Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

مینا

سلام

مدتها بود که توی خونه دیبا و پرند از یه همکلاسی دیبا به نام مینا صحبت می کردند. کلا من و باباجون خیلی علاقمند شده بودیم که این مینا خانوم رو ببینم. چون دیبا مرتب می گفت که توی کلاس باید موقع کار کردن مراقبش باشم که نقاشیهاشو درست انجام بده. موقع خوراکی خوردن باید مراقبش باشم.خلاصه کلی از وقت دیبا صرف مینا خانوم میشد. بالاخره توفیق حاصل شد و توی تولد پرند مینا رو دیدم. یه دختر سفید تپل مپل با موهای خرمایی.  جالب بود که موقع کیک خوردن یه مرتبه هیراد، دیبا رو صدا زد که پاشو بیا کیک مینا رو بهش بده و دیبا هم مثل یه مادر دلسوز اومد و کیک دهن مینا گذاشت. دیگه من رفتم و دیبا رو فرستادم دنبال کار خودش و خودم بهش دادم. مدیر مهد گفت بگذار که بچه ها از حالا یاد بگیرن که به دیگران کمک کنند. واقعیت جامعه ما اینه که افراد مختلف با تواناییهای متفاوت وجود دارن و بچه ها باید اینو بدونند . و گفتند که مینا سال آینده هم باید توی پیش دبستانی بمونه. چند روز بعد باباجون میره سراغ بچه ها و دیبا و پرند، مینا رو به باباجون هم معرفی می کنند. از اواسط دی ماه مینا دیگه مهد نیومده. ظاهرا به دلیل سرماخوردگیهای مکرر مامانش ترجیح دادن که فعلا خونه باشه. من و باباجون یه حس خاص داریم . هر روز از دیبا سراغشو می گیریم و هر هفته یه بار هم از مدیر مهد می پرسیم که کی میاد.

دیروز بعد از ظهر رفتیم کلاس یوگا. همیشه من بیرون کلاس منتظر بچه ها می مونم. اواخر وقت اومدند سراغم که تو هم بیا و ببین ما چکار می کنیم. بچه ها پروانه شدند و بالهاشون رو باز و بسته کردند بعد روی گلها نشستند و شهد گل خوردند. بعد هم لاک پشتهایی شدند که دور خودشون می چرخیدند و توی لاکشون می رفتند. کلی جالب بود . فعلا توی جنگل هستند و حیوانات مختلف رو کار می کنند.

به منظور اینکه امسال به کنسرت موسیقی دیبا برسیم فعلا هر شب مجبورم یک ساعتی پابه پای دیبا  فلوت بزنم. امروز با مربی صحبت می کنم که خودم به جای دیبا شرکت کنم. فکر کنم آمادگی لازم رو کسب کردم.  اعصابم هم راحت تر میشه.

خداحافظ بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم

زلف سنبل چه کشم عارض سوسن چه کنم

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٩/۱٢/۱٠ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند