Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

زهر چشم

سلام

دیروز با دیبا و پرند و باباجون رفته بودم خرید. توی فروشگاه خانمی که پشت صندوق نشسته بود به محض دیدن ما از سر جایش بلند شد و آمد به من اصرار که این کوچولوتون را بدین به من. هر چی هم من بهش گفتم ممکنه اذیتتون کنه گفت نه اشکالی نداره . پرند را از بغل من گرفت یک مقدارلپشو کشید و بالا و پایین انداختش . پرند هم نامردی نکرد ناگهان با یک صدای انفجاری کل محتویات معده اش را روی اون خانم محترم خالی کرد. فقط من صدای نعره اون خانم را شنیدم و پرند را از بغلش کشیدم بیرون. خدا رحم کرد که بچه رو ننداخت زمین. بهش گفتم سریع برو و لباست را بشور و به سرعت از فروشگاه پریدم بیرون . به قول باباجون ما بچه هامون را دوست داریم و در طول روز ممکنه چندین بار هم مزین بشیم و لذت هم ببریم از این همه شیرینکاری بچه .  ولی اون بنده خدا چه حالی شد . در حال حاضر یک خانم چاقالو با ۲ تا دختر کوچولو متواری هستند . هر جا دیدینشون به فروشگاه ساحل توی خیابون ولیعصر اطلاع بدین.

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر

زار و بیمار غمم راحت جانی به من آر

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٦/٤/۱۳ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند