Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

روز درخت گاهی

سلام

دیروز که رفتم سراغشون هر دو نالون و گریون بودند. پرند تعریف کرد که امروز روز درخت گاهی!!!! بوده و رفتند و توی باغچه درخت کاشتند. منتها چون درخت کم بوده دیبا و پرند و ارشیا یه درخت کاشتند و حالا ارشیا گفته که اون درخت مال اونه و این دوتا دیگه درخت ندارند. منهم در حالت خسته و له و در حالیکه کلا چشمهام هیچ جا رو نمی دید (چند تا جلسه رفته بودم و توی هر کدوم یه فنجون چای!!!!!) آروم به پرند گفتم بریم خونه .بعد تصمیم بگیریم که چکار کنیم. وارد خونه شدیم توی راه پله از جلوی هر واحدی که رد شدیم یه بار پرند نعره زد که مامان ج.یش کردی بریم پارک!!!!! خدا رو شکر کل ساختمون پی به وخامت وضع من بردند. رفتیم پارک و یه خورده بازی کردند و بعد هم دوتا چوب یافتیم و کاشتیم. احتمالا از امروز باید بریم و بهشون آب بدیم!!!!

دیروز تولد دوستشون فربد هم بود که چون من شنبه نرفته بودم سراغشون خبر نشده بودم. در نتیجه دیروز هدیه نبرده بودند که از اونجا هم کلی دلشون پر بود. پرند گفت الان میرم یکی از وسایلم رو که لازم ندارم برای فربد کادو می کنم. که البته کار به اونجا نکشید و لازم شد شب یه خرید برم. چون دیبا امروز باید پیتزای مرغ درست کنه و براساس برنامه تنظیمی تهیه مرغ پخته به عهده من بود .دیشب ناگزیر شدم برم سینه مرغ ( متنفرم از سینه مرغ!!!!برای همین هرگز برای خودمون نمی گیریم) بگیرم و بپزم و دیبا امروز برد مهد.

امروز هم صبح باید به سرعت می اومدم شرکت تا بچه ها رو گذاشتم، بیرون مهد مامان یکی از بچه ها در مورد هزینه ها و اینطور چیزها صحبت کرد چون فکر می کرد داره پول زیادی میده و بعد که من مبلغ پرداختی خودم رو گفتم کلی احساس قدردانی از مهد بهش دست داد!!!!!

پرند توی د.ستشو.یی داد زد که شوختکم رو بکش بالا. این دفعه دیبا با عصبانیت بهش گفت پرند اون اسمش شختک هست اینقدر اشتباه نگو!!!!!!!!!!

صبح دیبا به پرند میگه تزو ! (تزول؟؟) تزو!!!!! زود باش . ظاهرا یکی توی مهد برای تسریع در کارها از این کلمه استفاده کرده. ( حسن کار اینه که هزینه دو زبانه رو می پردازیم ولی 3 زبانه هست در واقع!!!!  فکر کنم تا خرداد زبان ترکیشون از فارسی قویتر بشه!!!!!)

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

دل سراپرده محبت اوست

دیده آینه دار طلعت اوست 

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٩/۱٢/۱٦ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند