Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

اطلاع رسانی می کنيم

سلام

زیپ شلوار باباجون خراب شده بود. دیبا هم با باباجون رفتند خیاطی و خلاصه موضوع حل شد. چند روز قبل باباجون اومد مهد دنبال دیبا و یکی از همکاراش که حکم آسیستانشو داره هم همراهش اومده بود. دیبا به محض اینکه سوار ماشین شد به باباجون گفت : دیدی با هم رفتیم آقا خیاط زیپ شلوارتو درست کرد؟ بابا جون اینجوری  شد . حالا اون آقا هم گیر که موضوع چی بوده؟ سرکلاس این اتفاق افتاد ؟ کی بود و چکار شد و باباجون هم در کمال شرمندگی توضیح داد.

پریشب پرند داشت ناله می کرد منهم به شدت توی آشپزخونه مشغول بودم . به دیبا گفتم سر خواهرتو گرم کن که گریه نکنه . اونهم خیلی جالب دستشو گذاشت روی چشمهاشو و برداشت و گفت : پیکه بو ( peake-a- boo ) و صدای قهقهه خنده پرند بلند شد. دیبا هم کلی ذوق کرده بود . تا یه مدتی دوتا خواهر با هم مشغول بازی و خنده بودند. حس کردم این دوتا خواهرهای خوبی برای هم خواهند بود و حسابی می تونند با هم بازی کنند و از وجود هم لذت ببرند( علیرغم مشکلات بسیار عدیده ای که برای من ایجاد می کنند ).

خداحافظ بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد

حالتی رفت که محراب به فریاد آمد

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٦/٤/٢٦ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند