Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

داستان آفرینش

سلام

دیبا اومد و گفت مامان میدونستی خدا اول ماهیها رو روی زمین آفرید؟ من طبق معمول : نه مامان . بعد از اون خدا دایناسورها رو درست کرد ولی اونها نتونستند بچه بیارن و نصبشون از بین رفت!!!!!!!!! گفتم البته فکر کنم سید مقصر بود که نتونست به خوبی از اگوری پگوری مواظبت کنه ( عصر یخبندان)!!!! دیبا گفت مامان دارم داستان واقعی برات تعریف می کنم اون کارتون هست.  خوب دیبا جون بعدش چی شد؟ گفت که خدا از ماسه دوتا آدم درست کرد. اونها هی بچه اوردند هی بچه هاشون بزرگ شدند بعد اینطوری شد که الان ما هستیم. راستی اونها چون لباس نداشتند زمستونها برگ درخت تنشون می کردند. آتش هم نداشتند اسم اون سنگه چی بود که باهاش آتش درست کردند ؟؟؟  خدا رو شکر اسم اینو می دونستم. دیشب هم طرز تهیه زغال رو براش توضیح دادم که امروز توی کلاس در موردش صحبت کنند. به عنوان مطلب اضافه در مورد زغال سنگ هم صحبت کردیم که تا صبح با گیاهان غول پیکرش درگیر شده بود!!!!!!!!!

پرند توی مهد درخت پاییز و درخت زمستون درست کرده بود. که خیلی از این کار خوشش اومده بود. حالا دوباره براشون مقوای رنگی و پنبه گرفتیم و دیگه کلا زندگی نداریم. تمام خونه پر از خرده مقوا و پنبه هست. کلی هم اصرار داره که این موارد رو بیرون نریزیم.

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

بود آیا که در میکده ها بگشایند

گره از کار فروبسته ما بگشایند 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٩/۱۱/۳ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند