همنوازی

سلام

تعطیلات تابستان را به خوشی و خرمی به پایان رسوندیم. از پست قبلی به مدت دو هفته نفس گیر تمرین موسیقی داشتیم و اینبار در سالن ه.مایشهای ص.دا و سیما کنسرت برگزار شد. حدود 50% از بچه های گروه قبلی بودند و بر خلاف انتظار همه چیز به خوبی پیش رفت.  تولد نارگل و نگار عزیز هم در همان زمانها برگزار شد که با اندکی تاخیر رسیدیم و متاسفانه سیانس اب بازی رو از دست دادیم .تولد آیدا و نادیای عزیز هم در سرزمین عجایب برگزار شد که حسابی به بچه ها خوش گذشت و تا پاسی از شب اونجا می چرخیدیم. جلسه انجمن مدرسه هم در واپسین روزهای تعطیلات برگزار شد و من به عنوان مادری بیکار!!!! همچنان با لطف دوستان در سنگر به فعالیت ادامه خواهم داد. امتحان فاینال کلاس زبان هم با نتیجه 100 به پایان رسید. یه سفر دو روزه به رشت داشتیم که بچه ها را به زور از خونه بیرون می بردیم. از نتایج خوب این سفر، حضور دیبا در گروه موسیقی سنتی یک رستوران توی انزلی بود که دو تا اهنگ گل پامچال و زرد ملیجه رو توی گروه تنبک زد و ما کلی ذوقمرگ شدیم از اعتماد به نفس بچه مون. این اواخر یک دختر خانم هم به همسایگی ما اومدند و بساط دوچرخه سواری داخل کوچه به راه هست. بنا به درخواستهای مکررشون ثبت نام در کلاس کاراته هم انجام شد. فعلا تا خیلی سنگین کار نکرده اند به ورزش ادامه خواهند داد. خودشون خیلی راضی هستند و به من هم پیشنهاد دادند که در کلاسهاشون شرکت کنم. با تلاش مامان نادیا جون، امسال نادیا و پرند همکلاسی هستند. تولد سبا جون هم برگزار شد که دیبا بهش گفته بود نمی تونم بیام چون کلاس کاراته می رم ولی یک مقدار دیرتر به مراسم هم رسیدند و بعد هم تماس گرفتند که دیر بیا سراغمون. دیبا امسال هم دو تا معلم داره که یکی علوم و ریاضی و یکی از معلمین پارسال هم مایقی درسها را میگه. امیدوارم شرایط خوبی داشته باشند. فیلم ش.هر م.وشها را از طرف مهد رفتند و به حدی تعریف کردند که به فاصله دو روز دوباره با هم راهی سینما شدیم اصلا هم من و باباجون اصراری برای رفتن به سینما نداشتیم!!!!!!!!!!!!!! با تعاریف مکرر دیبا یه نوبت هم با مهد تاتر ک.لوچه د.ارچینی را دیدند. اینطور خانواده ای هستیم!!!!!!!!!!!!!!در حال حاضر هم به شدت پیگیر مسابقات والیبال و مسابقات اسیایی هستند. یک ماه اخیر رو بیشتر در کنار باباجون بودند و صبحها به صورت مدیریتی به مهد سر می زدند. به نظرم تعطیلات خوبی رو پشت سر گذاشتند و با روحیه مضاعف سال تحصیلی جدید شروع شد. با آرزوی موفقیت برای تمام بچه های خوبمان.

عصر روز اول مهر از پرند پرسیدم سر میز نشستی (پرند دست چپی هست و حس کردم داخل میز دچار مشکل یشه) گفت نه مامان برای اینکه با نادیا بحث نکنم که هی بهم بگه بلند شو، برم زباله بندازم، خودم داخل میز نشستم عوضش زباله هامو میدم نادیا ببره بندازه داخل سطل !!!!!! ( فکر کنم تا هفته آینده نادیا بره اون یکی کلاس و طفلکی خودم که اینهمه هزینه کلاس ورزش میدم!!!!)

منزل آریو جون دعوت بودیم. دیبا می گفت یعنی ممکنه مامانش از اون ق.ورمه س.بزیهای خوشمزه درست کزده باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/فکم کف زمین بود.

با دیبا یه اپلیکیشن اسم یابی نصب کردند و داشتند به شدت دنبال یه اسم دختر می گشتند. یه اسم پیشنهاد شده بود. پرند گفت مامان اینکه « یابش»!!!!! خیلی زیاده. پرسیدم یعنی چی؟ گفت آخه خاله دنبال یه اسم کمیاب می گشت اینکه خیلی پریابه!!!!!!! 

پس از پایان کنسرت این سری، دیبا به شدت دپرس شده بود و می گفت دیگه بچه های گروه رو نمی بینم. برایش کلی توضیح دادم که جریان زندگی همینه و ادمها می ایند و می روند و چه خوب که خاطرات خوبی باقی بگذاریم. در حال حاضر هم به شدت احساس نیاز به و.ایبر پیدا کرده که فعلا مشغول گفتمان!!!! هستیم.

متاسفانه خاله فیروزه عزیز هم به طور بسیار ناگهانی مادر مهربونشون رو از دست دادند که به شدت متاثر شدم. همچنین آرزو و آزاده عزیز هم در غم از دست دادن مادر گرامیشون عزادار هستند که برای هر 3 تا دوست گلم آرزوی صبر و شکیبایی دارم.

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد

که تاب من به جهان طره فلانی داد

/ 3 نظر / 30 بازدید
رها

خوشحالم كه دوباره نوشتي من هم از نوشته هات در مورد دخترات خوشم مياد هم در مورد اينكه چه كلاسايي ميبريشون ياد بگيرم (:

daisy

وایبر !!!!!!!!!![تعجب]وای خیلی زوده براش

ماریا

مرسی که اومدید و نوشتید. من به شخصه دلم یه ذره شده بود. ای جان... پرند چپ دسته؟ خانوم باهوش و شیرین زبون البته. من چون وبلاگ ندارم واسطون نظر نمی ذاشتم و همینطوری خاموش میخوندمتون. برقرار باشید