Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

مشاغل

سلام

واحد کار این دو هفته مشاغل بود. از دیبا پرسیدم باباجون چکاره هست؟ گفت معلمه . به بچه ها درس میده. گفتم مامان چکاره است ؟ گفت کارمنده توی شرکت. گفتم خودت می خواهی چگاره بشی؟ گفت خونه دار!!!! گفتم چرا؟ گفت برای اینکه باشم توی خونه غذا بپزم. خونه رو تمیز کنم. گفتم مگه کار کنی نمی تونی غذا بپزی و خونه رو تمیز کنی؟ گفت ببین توی خونه مون همش دوتا جوراب کثیف از این طرف میره اون طرف. خوب اگه خونه دارباشی اینطوری نمیشه!!!!!( وقتی از در میان باید جورابهاشون رو دربیارن و ببرن بندازن توی لباسشویی. کلا چون تنبل هستند با همون جورابها توی خونه راه می افتند و ما دائم داریم با هم چونه می زنیم. حالا رابطه اون جورابها با خونه دارشدن چیه منهم نفهمیدم. از طرفی به داماد هم گفته که بره سرباز بشه. من نمی دونم خرج زندگیشون رو کی باید بده؟؟؟) از پرند پرسیدم باباجون چکاره هست؟ گفت  توی دانشگاهه. دانشمنده!!!!

- مامان چکاره هست؟ توی شرکته.

- می خواهی چکاره بشی؟ گفت دوست داره معلم زبان بشه تا بتونه به آذین زبان درس بده!!!!!

دیروز باباجون بهشون گفت تا من برگردم خونه باید هال و اتاقتون مرتب باشه در غیر اینصورت هرچی وسط خونه باشه می ریزم سطل زباله. از خونه که رفت بیرون این دوتا هم گیر داده بودند که ماهم کارهای باباجون رو می ریزیم بیرون. کارهای باباجون هم یک عدد پایان نامه کارشناسی ارشد بود که قرار بود داوری بشه. دانشجوی طفلکی با چه امیدی مدارکشو داده بود!!!!!

خودم نوشت : این روزها جشنواره وبلاگهای برگزیده در جریان هست. اگه از خوندن مطالب ما لذت می برین یه زحمت بکشین و یه سر برین اینجا و به بچه ها رای بدین.

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت

روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٩/۱۱/٢۳ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند