مذهب یا مدرنیته

سلام

عید غدیر مبارک.

روز یکشنبه صبح با معلم دیبا جلسه داشتم که خیلی خانوم ریلکسی هستند و با اون آرامش خاصشون ما رو هم کلی آروم کردند. اونجا مسئول کتابخونه رو هم دیدم و ازشون پرسیدم که توی کتابخونه شما به غیر از کتابهای مذهبی کتاب دیگه ای ندارین ( اخه از پارسال دیبا فقط در مورد امامها و پیامبران کتاب میاره خونه و جو مدرسه هم تا حدودی مذهبی هست) خانوم کتابخونه گفتند تنها بچه ای که میره سراغ قفسه کتابهای مذهبی دیبا هست !!!! و گفتند که هرچی هم بهش میگم کتاب دیگه ای هم بخون میگه همین یه دونه دیگه رو بخونم تا این سری تکمیل بشه مرتبه بعد یک کتاب دیگه می گیرم. نتبجه اینکه امروز دیبا یه کتاب غیر مذهبی اورد و در پاسخ به من گفت خانوم کتابخونه بهم گفته بسه دیگه دیبا و نگذاشته من از اون کتابها بر دارم!!!! ( همینجوریه که بچه های مردم رو بی دین می کنند وا...)!!!!!یکشنبه بعد از ظهر هم با معلم زبان جلسه داشتیم که ایشون هم ابراز رضایت کردند. سه شنبه جلسه اولیا و مربیان بود که شرکت کردم. چهارشنبه دیبا رفت پارک ترافیک که خیلی به نظرش جالب بود. 5 شنبه کلاس یوگا- جمعه سرزمین عجایب و شنبه هم استراحت توی منزل داشتیم.

دیبا گفت که برای شرکت توی مسابقه قران باید از سوره ضحی تا ناس رو حفظ کنه و در صورت موفقیت میره اداره. پرند گفت تو همون سوره ناز!!!!!!!!!! رو حفظ کن از همه راحت تره.

با باباجون قرار گذاشتند که لغتهایی که بین انگلیسی و فارسی مشترک هست و لغتهایی که از فارسی به انگلیسی رفته رو پیدا کنند و براساس تعداد لغتهای پیدا شده جایزه بگیرند. پرند اومد و گفت بابا جون تو خودت تمام لغتهایی رو که می شناسی بنویس بعد ما می گردیم توی کتابهامون هر لغتی که پیدا کردیم بهت می گیم تو جلوی اون تیک بزن!!!!!!!!!! بابا جون با تردید به من گفت ل.ات هم از فارسی به انگلیسی رفته؟ گفتم نمیدونم باید چک کنیم. پرند پرسید یعنی چی؟ بابا جون گفت ادم بی شعور. تا اخر شب تنها لغتی که پرند حفظ شده بود همین لغت بود!!!!!!!!!!!

داشتم لباس اتو می زدم چند تا دستور به پرند دادم که نشسته بود و داشت بازی کامپیوتری دیبا رو تماشا می کرد . بعد از چند تا دستور که هیچ کدوم رو هم انجام نداد یه مرتبه برگشته میگه خسته شدم چرا همه کارهای خونه رو به من میگی؟؟؟؟؟؟؟/ گفتم نه اینکه خیلی هم فعالیت کردی!!!!!!!!!!!!!!

دیبا داشت قران می خوند گفت همزه لمزه. پرند گفت وای چقدر همزه شبیه با مزه هست. من خندیدم ولی پرند گفت به باباجون نگو چون میره توی دانشگاه میگه. خودت هم نری به همکارهای شرکتت بگی. گفتم خاطرت جمع به هیچ کس نمیگم!!!!!!!!!!!

دیبا خوند: اللهم کل ..... علیه و علی آواهه و .... پرند برایش تکمیل کرد: و... فیلا قلیلا. و توضیح داد که داره در مورد فیل صحبت می کنه. این چنین بچه های مذهبیی دارم.

خدا حافظ  بیا علی ( یا علی )

فال حافظ امروز

دل سراپرده محبت اوست

دیده آینه دار طلعت اوست

/ 22 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فیروزه

من عاشق این دو تا گل دختر شیرین زبونم ... خدا حفظشون کنه همیشه [قلب]

مونس

جواب سوال پست قبلمو ندادی؟ "راستی یه عکس دارم تو پی سیم که یه لیوان آبخوری پلاستیکی شکل موبایل با شارژر با دو شاخه متصل شده. عکسش مال 3-4 سال پیشه که گفته بودم تو وبلاگ نی نیا که می رفتم عکس می دزدیدم! احیانا شیرینکاری دیبا جون و پرندجون نیست؟ "

نگار مامان بردیا

میبوسم گل دخترهای نازتو

زهرا

سلام مامان مدرن، ببین چه جوری با سوال از مسئول کتابخونه حق انتخاب رو از دیبا گرفتی. بچه مذهبیاتو بیشتر آزاد بذار[شیطان]

فرانک

این قدر شیرین کاری های بچه ها را تو خونه گفتم حتی اقای همسر هم گاهی می گه چه خبر از دیبا و پرند

ونوشه ....

ببین دوستم ... بزار بچه راه خودش رو انتخاب کنه ..حالا اشکالی داره که یه مجتهده تحویل جامعه بدی ... [ماچ]

آرین و مامانی و آرتین

سلام خوبی؟ عشق میکنم بهمچنین خانواده دوست داشتنی و خوبی موفق باشید دیبا و پرند نازنین

مامان اشکان

سلام عجب مادری چقدر کار به دخترم میدی[نیشخند]

لیلا مامان مارتیا

ای جونم به این دو دختر باهوش قران خوندنشون بی نظیره