مشهد ام پی تری

سلام

بالاخره بعد از 5 ماه موفق شدیم تعطیلات آخر ماه صفر رو بریم مشهد و باز هم بعد از مدتها با قطار رفتیم. بچه ها خیلی ابراز راحتی کردند . به نظرم خیلی بهتر از دفعات قبل بودند . ظاهرا دارند بزرگ می شوند!! سه شنبه ظهر رسیدیم مشهد و جمعه صبح هم برگشتیم. توی این مدت فقط یک سر به کتابخانه کوچک که پر از خاطرات کودکی خودم هست زدیم و کلی کتاب گرفتیم. کتاب مورد علاقه دیبا زندگینامه پ.یامبران بود که به نظر می رسه فقط یک جلد از این کتال چاپ شده فقط هم برای دیبا!!! کتاب دیگه هم ر.کوردهای گ.ینس بود که با خواهش و تمنا منصرفش کردیم چون مربوط به 2013 بود و قول دادم که از تهران 2014 رو برایش بگیرم.کلی هم از طریق خوردن نذورات!!!!! عزاداری کردیم. توی این مدت بچه های خاله و عمه نبودند و برای همین کل بارمون افتاده بود روی دوش امیر علی عزیز که حسابی با بچه ها بازی کرد. موقع برگشتن هم کلی پاکت پول به عنوان کادوی تولد گرفتند و به نظر خودشون سقف خرید دوچرخه رو پر کردند و حالا دارند روی موارد دیگه برنامه ریزی می کنند.

رفتیم خونه مادر بزرگ. دیبا برگشته به عمه میگه میشه طبقه بالا رو به ما اجاره بدین که هرچی خواستیم بدویم و کسی بهمون اعتراض نکنه؟

صبح 8.5 به زور از خواب بیدارشون کردیم. دیبا میگه اینجا چقدر گرم و خوبه دلم می خواد که همینجا بخوابم.

دارند اسم فامیل بازی می کنند. دیبا اشیا از « آ»  رو نوشته آ.فتابه. پرند بهش میگه قبول نیست اون یک نوع حیوانه!!!!!!!!!!!!! حالا یکی باید به خودش بگه که شهر از « د»  رو نوشته دسفو ( دزفول) !!!!

از بس صبحها با هم درگیریم بهشون گفتم برنامه صبحونه رو هم اعلام کنند ولی باید حداقل 3 روز تخم مرغ باشه. اون بین کرن فلکس و خامه رو  اضافه کردند. پرند نویسنده بود و اوج استعدادش « کمفلکس : کرن فلکس» برای روزهای جمعه بود.

خودم نوشت: این روزها دارم ایمان میارم که از هر دستی بدی از همون دست میگیری. با شدت هرچه تمامتر

خدا حافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

اگر آن طایر قدسی زدرم باز آید

عمر بگذشته به پیرانه سرم باز آید

 

/ 13 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تم پارتی

طراحی و چاپ تقویم سال1393 با عکس اختصاصی کودک شما طراحی و چاپ انواع تم های تولد طراحی انواع کلیپ های تولد و جشن ها و مراسم کوچولوهای گلتون و همچنین تهیه کیت های تندیس دست و پای کودک حتما از نمونه کارهای ما دیدن کنید http://temparti.blogfa.com/

مامان الیانا

سلام عزیزم مشهد ام پی تریش هم الان آرزوی من شده خداییش[نگران] عاشقتـــــونم خیلی بیشتر از خیلی [قلب] بی شک همینه از هر دست بدی از همون دست میگیری دیر و زود داره ولی همینه [لبخند]

مامان سهند و پرند

چه اسم فامیلی بوده[نیشخند]

مامان نازنينها

چه خوب ٠ مشهد همه جورش حسابي ميچسبه مخصوصاً ام پي تريش ٠ ميگم يه ذره حسوديم شد از اينكه با هم اسم و فاميل بازي ميكنند كاش براي ما هم اختلاف سني اينقدر بود كه به اسم فاميل بازي كردنشون ميرسيد

شیرین

سلام دوست گلم دیشب داشتم آلبوم عکسهای آیین رو میدیدم ، اولین عکس آیین در فرگل زمان 3 ماهگیش بود و پرند هم تو عکس بود ، باورم نمیشه الان پرند اسم فامیل بازی میکنه. بعد یک عکس هم مال یکسالگیش با دیبا بود ، فکر کن، الان دیبا برای خودش خانم شده ، یعنی آیین هم اینقدر بزرگ شده؟

مهناز

سلام ای جونم عاشق این کل کل کردن های خواهرانه هستم ما هم از این اسم فامیل ها زیاد بازی میکردیم منم باهات موافقم دوستم از هر دست بدی از همون دست میگیری

شهرزاد مامان حسین

الهی. بچه هامون حسرت راحت دویدن دارند. واقعا بانو از هر دست بدی از همو ن دست می گیری.

پريسا مامي نازنين

سلام خانومي منم كاملا معتقدم كه از هر دست بدي از همون دست پس مي گيري . من دنبال كتاب زندگينامه پيامبران مي گردم . راستي ايني كه شما پيدا كرديد كامله ؟؟؟؟ [ماچ][قلب]

آزاده مامان دیانا&آوینا

سفر کوتاه ولی پرباری بوده.[لبخند] آرزوهای بچه هامون هم تغییر شکل داده.ما هم از این تذکرها که یواش و ندو زیاد میدیم[ناراحت]

مهتاب

وای خدا چقدر دسفو خنده دار بود کلی خندیدم .