Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

به به چه آخر هفته ای

سلام

چهارشنبه بعد از ظهر با بچه ها رفتیم خرید. براشون جوراب گرفتم. هرکدوم یه دونه بلوز ( برای دیبا یه چهارخونه پسرونه که از داخلش کرک داشت) و یه جامدادی آهن ربایی هم گرفتم. توی میدون بهشون گفتم بیایین بریم جگر بخوریم هر دو یه اه اه مفصل گفتند و برگشتیم خونه.

۵ شنبه صبح جیغهای دوشب قبل پرند نتیجه داد و صداش بطور کامل کیپ شد. دسته جمعی رفتیم دکتر . آنتی بیوتیک رو براش شروع کردیم. یه نصفه دگزا هم گفت بزن که هنوز نزدم براش. ظهر پرند به باباجون گفت که دکتر بیسکوئیتی مامان رو هم معالجه کرد. از جلوی شیرینی فروشی رد شدیم دیبا گفت بوی شیرینی میاد من گرسنمه. رفتیم و کلی شیرینی خریدم و بهشون دادم.

ظهر خونه یکی از دوستهای باباجون دعوت بودیم. دکتر و خانمشون چند ماه قبل از آلمان اومدند و بچه هم ندارند. قبل از رفتن دیبا پرسید عمو، زن داره؟؟؟؟ گفتم آره چطور مگه؟ گفت آخ جون پس برامون غذا هم درست می کنند؟؟؟محض احتیاط یه سوپ مفصل به هردوشون دادم. یه بقچه هم لوازم تفریحی، رفاهی برداشتم. به محض رسیدن پرند وسط هال دراز کشید روی زمین و مشغول نقطه بازی شد. دیبا هم به ترتیب سر ظرف آجیل، شکلات و میوه بود. هر سی ثانیه یک بار هم می پرسید خاله ناهار کی می خوریم؟؟ بعد هم پرسید ناهار برامون چی درست کردی؟ اون بیچاره خودش رو تقریبا کشته بود ولی دیبا بهش گفت من فقط جگر دوست دارم!!!!!!!!!!!! نمیشه جگر هم درست کنی؟؟؟؟؟؟؟؟ پرند هم گفت که من فقط پلو می خورم با آب زیتون!!!!!!!!!!!!بعد از ناهار هم دیبا به شدت دچار گلاب به روتونی شد و از ساعت ٣ تا ۴ ما مرتب داخل دستشویی بودیم. به سرعت اومدیم خونه و عملیات نوشابه تراپی رو شروع کردم که خوشبختانه جواب داد. شب از پرند پرسیدم از کجای مهمونی بیشتر خوشت اومد؟ گفت از اونجایی که از سر ظرف آجیل پسته بر می داشتم!!!!!!!!!

موقع برگشتن خانم دکتر گفت من هنوز نتونستم برای داشتن بچه تصمیم بگیرم ولی با دیدن این بچه ها مصمم به داشتن دوتا بچه شدم!!!!!!!!!!!!!١(من تمام مدت نگران بودم که اینها دیگه اقدامی برای بچه دارشدن نکنند)

جمعه بعد از ظهر هم رفتیم تاتر کنسرت حشرات. از طرف مدرسه نارگل جونم دعوت شده بودیم. دیدن نگارطلا و لیلا جون و کیانا و مامان بزرگ مهربونشون همیشه برای ما شادی بخشه.  کلی بچه ها شیطونی کردند. فقط در آخرین لحظه دیبا رو گم کردم که خوشبختانه خودش مدیر مدرسه رو شناسایی کرده بود و رفته بود کنارش و گفته بود من مامانم رو گم کردم. که خدا رو شکر به هم رسیدیم. اونجا نوشین جون و هستی گل رو هم دیدیم و کلی از دیدنشون خوشحال شدیم. حسن ختام هم زمین خوردن نارگل جونم بود که بچه ام علیرغم درد شدیدی که تحمل کرد صداش در نیومد.

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

هزار جهد بکردم که یار من باشی

مراد بخش دل بی قرار من باشی

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٩/۸/٢٢ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند