Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

جامدادی

سلام

دیبا شب خیلی بد خوابید. تمام مدت غلت می زد و ناله می کرد. باباجون حسابی زابراه شده بود بهش گفت بیا کنار من بخواب. اونهم از خدا خواسته جابه جا کرد. صبح شاکی از خواب بلند شده بود و می گفت چرا به من گفتی از توی تختم بیام بیرون و بیام کنار تو بخوابم؟؟؟

پرند هم کله سحر بیدار شد و گفت خواب بد دیدم بیام کنارتو بخوابم. گفتم آره. صبح پرسیدم خواب چی دیدی؟ گفت یه سوسکی توی خواب دیدم که اندازه گربه بود!!!!!!!!!!

سنا (همکلاسی دیبا) یه مدت نبود و حالا که اومده معلوم شد که استانبول بوده. یه جامدادی از اونجا برای خودش اورده که توش مداد تراش هم داره!!!!!! دیگه زندگی نداریم. دیروز دیبا گفت بابا خیلی وقته نرفتیم مسافرت. میشه ۵ شنبه بریم استانبول. از اونجا هم بریم ترکیه. یه جامدادی هم برای من بخریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ باباجون هم قول داد که ۵ شنبه ببردش چهار راه استانبول!!!!!!!!

خداحافظ بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

یوسف گمگشته باز آید زکنعان غم مخور

کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٩/۸/۱٦ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند