Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

سرباز

سلام

دیروز دیبا با دو ظرف سالاد اولویه کاملا دست ساز اومد خونه. روش کار به این ترتیب بوده که ۶ تا چیزی ریختن توی سالاد. اول سیب زمینی رو با چاقو له و نورده !!!! کردن و بعد خیارشور - بعد تخم مرغ ، بعد مرغ، بعدتر نخود فرنگی و آخر سس اضافه کردن.  چون دیروز ۵ از شرکت رفتم بیرون ( نه اینکه ساعت کاری ما تا سه و نیم هست برای همین ) و چون دیبا کلاس داشت سعی کردم بهترین مسیر رو برم که توی ترافیک نمونم . ساعت ١٠ دقیقه به ۶ رسیدم خونه و دوباره با دیبا دویدیم به سمت کلاس موسیقی . خدا رو شکر فقط یک ربع توی ترافیک بودیم. ( فاصله واقعی خونه ما تا کلاس ١١ کوچه هست در روز عادی ٣ دقیقه زمان می بره!!!) ) وقتی رسیدیم خونه پرند که کلی پشت سرمون گریه کرده بود خوابش برد. منهم برای خودم و دیبا لقمه اولویه گرفتم و درنتیجه خیلی بهم  مزه داد. پرند هم ساعت ۴ صبح از خواب بیدار شد و دیگه خوابش نبرد و نصف شبی کلی با هم گپ زدیم.

توی کلاس موسیقی دیبا ٢ تا رقیب پیدا کرده که بعد از دیبا میان (سیستم این کلاس به این ترتیبه که هر بچه ٢٠ دقیقه با استاد خصوصی کار می کنه از این جهت خیلی می پسندمش) . دیبا چون حدود ٩ ماه وقفه داشته کلی عقب مونده و حالا داره به کوب خودش رو اماده می کنه . برام خیلی جالبه که مرتب از استاد هم می پرسه که من الان به سپهر رسیدم ؟ یا اینکه آندیا اینها رو زده؟ با این وضع فکر کنم خیلی زودتر راه بیفته. البته پرند هم که به شیوه پیام نور داره موسیقی یاد میگیره پیشرفتش خوب بوده.

دیبا دیروز گفت که هیراد خیلی قوی هست و توی ووشو همه پسرها رو شکست داده  و می خوام بهش بگم که وقتی بزرگ شد بره سرباز بشه!!!!. ( به نظر شما هم تفاهم اصله .شغل خیلی مهم نیست . نه؟؟؟؟)

برنامه امروز هم درست کردن پاپ کورن هست.  

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

یاری اندرکس نمی بینیم یاران را چه شد

دوستی کی اخر آمد دوستداران را چه شد

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٩/۱٠/٢٩ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند