Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

این چند روز

سلام

چهارشنبه دیر بچه ها رو گرفتم و کلی هم باید خرید می رفتم. خدا رو شکر باباجون پیدا شد و ما رو تا یه جاهایی رسوند ولی ترافیک یوسف آباد باعث شد که من پیاده برم دنبال بقیه کارها و بچه ها و باباجون برگردند خونه. دیبا که خوابید حس کردم تب داره. حدود ٣٩ بود. سریع بیدارش کردم و استامینوفن و پاشویه و آب میوه تا اینکه یه خورده خنک تر شد. ۵ شنبه صبح ادامه فعالیتها رو انجام دادیم و حدود ٢ برگشتیم خونه. دوباره شب دیبا تب کرد. جمعه کله صبح رفتیم بیمارستان کودکان و دکتر تشخیص داد که یه سرماخوردگی ویروسی هست و فعلا عفونتی نداره. دیشب دوباره تب کرد. امروز کله صبح رفتیم سراغ دکتر خودشون و فعلا آنتی بیوتیک رو شروع کردیم . به همراه نصفه دگزا متازون. در حال حاضر در منزل به سر می بریم. دیدن قیافه زار و نزار دیبا خیلی ناراحت کننده هست. من عادت ندارم که ببینم دیبا یه گوشه ولو شده باشه. پرند هم کلی دپرس شده و اونهم از صبح از توی رختخواب بیرون نمیاد. امیدوارم زودتر روبه راه بشن.

خودم نوشت: با اینکه کلی کار داشتم و نیاز به چند روز مرخصی داشتم ولی دورغ چرا   ؟ با وجود اینکه هردوتاشون آروم یک گوشه ولو شدند و دارند زی زی گولو تماشا می کنند  اما اصلا حوصله کار کردن ندارم.

خداحافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

روز هجران و شب فرقت یار اخر شد

زدم این فال و گذشت اختر و کار حاصل شد

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٩/۱٠/۱۸ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند