Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

مخزن گنده جوجه کشی

سلام

این روزها دیبا خیلی توی حس و حال خواهر و برادر داشتن هست. توی مشهد دایی رضا بهش پیشنهاد داد که پرند رو بده و امیر رضا رو بگیر. دیبا هم به شدت استقبال کرد. پشت سرش خاله مریم هم گفت میتونه پرند رو بگیره و عماد رو بده. دیبا سرخوش خندید و گفت آخ جون پرند رو میدم عوضش دوتا برادر برای خودم می برم و کلی هم از این معامله خوشحال شد.  بعد خونه مادر بزرگ هم گفت که مادر بزرگ من یه دونه نی نی می خوام و مادر بزرگ هم به ما پیشنهاد کرد. جالبتر از همه دیروز بود که می گفت تو چرا توی یه روز ۵ تا ح.امله نشدی؟؟؟؟ گفتم اون وقت چی می شد؟ گفت هیراد، هلیا، هیوا، رومینا ، پارسا، دانیال و بنیامین هم بچه های ما بودند. خیلی بیشتر بهمون خوش می گذشت.

دیبا نشسته بود موهای پرند رو مرتب می کرد بعد براش داستان گفت که یه مامان و بابا بودند ٣تا دختر و ٣ تا پسر داشتند. بعد یه روز خواستند برن مسافرت . ماشینشون خیلی بزرگ بود که همه بچه ها جاشون بشه. وقتی که سوارش شدند و رفتند صندوق عقب رسیده بودند امریکا!!!!!!!!!!!!

دیبا دیروز یه ظرف لوبیای دیگه هم آورد خونه. گفت چون اسم نداشته معلوم نبوده برای کی هست. من به خاله گفتم می برمش خونه که ازش مواظبت کنم. 

پرند هم امروز دوتا کش مو برده که خاله لیلا مثل موهای آذین موهاشو ببافه. کاش یه آذین هم با دیبا همکلاس بود.

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

مرا به رندی و عشق آن فضولی عیب کند

که اعتراض بر اسرار علم غیب کند 

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٩/۱٠/۱٤ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند