Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

شعر خوانی

سلام

۵ شنبه اومده بودند که خونه رو نظافت کنند. دیبا هم که عشقش اینه که ظهر نخوابه به باباجون اصرار که بریم توی حیاط که من آقا دلدار رو ببینم. بماند که کلی اطلاعات هم اون وسط با این آقا رد و بدل کرد و اون آقا هر چی که سوال تا حالا داشت از دیبا پرسید و دیبا هم کل اطلاعات را در طبق اخلاص گذاشت و تا ۷ پشت اون طرف تر هم براش توضیح داد. اواسط کار از دیبا پرسید که شعر هم بلدی بخونی ؟ دیبا هم طبق معمول شعر وزین کتری آبجوشم را خوند. آقا دلدار هم برایش شروع کرد به خوندن که یه توپ دارم قلقلیه و ... دیبا این شعر را می خوند و می گفت بابا به من سی دی ( عیدی ) داد و ... .  بعد به دیبا گفت تو هم حالا یاد گرفتی ؟ دیبا گفت آره . گفت بخون . دیبا خوند : دس دسی باباش میاد.

دیروز طبق معمول همیشه ننه گلی زحمت کشیدن و ما رو بردن جشن آب توی پارک قیطریه که کلی خوش گذشت و دیبا جون به جای آب بازی کلی آب ریزی کرد.

خدا حافظ بیاعلی ( یاعلی )

فال حافظ

مزن بر دل زنوک غمزه تیرم

که پیش چشم بیمارت بمیرم

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٦/٤/۱٦ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند