Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

آینه

سلام

دیروز رفته بودیم س.وپر سر خیابون. پرند یه دونه از این تلهایی که کلی مو بهش آویزونه زده بود. من مشغول برداشتن خوراکی بودم پرند هم داشت با فروشنده سر و کله می زد. فروشنده بهش می گفت چه موهای قهوه ایی خوشگلی داری. پرند گفت نه مشکیه. فروشنده گفت وای چه جالب موهات هم قهوه ایه هم مشکی. پرند هم تند تند نفی می کرد.  وقتی اومدیم بیرون در حالیکه هر هر می خندید گفت مامان این آقاهه فکر کرده این موهای مسموعی!!!! (مصنوعی!!!) واقعیه . دیگه از دیروز من و باباجون هی ازش می پرسیم آقاهه چی گفت؟؟؟؟ اونهم فکر می کنه سوژه آقاهه است و ذره ای هم به مسموعی  شک نداره.

مائده جون طبق معمول ما رو شرمنده خودش کرد. دوتا کیف خوشگل آورده بود که داخلش رو با عروسک پر کرده بود با یه بسته بندی فوق العاده هیجان انگیز. نکته جالب این کیفها آینه هایی بود که توی درش داشت. شب قبل از خواب دیدم هردو توی رختخوابشون دراز کشیدند دیبا با دقت داره به ابروهاش ور میره و پرند هم موهاشو مرتب می کرد. مرده بودم از خنده.

صبح بلند شدند و تا فاصله ایی که من داشتم توی اتاق اماده می شدم دیبا به پرند گفت سریع برو یکی از بلوزهاتو بیار امروز بدیم لباسهامون رو باباجون عطر بزنه!!!!!( محض تنوع یک روز عطر من خالی میشه و یک روز عطر باباجون!!!!)

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم

فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم

 

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٩/۱۱/٢٦ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند