بازرس

سلام

دیروز از بهزیستی بازرس رفته بوده مهد. بعد رفتن و اتاق خواب رو دیدند. توی اتاق خواب کلی تشک خوشخواب هست که هر بچه ای ملافه و بالشت و پتوی مخصوص خودش رو داره و روی اون تشکها در جهت عرضی براش جا میگذارند که بخوابه. بعد بازرسها اعتراض کردند که این بچه ها قدشون بلند شده و پاهاشون ممکنه از تشک بیفته بیرون. بعد دیبا میره و بهشون میگه ما از این به بعد پاهامون رو جمع می کنیم که بیرون نیفته. لطفا اینها رو دعوا نکنید. اونها میگن که به خانواده ها بگین که برای بچه ها تشک هم بیاورند چون فضا به اندازه کافی هست و میشه اینکار رو کرد. بعد مانی میره و بهشون میگه ببینیند اینها مقصر نیستند ما حتی اگر از خونه هم تشک بیاریم چون لنگامون درازه از تشک میزنه بیرون.بازرسهای جدی اینجوری از مهد میرن بیرون قهقهه مدیر مهد به من گفت من تا حالا با این بازرسها هیچوقت بحث نکرده بودم ولی این دوتا حسابی از ما دفاع کردند و من دیگه از امروز به بعد حس میکنم با این مدافعینم مشکلی ندارم.

دبروز بعد از ظهر نوبت بعدی فلوراید تراپی بود که دکتر کلی از دیبا تعریف کرد که چقدر آروم نشسته و به حرفهای دکتر گوش داده و بعد هم کلی جایزه گرفت. بعد هم به باباجون گفت اونجا خیلی خوب آقا قلقلکه اومده بود توی دهنم رو هی قلقلک میداد. در ضمن قبل از اینکه نوبتش بشه هی می رفت توی اتاق دکتر سرک میکشید دکتر هم کلی باهاش آب بازی می کرد. حسابی صفا بود.

صبح به پرند میگم پاشو آماده شو بریم. میگه کجا؟ میگم مهد. میگه نه من میخوام برم تولد مانی ( ای خدا میشه من یه روز ساعت ٨ کارت بزنم؟؟؟؟؟؟؟؟)

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست

دل سرگشته ما غیر ترا ذاکر نیست

/ 17 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ستاره

سلام عزیز دلم ..آفرین به تو دختر باهوش و خوش زبون [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

سارا

لنگامون؟؟؟[قهقهه][قهقهه][خنده][قهقهه] واای خدا چه حالی کردن این مسئولین مهد با این طرفداری بچه ها[نیشخند]

ثمانه مامان مهدیار

[خنده]ای جونم...جدا بازرسها نمی دونستن جلوی بچه های این دوره زمونه نمی شه با کسی بد اخلاقی کنن[خنده] تجسم قیافشون بعد حرف مانی اشکمو در میاره[قهقهه]