم مدرسه سراغ پرند. دیبا مقنعه رو در آورده بود به مدیرشون گفتم اینهم نتیجه جشن تکلیف. بیچاره حاج آقا که کلی اونجا سخنرانی کرد و باهاشون نماز شکر خوند !!!!!!

یه کاور عادی روی تبلت کشیدم. بعد 5 شنبه رفته یک کاور کیبورد دار برداشته برای تبلت. میگم دیبا جون اون قبلیه که راحت تره. میگه مامان این کاور مجلسی نیست امروز مهمون داریم هاااااااااااااااا.

پرند هم چهارشنبه با دلخوری شدید رفت مدرسه چون انتظار داشت که اون را هم ببریم برای جشن تکلیف.

روز چهارشنبه ناهار توی مدرسه به بچه های مکلف!!!!!!!! پیتزا و نوشابه دادند. بچه ها از کلاس اول منتظر این روز بودند. انچنان با هیجان توی صف ایستاده بودند که غذا بگیرند که کل 47 والد از تعجب شاخ در آورده بودیم و جلوی مسئولین مدرسه شرمسار. فکر کنم کاملا متوجه شدند که ما تا حالا برای بچه هامون پیتزا نگرفتیم!!!!!!!!!!!!!!!

صبح از مدرسه پیاده راه افتادند تا مسجد و توی خیابون داد می زدند جشن عبادت مبارک مبارک. کل منطقه که زابراه شدند هیچی، با شدت شعار این دوستان، فکر کردند که انقلاب شده!!!!!!!!!!

تولد هم با برگزاری چند تا کار از قبیل ساختن دستبند، تهیه پیتزا، ف.شن ش.و ، و انجام چندتا نمایش با خوشی و شادی به پایان رسید. مطابق معمول خاله ها یاری کردند تا مراسم برگزار بشه. نکته خنده دار این بود که همزمان یک واحد دیگه هم تولد دختر کوچولوشون بود و در ابتدای مراسم کلی از مهمانهای کوچولوشون به خونه ما اومدند.

دیشب به دیبا گفتم برای فردا باید برم بیمارستان و از دلم یه بچه بیرون بیارم!!!! یه خورده نگاه کرد و گفت ولی دلت نشون نمیده که نی نی داشته باشه. گفتم تا فردا قورتش میدم. گفت پس لطفا یه برادر کوچولو باشه. گفتم حالا یادم اومد من نه سال قبل رفتم  بیمارستان و تازه نی نی هم دختر بود . کلی کتک خوردم از دستش.

خدا حافظ  بیا علی (یاعلی)

خودم نوشت: 1-بالاخره ظلم پایدار نموند و اون آدم بیماری که در چند سال گذشته کابوسی برایم شده بود به شیوه خودش به کارگزینی معرفی شد. دلم خیلی خنک نشد چون این وسط عمری که از دست رفت و استرسی که بهم وارد شد جبران نمیشه ولی حداقل متوجه شدم که در برابر هرکسی نباید سکوت کنم و کوتاه اومدن، فقط آدمها رو پر روتر و جری تر می کنه.

2- دیدار با یک دوست قدیمی که بی نهایت بهش مدیونم و پیشنهادش انرژی زیادی بهم داد و این رو هم فهمیدم که ادمهای ریشه دار توی هر شرایطی قابل اعتمادند. ممنونم دوست خوب و با ارزوی موفقیت خیلی زیاد.  این دوست بهم گفت که جالبه بعد از این همه سال تغییر نکردی. بهش گفتم نمیدونی که سرعت روزهام چقدر زیاده و موضوع اینه که به زمان، فرصت نمیدم که تاثیرش رو بهم نشون بده

فال حافظ امروز

دردم از یار است و درمان نیز هم

دل فدای او شد و جان نیز هم

/ 25 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لیلا مامان مارتیا

تولد گل دختر مبارک الهی جشن نه سالگی نوه ات رو بگیری عزیزم

مامان پارساپگاه

سلام ه سالگی غنچه ی زندگیت دیبا جون مبارک[هورا] جشن تکلیف گل دختر نازت مبارک[ماچ]

daisy

برای تبریک تولدش شاید یکم دیر باشه اما با این حال تولدش مبارک باشه[قلب]

amشـــــღــAr

هلو علیکم سیستر مامی دیبا جون 9 سالگیت مبارککککککککک[هورا] آمین ب دعای مامانت[پلک] خدا رو شکر ک اون بیمار ب گوشه ای از سزای اعمالش رسید.. تو این سیستم ایرانی ،ک پر از زیر آبی رفتن و زیر آب زدنه.. سکوت کردن نتیجه خوبی نداره.. چشم و دلت بابت دیدار دوست روشن[گل]

مهدی

سلام.حالتون چطوره؟ خوب هستید انشاالله؟ از اینکه به وب من سر میزنید ممنون.میخوام در مورد روش کتابخونی کمی صحبت کنم.شاید به دردتون بخوره.خب من توی وبم بهترین کتابها رو معرفی میکنم که واقعا ارزش خوندن دارن.شما میتونید هر چند وقت یک بار یکیشو انتخاب کنید و شروع کنید به خوندنش.بعد که تموم شد با فاصله چند روزه-نه بلافاصله-کتاب بعدی رو انتخاب و دوباره شروع کنید به مطالعه.اما راجع به اینکه ممکنه حس خوندن نداشته باشید و حتی اولین کتاب رو هم نتونید بخونید باید بگم که شما باید به این نکته توجه داشته باشید که مطالعه کتاب باعث میشه افکار منظم بشه.افکار مزخرف و پرت و پلا از ذهنتون دور بشه و جاشو عشق و عقل و منطق بگیره.به خدا آدم خیلی راحت میشه.نه مثل موسیقیه که حالت تخدیری و مخدر داشته باشه.نه مثل فیلم انحرافات فکری،فرهنگی،عقیدتی،جنسی و... توش هست.و نه مثل هیچ هنر دیگه ای ایراداتش زیاده.نمیگم ایراداتی نداره.نه... اما به نسبت ایراداتش خیلی کم هستن.اینطوریه که جیمز جویس فقید میگه نویسندگی بالاترین و برترین هنر و به عبارتی هنر والاست. از طرفی کتاب خوندن بخصوص رمان هممون رو از مقولات جنسی و عشق و عاشقیهای الکی و دروغین که ذهنه

فرزانه مامان رایا

سلام عزیزم؛ تولد و جشن تکلیف دخترمون مبارک، ایشال... جشن عروسی و فارغالتحصیلی، امیدوارم که یک دیندار واقعی بشه و روش زندگیش انسانیت باشه؛ ما هم این روزها سوار قطار زمانیم نمی دانم چرا همه خط هاش سریع السیر شده، دختر های گل رو از طرف من ببوسید؛ بوووووس

نوشا

چرا نمی نویسین من دلم برای شما و اون دو تا وروجک تنگ شده از وقتی بیشتر تنگ شده که نی نی همسایه رو پرند نام نهادند ومن گاهی می شنوم که صداش میکنن

پروانه

سلام رفیق چطوری دخترا چطورن ببوسشون راستی آدرس وب دختر پرتقالی رو میخوام اگه میشه ممنون

مرد كوچك من

سلام اعظم جون فك ميكردم خودم كم پيدا شدم نگوو از من كم كم پيداترم هست[ماچ]

مادر دوقلوهای ناهمسن

سلام تولد و تکلیف عروسک دانشمند مبارک رهایی از شیاطین جن و انس هم مبارک برای ما هم دعا کن