Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

واقعی

سلام

دو شنبه شاد و خندان راه افتادم طرف مهد. بچه ها رو که گرفتم ٢ تا ظرف حلوا هم گرفتم که حاصل تلاش بچه ها توی مهد بود. همینکه رسیدم خونه دیبا گفت : مامان حالا که زود اومدیم خونه کف درست کن که فرشها و مبلها رو بشوریم!!!!  گفتم اصلا صحبتش رو هم نکن که امروز زود اومدم که فقط استراحت کنم. تا آخر وقت کلا هیچ تلاشی نشون ندادم. سه شنبه هم دوباره تا بیدار شد گفت که بریم خونه رو تمیز کنیم که باز هم پیچوندمش. طفلکی دیبا مقصر نیست. چون همیشه روزهای تعطیل مشغول رفت و روب هستیم فکر می کنه وسط هفته هم باید انجام وظیفه کنیم.

پرند از راه رسیده گفت که بستنی می خوام. باباجون گفت یه خورده بدنت گرم بشه بعد. بعد از شام دوباره گفت میشه یه بستنی وقتی بدنمون گرم شد بخوریم یه دونه هم بعد از شام؟؟؟؟؟ ای دختر شکمو!!!!!

یه زنبور براشون درست کرده بودند و روی اون شعر زنبور انگلیسی رو نوشته بودند. پرند انداخته بود روی مبل و باباجون هم ناغافل روی اون نشست. پرند داد و بیداد کرد که زنبورم رو خراب کردی. باباجون هم گیر داده بود که زنبورت منو نیش زد چرا گذاشتیش اینجا؟؟ دوشنبه دوباره رفته بود و یکی دیگه گرفته بود. به محض اینکه چشمش به باباجون افتاد گفت دوباره نشینی روی زنبورم، اتوش بزنی!!!!!!!! 

به دیبا می گم بیا بریم سینام فیلم خاله سوسکه رو ببینیم. میگه من سینما دوست ندارم یه تلویزیون بزرگه. تاتر رو دوست دارم که آدمهاش واقعین!!!!!

خودم نوشت: بعد از ٣ ماه که  روزی ٣ بار از مسئول مسافرتهای شرکت پرسیدم که کی این مدیر رو می فرستی سفر من یه هفته از دستش آسایش داشته باشم. از دیروز مدیر رفته ولی بیشتر از همیشه دارم غصه می خورم که کاش این هفته نرفته بود!!!! آخه جانشینش هم هفته دیگه نیست و از شنبه آنتن عزیز جانشین میشه. خدا به داد برسه!!!!!

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

حافظ خلوت نشین دوش به میخانه شد

از سر پیمان برفت با سر پیمانه شد

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٩/۱۱/٦ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند