Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

بچه بد

سلام

چهارشنبه پرند چکاپ ۴ سالگی روانشناسی داشت. طبق معمول در واپسین لحظات دوان دوان رسیدیم به مرکز مشاوره. البته پرند در کل مسیر و در اتاق انتظار خواب بود و من داشتم فکر می کردم که این بارهم گند می زنیم به سیستم. خدا رو شکر نوبتمون که شد پرند رو بیدار کردم و رفتیم داخل. اولین سوال این بود که صبح که از خواب بیدار میشی چکار می کنی؟ پرند گفت که به همه سلام می کنم. سرو صدا نمی کنم چون اگه سروصدا کنم همه میگن چه دختر بدی هستی. بعد میرم مهد به همه سلام می کنم . سروصدا نمی کنم . ( از بس توی خونه به این دوتا طفلکی میگیم سروصدا نکنید بنده های خدا شرطی شدن دیگه!!!)

بعد یه ماشین ناقص کشید و گفت چی نداره که پرند تشخیص داد که یه چرخش کم هست. بعد گفت که قبل از خواب چکار می کنی؟ گفت که ناهار می خورم!!!! بعد دندونهامو مسواک می کنم بعد هم ج.یش می کنم. پرسید که اگه ج.یش نکنی مگه چی میشه؟ گفت که ج.یشها میان توی رختخوابم!!!! یه خورده با هم نقاشی کشیدن یه خورده روی حرکات کار کردند. بعد یه جا رنگها رو پرسید که پرند به انگلیسی جواب داد.

دیگه پرسید توی آشپزخونه تون چی دارین؟ پرند خیلی متفکرانه گفت : زنگوله!!!!(تقریبا یک ماهی هست که گذاشته روی کابینت و من جرات ندارم جابه جا کنم)- فانوس برای وقتی که برقها میره- وسایل آشپزی. وسایل آشپزی مثل چی؟ بشقاب- قاشق- قابلمه- ظرفشویی ( منظورش سینک بود یه وقت اشتباه نکنید!!!).

خدا رو شکر وضع بد نبود. و رفتیم تا ۶ ماه بعد.

پرند یه شعر انگلیسی یاد گرفته : باز باز بامبل بیی  باز باز یلو بیی  میک هانی فور میی buzz buzz bumble bee

buzz buzz yellow bee

make honey for me

 دیبا پرسید این تعطیلات میشه بریم رشت؟ گفتم نه اونجا بارون میاد. گفت میشه بریم انگلیس؟؟؟؟ گفتم تعطیلاتمون کم هست!!!! گفت پس تهران بمونیم دیگه.

5 شنبه موفق شدم از بازار تجریش کمربند عربی بگیرم. جای همگی خالی دیبا بست کمرش و یه 8تایی برام رفت. گفتم کاش مادر زودتر برایت گرفته بودم. هنرنماییتو می دیدم.

خودم نوشت: هم اکنون بخشنامه اومد که ساعت کار تا 2.5 هست. خسته نباشیم از این همه تلاش.  

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش

بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٩/۱۱/٢ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند