Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

دیکشنلی

سلام

دیبا اومده میگه مامان امروز دیکشنلی داشتیم!!!!!! گفتم یعنی چی؟ گفت خاله مزگان روی تخت لغت و عدد انگلیسی نوشت ما هم از رویش نوشتیم . خیلی دیکته سختی بود ولی همگیمون ٢٠ شدیم!!!! پرند که قیافه منو دید توضیح داد که دیکشنلی یه دیکته هست که در مورد شنله!!!!!!

دیبا توی مهد همه دوستهاشو برای تولدش توی خونه دعوت کرده بود. به من گفت که بچه ها رو خبر کردم گفتم بعد از تعطیلات یه جشن خوب توی مهد برای دوستهات میگیریم. دیروز همه بچه ها توی کلاس برای دیبا نقاشی کشیده بودند و توی نقاشیهاشون پر از جمله های با نمک بود که گفته بودند و خاله براشون نوشته بود. من تا دیر وقت مشغول خوندنشون بودم و می خندیدم. هیراد نوشته بود من خیلی دوستت دارم و  دلم می خواد توی جشن تولدت شرکت کنم ولی مامانم اجازه نمیده!!!! 

با بچه ها توی خونه برف شادی زده بود و کلا فاتحه دیوار خونده شد. بعد دستمال برداشته بود که گند زدایی کنه که بد از بدتر شده بود حالا اون وسط میگه بابا میاد منو دعوا می کنه؟؟؟؟؟؟

صبح میگه خواب دیدم رفتیم خونه مامان جان، سپهر و نسیم هم هستند هی اسباب بازی می ریزیم توی اتاق مامان جان ، هی خاله سمیرا و خاله مریم میان جمعشون می کنند. خیلی بهمون خوش گذشت!!!!!!!! ( به امید خدا خاله لیلی و عمو محسن عید میرن مکه و ما هستیم و این ۴ تا ورجک. خدا به داد مامان جان و خاله سمیرا برسه!!!!!!)

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

دارم امید عاطفتی از جانب دوست

کردم جنایتی و امیدم به عفو اوست

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٩/۱۱/۱٢ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند